تبليغاتX
بومرنگ2

بومرنگ2

روز نوشت های من

گفت‌وگو با استاد شجریان/ نگران آینده‌ی آواز نیستم

استاد بزرگوار، جناب شجریان، از همین سؤال ساده شروع کنیم. در زندگی‌نامه‌ی شما هست که از کودکی می‌خواندید... به‌دنبال چه بودید، به چه انگیزه‌ای و چرا می‌خواندید؟

به‌هر حال زیبایی در ذات انسان است، از جنین شروع می‌شود و با انسان می‌آید. من صدای زیبا را از بچگی تشخیص می‌دادم و دوست داشتم. از همان دوسالگی که پدر، من را به جلسات می‌برد و کنار خودش می‌نشاند، صدای خوب را تشخیص می‌دادم و دوست داشتم. از همان‌جا من دیگر با صدا زندگی کرده‌ام تا الآن. و این همان زیبایی بوده که مرا دنبال خودش کشانده و با خودش برده و بعد دیگر به شکل‌های مختلف درآمده؛ از آواز بگیرید تا ساز. و در رهگذارش چه بوده است و چه گذشته است، تاریخ زندگی من نشان می‌دهد که چه بوده.

صدای زیبا با شما چه کرد؟ با روح و روان انسان چه می‌کند؟

انسان را در کمند خودش نگه می‌دارد.

ریشه‌های این زیبایی موسیقی ایرانی، آواز ایرانی را در کجا می‌بینید؟ در ادبیات ایران می‌بینید، در عرفان ایران، در فرهنگ ایران؟ کجاست؟

هنر زیبایی‌آفرین است، زیبایی عشق‌آفرین است و عشق برکشنده‌ی انسان به‌سوی برتری‌های انسانی‌ست. عشقت رسد به فریاد... این هست که هر کسی که مقداری عاطفه و عشق در درونش باشد، یا بالذاته یک هنر را بشناسد، با این هنر زندگی می‌کند و پیش می‌رود. و این هنر در شکل‌های مختلف خودش را نشان می‌دهد. در موسیقی این صداست که انسان را می‌کشد و با خودش می‌برد. بعد بایست دید پشت این صدا چه هست؟ این صدا چه هدفی دارد و انسان را به کدام طرف دارد می‌برد؟ آن‌موقع است که آدم انتخاب می‌کند که چرا این صدا را گوش می‌کند و از این صدا چه می‌خواهد.

یعنی موهبت است؛ یا اینکه فن است؟

در وهله‌ی اول، موهبت است. ولی بعد واقعیت این است که باید یاد بگیرد که چه‌کار کند و چه‌طور می‌تواند ارائه کند. اگر می‌خواهد از صدا استفاده کند، باید بلد باشد از صدا استفاده کند. ولی باید صدا را داشته باشد. استاد می‌خواهد، محیط می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد و عشق می‌خواهد که این برسد به کمال خودش.

ارثی و ژنتیک هم هست؟ چون می‌بینیم همایون هست، مژگان هست... می‌خوانند با صدایی که به گفته‌ی کارشناسان شش‌دانگ است!

این عشق و علاقه بله، ذاتی است. عشق با انسان به‌دنیا می‌آید و با انسان می‌رود. توجهی که آدم به زیبایی دارد، با انسان می‌آید و با انسان می‌رود. ولی بعد اگر آدم بخواهد آن راه را طی کند و به کمال برسد، بایست برود یاد بگیرد. تنها به یک استعداد خدادادی نمی‌شود اکتفا کرد. مثل یک گوهری‌ست که وقتی از معدن بیرون می‌آید باید در دست استادکار قرار بگیرد که آن را تراش دهد و روی انگشتر بگذارد تا خودش را نشان دهد.

و الآن شما شاگردان بسیاری دارید...

شاگردان بسیاری داشته‌ام و خوشبختانه الآن هم دارم و هیچ نگران آینده‌ی آواز نیستم. تا سه سال پیش یک مقداری نگران بودم... وقتی که بیشتر تصنیف می‌خواندند. و خب آواز اگر فراموش شود، غزل هم کم‌رنگ می‌شود. چون ارزش غزل و شعر در آواز خودش را نشان می‌دهد. در تصنیف‌سازی‌هایی که می‌شود، یک مقدار به‌علت ریتم‌ها که دست‌وپاگیر هستند، شاید بعضی‌ها موفق نیستند که مفاهیم را خوب بیان کنند و شعر ممکن است دچار آهنگ و ریتم شود؛ اما در کار آواز این‌گونه نیست. در کار آواز وقتی یاد بگیرند که چگونه موسیقی کلام را کشفش کنند و چگونه بیان کنند، آنجاست که ارزش شعر و کلام پیدا می‌شود و در این‌جاست که موسیقی به کمک شعر می‌آید. و موسیقی‌ست که می‌تواند شعر را به نحو احسن بیان کند. اگر آواز بمیرد و فراموش شود، غزل ما نقشش خیلی کم‌رنگ می‌شود. و همچنین شعر نو هم که از نیما به بعد شروع شده، می‌تواند الآن آواز خودش را پیدا کند. من سال‌ها رویش فکر کردم و کار کردم که آواز این شعر چگونه بایست باشد. اولینش «پر کن پیاله را» بود، شعر فریدون مشیری که سال ۵۴ در رادیو اجرایش کردم. بعد خیلی فکر کردم و دیدم نه، چهچهه و این‌ها خیلی در شعر نو جا ندارد، بایست حالت دکلمه‌اش بیشتر باشد. اما به شکل آواز، «زمستان است» که شعر اخوان ثالث است: «سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت/ سرها در گریبان است/ ...» این آوازی‌ست که فکر می‌کنم بهترین نوعی‌ست که می‌شود شعر نو را به این شکل با آواز اجرا کرد.

چرا ادامه پیدا نکرد؟ به‌خاطر اینکه خود شعر نو به‌راحتی تن نمی‌داد؟

نه چرا... تن می‌دهد؛ ولی خب بستگی دارد که آدم چه حرفی می‌خواهد بزند، چه می‌خواهد بگوید، چه برنامه‌هایی پیش می‌آید. بر اساس آن آدم پیش می‌رود. من چندتا کارهای دیگر هم به غیر از آن دارم، که آنها را هم بعدها اجرا می‌کنیم؛ هم به‌شکل ریتمیک، هم به شکل آوازی.

استاد شجریان به سراغ حافظ که می‌رود، خب طبعاً با حافظ‌خوانی بنده خیلی فرق می‌کند. چیزهایی در حافظ می‌بیند که بنده و امثال بنده نمی‌بینیم یا مولوی یا بقیه‌ی شعرا. چه اتفاقی می‌افتد که می‌گویید این شعر را باید خواند و ارتباط پیدا می‌کند با روح و دنیا و ذهنیت انسان امروز ایرانی؟

شعرای بزرگ ما، مثل حافظ، سعدی، مولانا، خیام، عطار و همه‌ی این شعرایی که ما از آنها استفاده می‌کنیم، می‌شود گفت نمودار فرهنگ و تفکر ما هستند. الآن هم ما وقتی که در جامعه‌مان مسائلی را می‌بینیم، می‌بینیم که در شعر حافظ به نحو احسن بیان شده؛ و چون او به‌شکل زیباتر بیان کرده، ما از آن استفاده می‌کنیم. من وقتی که حس می‌کنم که مطلبی را باید ارائه کنم، در حافظ، در مولانا، در سعدی، در خیام، در عطار، می‌گردم پیدا می‌کنم، و وقتی که به نیوشایی درون من درمی‌آید، یعنی خوب حس‌اش می‌کنم، بعد می‌آیم ارائه‌اش می‌کنم. وقتی که دارم ارائه می‌کنم، دیگر این شعر حافظ نیست؛ این را دیگر من دارم می‌خوانم و حرف من است. یعنی من آن‌چنان در قالب شعر می‌روم که دیگر حرف من است که دارد زده می‌شود؛ منتها از حافظ وام گرفته‌ام، از سعدی، از مولانا...

یعنی این‌جاست که صدا خودش تبدیل به یک شعر جدید می‌شود؟

بله، آنجا دیگر همه چیز در خدمت بیان مفاهیم شعر قرار می‌گیرد و هدفی که دارم وقتی این شعر را می‌خوانم، باید شعر را درست بیان کنم.

چرا هنوز به دل جوان ایرانی امروزی قرن بیست‌ویکم می‌نشیند؟ چرا این‌همه استقبال هست از موسیقی سنتی ایران؟

خب وقتی که شما به زبان امروز بچه‌ها و جوان‌ها و مردم دارید صحبت می‌کنید و آنچه که دلش می‌خواهد و در دلش هست و شاید خودش نمی‌تواند زیبا بیان کند یا امکانات بیانش برایش نیست؛ شما برایش بیان می‌کنید، استقبال می‌کند و دوست دارد. الآن نوجوان‌های ما می‌آیند، ازشان می‌پرسی تو از کجا به این شعر این‌قدر علاقه‌مند شدی؟ می‌گوید به هر حال من این را دوست دارم، شما این را خوانده‌اید و من خیلی با این ارتباط برقرار می‌کنم و این‌ها... چون شعرای ما با مردم زندگی کرده‌اند، آنچه که درون مردم‌شان می‌گذرد را بیان کرده‌اند و تاریخ دائم تکرار می‌شود.

صحبتِ «صیقل» شد. این صیقل را مدیون کسانی هستید... علاوه بر تلاش بسیار زیاد خود شما، چه کسانی را استاد خودتان می‌دانید؟

خب من از کودکی که به‌دنبال صدا و اسیر و محو در صدا بودم و پیش می‌رفتم، دائم آن زیبایی‌ها را درک می‌کردم و می‌گرفتم و سعی می‌کردم که مثل آن بخوانم و آن صدا را بتوانم دربیاورم. و تمرین کردم و صدایم را ساختم و از هر کسی یک سؤالی کردم، یک چیزی پرسیدم که مرا راهنمایی کند. تا بالاخره اینکه در زمان پیرنیا که من وارد برنامه‌ی گلها شدم، هنوز استادی ندیده بودم؛ غیر از آن چیزی که از رادیو گرفته بودم، و یک مقدار که از پدرم و دور و بری‌هایم فرا گرفته بودم. بعد که تهران آمدم، به کلاس استاد مهرتاش و پیش استاد عبادی و استاد دوامی و استاد برومند رفتم و ازشان ردیف‌ها و شیوه‌ها را یاد گرفتم. خدمت آقای پایور رفتم، یک چند وقت سنتور کار کردم و ردیف‌های صبا را خدمت‌شان کار کردم. این‌ها کسانی بودند که حق بزرگی به گردن من دارند. ولی استاد دادبه که من شیوه‌های دشتستانی‌خوانی را از ایشان یاد گرفتم، یک فیلسوف بزرگی بود که تفکر او هنوز در من زندگی می‌کند. با آن مرد خیلی زندگی کردم و او مرا متحول کرد. از سال ۵۸ که با ایشان آشنا شدم، دیگر در من زندگی می‌کند و من با افکار او. او خیلی در من تأثیر داشت. و در خود موسیقی هم غیر از اساتیدی که نزدشان یاد گرفتم، از ساز استاد جلیل شهناز خیلی استفاده‌ها کرده‌ام و آن‌قدری که ساز جلیل شهناز در من تحول ایجاد کرد، شاید هیچ کس دیگری در خوانندگی و در فرم بداهه‌خوانی بر من تأثیر نگذاشته و من مدیون ایشان هستم؛ و همه‌ی اساتیدی که خدمت‌شان چیز یاد گرفتم. و خب به‌هر حال آدمی که استعداد دارد، راحت می‌تواند هر چیزی که دید یا شنید را زود بگیرد و بدزدد. ولی بعد می‌برد در درون خودش و مارک خودش را رویش می‌زند و از خودش می‌آورد بیرون. این هم یک بخشی از کار هنرمندان است.

و این می‌شود که منحصر به‌فرد می‌شود...

بله، چون ما هر چیزی می‌گیریم، از محیط‌مان می‌گیریم. خودمان که به دنیا می‌آییم که آوازخوان نیستیم و ردیف‌دان نیستیم؛ از دور و بری‌هامان یاد می‌گیریم ـ حالا هر کسی در همان فرهنگی که رشد کرد ـ مثل زبان، یعنی درست عین یک زبان می‌ماند. موسیقی و زبان ما با هم آمده‌اند جلو. غنایی که در زبان ما هست، در موسیقی ما هم هست. یعنی زبان ما غنایش در موسیقی‌ای است که در درونش وجود دارد. ما اگر موسیقی کلام را عوض کنیم، معنایش عوض می‌شود. یعنی موسیقی، یکی باکلام است، یکی بی‌کلام. موقعی که باکلام قرار می‌گیرد، در خدمت کلام است که کلام را به نحو احسن بیان کند و آن‌موقع هم که خودش به تنهایی هست؛ می‌تواند فضا ایجاد کند، قابل‌تفسیر باشد و تصویر ایجاد کند. و موسیقی‌ای که نتواند تصویر ایجاد کند یا قابل‌تفسیر باشد، شکست‌خورده است. ولی موسیقی ایرانی خوشبختانه همه‌ی این امکانات را دارد.

این تصویر فقط برای یک نسل است یا آن‌طور که می‌بینیم در مورد استاد شجریان، نسل جوان ایرانی، دو نسل بعد از نسل ما، باز شیفته‌ی آواز استاد شجریان هستند. این تصویر چه دارد؟ برای نسل‌های آینده هم طبعاً خواهد داشت...

یکی اینکه آدم توانایی‌های خودش را بشناسد، جامعه‌اش را بشناسد، تاریخچه‌ی کاری که دارد می‌کند تا حدی به آن آگاه باشد و بعد با مردمش، با شنونده‌هایش، و با کسانی که با آنها کار دارد و رودررو است، روراست باشد و صادق باشد. این روراست بودن بالاترین حربه‌ای‌ست، بالاترین وزنه‌ای‌ست که انسان می‌تواند تأثیر بگذارد روی افراد تا به او اعتماد کنند. اگر اعتماد نکنند، از او روی‌گردان می‌شوند. اما وقتی که راست گفت و صداقت داشت در کارش ـ حالا در هر کاری، چه هنر باشد، تجارت باشد، یا هر چه می‌خواهد باشد ـ صداقت که در کار باشد، مردم بیشتر دل به او می‌بندند و خیلی خوب می‌فهمند که این کارش را درست انجام می‌دهد.

از فرمایش شما می‌شود نتیجه‌ای گرفت که موسیقی و هنر و ادبیات و شعر ایران، و ترانه و آواز وسیله‌ای‌ست برای رسیدن به خلوص؟

به کمال، به خلوص، به ارتباطات خوب. یعنی کمال هنر این است که به بهترین شکلی بتواند درون هنرمند را بیان کند. یعنی هنرمند بتواند آنچه در درونش هست را بیان کند با هنرش؛ و به‌شکلی که از هر کسی برنمی‌آید. و بعد این هنر بایستی همدلی ایجاد کند، انسان‌ها را به هم نزدیک کند و به انسان‌ها آن خداوندی خودشان را بشناساند که خداوندی در درون خودت هست و خودت را کم نگیر. و همدیگر را دوست داشته باشید، عشق بورزید، اتحاد داشته باشید... چون زندگی جز دیدار نیست. این دیدارهاست که در زندگی ارزش دارد. آدم می‌گوید آقا فلان روز، این عده بودیم، این را گفتیم، آن را گفتیم... چون تنهایی که خاطره‌انگیز نیست برای انسان.

میلیون‌ها ایرانی، میلیون‌ها فارسی‌زبان و حتی غیرایرانی ـ چون من خودم دوستانی داشتم غیرایرانی، که صدای استاد شجریان را در مصر می‌شنیدند، اروپایی هم بودند ـ لذت می‌برند، به شور و حال می‌رسند، با صدای شجریان به دنبال این کمال هستند، به دل‌شان می‌نشیند و در تنهایی و جمع لذت می‌برند. استاد شجریان در تنهایی به چه گوش می‌دهد گاهی وقت‌ها؟

من همه‌ی موسیقی‌های خوب دنیا را گوش می‌کنم. موسیقی‌های کلاسیک آرام را گوش می‌کنم، چون گاهی اوقات احتیاج به آرامش دارم. خواننده‌های بزرگ دنیا را، گاه‌اوقات ممکن است اسم‌شان را هم ندانم، ولی وقتی که می‌بینم خوب خوانده، گوش می‌کنم و لذت می‌برم. در موسیقی ایرانی هم بیشتر من ساز شهناز را گوش می‌کنم، پیانوی محجوبی را گوش می‌کنم. این‌ها خیلی به من ایده می‌دهند، نیرو می‌دهند؛ چون این هر دو از نظر خلاقیت و آهنگ‌سازی خیلی کلاس‌شان بالاست و خیلی لذت می‌برم گوش می‌کنم. آوازهای خودم را این‌قدر گوش نمی‌کنم، مگر موقعی که دارم ادیت می‌کنم، دارم تهیه می‌کنم و پالایش می‌کنم. آن‌موقع گوش می‌کنم، بعد دیگر وقت نمی‌کنم آوازهای خودم را گوش کنم؛ مگر اینکه جایی، کسی برایم بگذارد و دوباره به آن توجه کنم. بیشتر موسیقی‌هایی که گوش می‌کنم، یکی موسیقی‌های آرام کلاسیک است. گاه اوقات جاز موزیک گوش می‌کنم، جاز موزیکی که آرامش به من بدهد. مثلاً موقع رانندگی چون من عادت دارم تند رانندگی می‌کنم، گاهی اوقات موسیقی‌های آرام‌بخش گوش می‌کنم که آرام‌تر باشم، راحت باشم. آدم بایست بداند موسیقی را چرا گوش می‌کند. یک موسیقی را نمی‌شود در همه‌ی ساعات گوش کرد.

ولی چطور می‌شود موسیقی شجریان را، آواز استاد شجریان را گوش داد و در جاده‌های بیرون از شهر هم راند ـ موسیقی و آوازی که میلیون‌ها آدم گوش می‌کنند و حتی به دنیای ورای زمین هم می‌برد ـ اما باز آدم صحیح و سالم حواسش به رانندگی‌اش باشد؟!

[خنده‌ی استاد] آنها در ضمنی که دارند رانندگی می‌کنند، حواس‌شان جمع است. به هر حال این تذکری که من می‌دهم این است که موسیقی را به‌موقع گوش بدهند. مخصوصاً هنگام رانندگی، موسیقی‌هایی را انتخاب کنند که خیلی به‌شان هیجان ندهد. چون یکی از دوستانم یک دفعه می‌گفت که فلانی، من داشتم از قم می‌آمدم تهران، و یک‌دفعه دیدم که با دویست کیلومتر دارم می‌آیم! این صحبت هم مال بیست سال پیش است. می‌گفت خانمم می‌گفت چی‌کار داری می‌کنی؟ چرا این‌جوری می‌ری؟ بعد دیدم آن‌جایی‌ست که شما در اوج رفتی و داری چهچه می‌زنی، من هم همین‌جوری هیجان‌زده شده‌ام، دارم گاز می‌دهم! این اتفاقات زیاد می‌افتد. این‌ها را باید توجه کنند موقع رانندگی که چه نوع موسیقی‌هایی گوش می‌کنند. موسیقی آرام‌بخش گوش کنند. خب موسیقی‌هایی که من اغلب دارم، خیلی موسیقی‌های هیجان‌انگیزی نیست که تند بروم؛ اما گاهی اوقات هم در لابه‌لایش یک جایی دارد که هیجانش را می‌برد بالا! و من همیشه موسیقی‌ای ارائه کرده‌ام که با آن فکر کنند.

باورتان می‌شود که من یک دوست سوئیسی داشتم و هنوز دارم که او «مرکب‌خوانی» استاد شجریان را به من معرفی کرد؟

جالب است.

... و می‌شنید و کاملاً همین حالتی که بحثش شد، به‌عکس به او دست می‌داد. گوشه‌ای می‌ایستاد در جاده، تا آخر می‌شنید و با شور و حالی که پیدا می‌کرد جاده را ادامه می‌داد. البته «مرکب‌خوانی» استاد شجریان را شنیده بودم، اما توجه بیشتر را او به من داد.

موسیقی یک زبان بین‌المللی است. یعنی ممکن است شعری که من دارم می‌خوانم، با کلماتش آشنا نباشد، اما می‌فهمد من دارم چه می‌گویم، حس می‌کند. یعنی من وقتی تحت‌تأثیر آن کلام هستم و دارم بیان می‌کنم، او کاملاً حس می‌کند که من چه موضوعی را دارم می‌گویم. این را من بارها و بارها دیده‌ام.

این مدیون صدا نیست؟

خب به‌هر حال مدیون آن است که من موسیقی کلام را درک می‌کنم، کشفش می‌کنم و آن را بیان می‌کنم. او موسیقی را می‌شنود، و موسیقی چون مثل یک زبان بین‌المللی است، مفاهیم را از درون موسیقی حس می‌کند. بایستی من بلد باشم کارم را، یعنی شعر را حس کنم و ابزار بیان شعر را داشته باشم تا بعد بتوانم این را خوب ارائه کنم و شنونده‌ام را تحت‌تأثیر قرار دهم.

درباره‌ی شاگردان‌تان فرمودید جناب شجریان... بیش از ۳۰ شاگرد دختر دارید؛ چرا این همه استقبال دختران از موسیقی سنتی؟

بله، بالاخره این موسیقی را همه دوست دارند. دختر و پسر ندارد، زن و مرد ندارد. همه موسیقی را دوست دارند. هم‌چنان‌که پسرها دوست دارند بروند آواز یاد بگیرند، دخترها هم می‌خواهند یاد بگیرند. این نیاز برای همه هست. نمی‌شود این نیاز را برای عده‌ای برآورده کنیم و برای عده‌ی دیگر برآورده نکنیم. این نیاز در همه هست؛ این است که یک عده عشق و علاقه دارند و پی‌گیر هستند و خب من دیگر بعد از سال‌ها که تدریس نمی‌کردم، این‌دفعه چند نفر از خانم‌ها را هم انتخاب کردم و با یک شیوه‌ی دیگری به‌شان یاد می‌دهم. با صدایی که تقریباً می‌شود گفت جای صدای آقایان نیست. چون هر کسی باید جای صدای خودش چیز یاد بگیرد. یعنی خانم‌ها از خانم‌ها بایست یاد بگیرند؛ آقایان از آقایان. پیشنهاد من است. من برای اینکه خانم‌ها بتوانند جای صدای من را بخوانند، آمدم کوکش را بردم بالا. یعنی دو پرده آن چیزی که خوانده‌ام را بردم بالاتر که خانم‌ها صدایی را بشنوند که جای صدای خودشان است و می‌توانند آن را تقلید کنند. و الآن دارند کار می‌کنند و خیلی هم خوب رشد کرده‌اند؛ چه خانم‌ها، چه آقایان. حدوداً هفتاد و سه، چهار نفر شاگردانی دارم که کار می‌کنند پیش من و در آنها شاگردان خیلی خوبی هستند که تمام نگرانی‌های ما درباره‌ی آینده‌ی آواز را برطرف کرده‌اند.

سؤال من شاید روشن نبود. من جسارتی نسبت به خانم‌ها و دختران نازنین ایران‌زمین نداشتم. منظور من این است که در نسل ما کمتر دخترها می‌رفتند ساز سنتی ایرانی یاد بگیرند. پس از انقلاب هست که می‌بینیم بسیار بیشتر و بیشتر شده. و اگر در نسل ما برای آواز هم می‌رفتند، شاید موسیقی پاپ یا موسیقی‌های نوع دیگر بود؛ الآن به طرف موسیقی سنتی ایران می‌روند. این مسئله انگیزه‌های اجتماعی دارد؟ آن‌طور که خیلی‌ها می‌گویند نشانه‌های مقاومت در برابر وضعیت موجود است؟ حفظ موجودیت خودشان است؟

موارد مختلفی‌ست. یکی اینکه به مرور، موسیقی یک اعتباری در خانواده‌ها پیدا کرد. به‌خاطر یک نسلی که آمد و از چندسال قبل از انقلاب شروع شد که نسل ماها بود که آمدیم و حرمت قائل شدیم برای موسیقی و برای رفتار هنرمند که باید در جامعه چگونه باشد. که هنرمند می‌تواند یک انسانی باشد که همه دوستش داشته باشند و در خانواده‌ها راه داشته باشد. یک عده‌ای بودیم و این خوشبختانه در خانواده‌ها تأثیر خوبی گذاشت و آن نگرانی‌ای که پدر مادرها داشتند از اینکه بچه‌شان برود «مطرب» بشود و انحرافات باشد، برطرف شد. ما کاملاً نشان دادیم این نیست که کسی که ساز می‌زند و آواز می‌خواند حتماً این گرفتاری‌ها را داشته باشد؛ می‌تواند خوب باشد. و این یک مقدار اعتماد خانواده‌ها را جلب کرد و این یک بخش قضیه است که پدر مادرها اعتماد کردند. دوم چون حس کردند که ممکن است با این فرهنگ مبارزه شود، جلویش گرفته شود و احتمال دارد تحریم شود، مردم سعی کردند این را نگهش دارند. سوم هم اینکه اصلاً خود رادیو تلویزیونی که بعد از انقلاب بود، چون نیاز داشت که موسیقی را پخش کند ـ رادیو تلویزیونِ بدون موسیقی را کسی پیچش را باز نمی‌کند ـ نیاز حس کردند که بایستی این موسیقی باشد. حالا چه نوع موسیقی‌ای باشد؟ پس برویم سراغ موسیقی اصیل ایرانی! این موسیقی اصیل ایرانی از طریق خود همین دستگاه رادیو تلویزیون بیشتر ارائه شد و موسیقی پاپی که قبلاً بود دیگر جایگاهی در رادیو تلویزیون نداشت. و در این زمان، این سه شرط جمع شد و جامعه آمادگی را پیدا کرد که خانواده‌ها به این موسیقی بیشتر توجه کنند و آن را بشناسند. بعد ماها با این موسیقی حرف‌های دل جامعه را زدیم.

حرف‌های دل جامعه چیست؟

حرف‌های دل آن چیزی است که جامعه می‌خواهد. عشق می‌خواهد، پاکی می‌خواهد، درستی می‌خواهد، آزادی می‌خواهد... احترام می‌خواهد، چیزهایی که در لابه‌لای شعرها به مردم گفته شد و وقتی حرف دل مردم در قالب این موسیقی گفته شد، دیگر همه به آن توجه کردند. و بعد چون زبان ما موسیقی‌اش این موسیقی اصیل است و با این موسیقی بهتر می‌شود مفاهیم شعر را بیان کرد، از طریق این موسیقی شعر را خوب فهمیدند و مفاهیمی که ما ارائه کردیم، آنچه که درد دل‌شان بود و ما از طریق شعر به‌شان گفتیم، این ارتباط باعث شد که بیشتر از همه به موسیقی اصیل توجه کردند و با موسیقی اصیل آمدند جلو. حالا بگذریم که سال‌ها بعد رادیو تلویزیون دوباره دید که موسیقی پاپ و چیزهای دیگر هم بایست باشد و با تقلید از موسیقی‌هایی که در خارج از ایران اجرا می‌شد، این‌ها کارهایی ارائه کردند و خود رادیو تلویزیون هم مشوقش شد ـ که این به عقیده‌ی من یک دید سیاسی بود که این کار را کردند ـ ولی خب بایستی باشد در جامعه و ما مخالفش نیستیم. من مخالف هیچ نوع موسیقی‌ای نیستم. همه‌ی موسیقی‌ها را مردم گوش می‌کنند و از آن بهره می‌برند و بایستی باشد در جامعه. هر سنی موسیقی خودش را طلب می‌کند.

آنچه را که برشمردید، رفاه، آزادی، احترام، همه‌ی این‌ها... خواسته‌ی جوانان ایرانی این است؟

بله، همین است. چون انسان می‌خواهد که بیش از هر چیزی احترام داشته باشد. این مهم است که احترام داشته باشد؛ یعنی برای حرفش و برای خواسته‌اش احترام قائل شوند و به حرفش گوش کنند و به او پاسخ دهند. اگر به او توجه نکنی و پاسخ ندهی؛ خب ناراحت می‌شود. این است که هر ملتی نیاز دارد که به خواسته‌هایش توجه شود، آزادی‌اش را می‌خواهد، انگیزه‌هایش را می‌خواهد دنبال کند و وسایلی را که به انگیزه‌هایش برسد، می‌خواهد در اختیار داشته باشد.

و شما اشاره کردید که در مردم هستید و از مردم می‌گویید. آنچه که در کوچه و خیابان می‌بینید، پیرامون‌تان می‌بینید، چطور روی شما اثر می‌گذارد؟

خب به‌هر حال آدم از هر اتفاقی که دور و برش می‌افتد تأثیر می‌گیرد. اگر آدم، خوشحالی در جامعه ببیند، خوشحال می‌شود. وقتی ببیند مردم شادند، خوشحالند، هم‌دل‌ هستند، خوشحال می‌شود. من واقعاً شادی‌ام شادی مردم است؛ یعنی من تنها برای خودم شادی‌ای نمی‌توانم داشته باشم، مگر اینکه جایی باشم که ببینم همه خوشحالند و خوبند، من هم خوشحالم. اما وقتی یک جایی ببینیم که مردم بدحالند و ناراحتند، خب آدم ناراحت می‌شود. چیزهایی که در جامعه نبایست باشد و آدم می‌بیند، ناراحت می‌شود.

فقط ناراحت می‌شوید؟

خب ناراحت می‌شویم؛ منتها هر کسی بیانی دارد و به شکلی می‌تواند بیان کند، یا جرئت نمی‌کند یا مجال برایش نیست. ولی بعضی‌ها هم ممکن است جرئتش را داشته باشند و حرف‌شان را بزنند و بعضی‌ها هم ممکن است دچار مشکل شوند به‌خاطر حرف‌هایی که گفته‌اند. این‌ها همه با همدیگر هست؛ ولی بالاخره همه‌ی ماها تأثیر می‌دهیم و تأثیر می‌گیریم از همدیگر و از جامعه. و جوان ما که آیینه‌ی دلش پاک است، زندگی را می‌خواهد شروع کند، خب می‌خواهد آینده‌اش آینده‌ی خوبی باشد. می‌خواهد به انگیزه‌هایش، به هدف‌هایش برسد. خب این بایستی محیطش فراهم باشد و اگر محیطش فراهم نباشد، اعتراض می‌کند، عصبانی می‌شود، ناراحت می‌شود. و بایستی جواب‌گو بود. جوان امروز می‌خواهد آینده را بسازد و راه رسیدن به آن زندگی را می‌خواهد. پس بایست به او احترام گذاشت و توجه کرد.

کسانی مثل احمد شاملو گفته‌اند که تمام دستگاه‌ها و ردیف‌های موسیقی ایرانی را می‌شود در سه، چهار ساعت زد و تمام کرد؛ الباقی تکرار مکررات است. نظر ایشان است و بعضی‌ها چنین اعتقادی دارند. آیا یک همچنین تلاشی برای گسترده‌تر کردن امکانات موسیقی ایرانی است، یا نه این حرف از اساس یک انتقاد غیرعلمی به موسیقی ایرانی بوده است؟

با احترامی که من به نازنین احمد شاملو دارم و خیلی دوستش دارم؛ نه این اظهارنظر، اظهارنظر درستی نیست. بله... ببینید ایشان به موسیقی ما به شکل یک فرمولی که پیش‌ساخته است نگاه کرده‌اند. یعنی فقط به ردیف‌های ما نگاه کرده‌اند. مثل این می‌ماند که ما بگوییم ادبیات ما فقط حافظ است و بس! یا ادبیات ما فقط شعرهای آقای شاملو است و بس و هیچ چیز دیگری نیست! نه، این‌طور نیست. اگر ما موسیقی را یک زبان بدانیم که هست؛ زبان ناکران‌مند است. شما می‌توانید بی‌انتها آهنگ‌سازی بکنید. بله، اینکه ایشان فرموده‌اند در حد سه ساعت و نیم، چهار ساعت، بله... ردیف‌هایی که هست، این‌ها یک نمونه‌ای‌ست از جمله‌پردازی‌های موسیقی ما؛ ولی موسیقی ما همه‌اش این نیست. شما ساز جلیل شهناز را که گوش می‌کنید، اولش می‌بینید که هیچ‌کدام از جمله‌بندی‌های ردیف درش نیست؛ ولی موسیقی اصیل است و شما لذت می‌برید. دارد برای‌تان ابوعطا می‌زند، حجاز می‌زند، چقدر زیبا دارد می‌زند؛ ولی جمله‌بندی‌اش در ردیف نیست. پس این یک زبان است که آدم با واژه‌های این زبان می‌تواند حرفش را بزند. ما در زبان کلمات داریم و جمله داریم. ما واژه‌های موسیقایی را می‌گوییم «موتیف». موتیف‌ها در کنار همدیگر قرار می‌گیرند، یک جمله می‌سازند. باز با این جملات ما فراز می‌سازیم و کلی آهنگ را به‌وجود می‌آوریم. عین یک زبان، عین یک کتابی که نوشته می‌شود. یعنی موسیقی را سه ساعت و نیم که هیچ، اصلاً شما صدها هزار ساعت هم که برایش وقت بگذارید، باز هم تمام نمی‌شود و می‌شود آهنگ ساخت و چیز جدید ساخت ـ اگر به شکل یک زبان به آن نگاه کنیم ـ اما اگر به‌عنوان یک قالبی که از گذشتگان به ما رسیده، به آن نگاه کنیم بله، همان سه ساعت و نیم بیشتر نیست! مثل این است که ما بگوییم فقط یک کتاب داریم، حافظ است، یا سعدی است، یا مولاناست. نه این‌جوری نیست. آن‌قدر آمده‌اند شعر گفته‌اند، شعر نو گفته‌اند. کتاب‌ها نوشته می‌شود در زبان که همان کلمات به‌کار گرفته می‌شود، اما مفاهیم دیگری ایجاد می‌کند. موسیقی از زبان هم فراتر است؛ یعنی خیلی بیشتر از زبان می‌شود تنوع داشته باشد.

و این تنوع و زندگی و شور و پیشرفت و رشد ـ هر چه اسمش را بگذاریم ـ در چه شرایطی هست که می‌تواند به اوجش برسد و شکوفا شود؟ چه شرایط اجتماعی و چه زمینه‌ای را لازم دارد برای رشد خودش؟

باید به آن توجه کنند و در زندگی جاری باشد تا بتواند همه‌ی مراحل زندگی را در بر بگیرد و بیان‌گر همه‌ی حالات انسان‌ها باشد. الآن موسیقی ما در درون خودش همه‌ی این استعدادها را دارد؛ اما وقتی که بگویند آقا موسیقی نباشد، هنرمندش تربیت نشود، در دانشگاه‌ها را ببندید، در کلاس‌های موسیقی را ببندید، خب هنرمندش تربیت نمی‌شود که بتواند آهنگ تازه‌ای بسازد، اجرای جدیدی داشته باشد و به‌هر حال هنر خودش را در جامعه ارائه کند. ولی در ذات موسیقی ما این امکان هست، همچنان که در ذات زبان ما این امکان هست. در ذات هر زبانی هست که با واژه‌ها بتوانند حرف‌های جدیدی بزنند. پس محیط خیلی مهم است که بتواند کمک کند به غنای موسیقی. و موسیقی ما اگر در طول این سالیان نتوانسته جایگاه خودش را در جهان پیدا کند، این است که ارائه نشده در ویترین‌ها و جاهای مناسب. و اینکه تا هفتاد، هشتاد سال پیش موسیقی تحریم بود. اصلاً کسی جرئت نداشت سازی ببرد جایی بزند، بیرونش می‌کردند از محله و می‌گفتند سرب در گوش‌هایش می‌کنند و از این صحبت‌هایی که بود! و اجازه نمی‌دادند که کسی سراغش برود. ولی در این هفتاد، هشتاد ساله‌ی اخیر کم‌کم این موسیقی جای خودش را پیدا کرده و امروز که دیگر با تکنولوژی جلوی هیچ‌کدام از خواسته‌ها را نمی‌شود گرفت، موسیقی دارد جایگاه خودش را پیدا می‌کند.

این دیوار تحریم هفتاد، هشتاد سال پیش را که اشاره کردید... استاد شجریان وقتی برمی‌گردد به گذشته نگاه می‌کند، می‌بیند چه کسانی در شکستن این دیوار نقش اساسی داشتند؟

هنرمندان همیشه در گوشه و کنار و در خفا هنر خودشان را ارائه می‌کردند. در جمعیت‌های کم، در خانواده‌ها نگهش داشتند. ولی در جامعه نمی‌گذاشتند که زیاد خودش را عملی کند. مخصوصاً‌ در روستاها... ما وام‌دار روستاییان‌مان هستیم که این موسیقی را حفظ کردند و بعد آمد ریزه‌ریزه به‌صورت دستگاه‌ها و ردیف‌ها درآمد و رفت در دربارها. دربارها نگهش داشتند و آنجا حفظ شد. و حالا آن موسیقی روستاها و دربارها، ریزه‌ریزه آمده در شهر، دارد به شکل‌های مختلف خودش را نشان می‌دهد.

و آن دیوار که اشاره کردید... هفتاد، هشتاد سال پیش مذهب بود که به‌وجود آورده بود؟

تا هفتاد، هشتاد سال پیش مذهب بود. یعنی از زمان رضاشاه به این طرف که یک مقدار آن نقش مذهب را کم کرد، موسیقی بیشتر توانست خودش را نشان بدهد. اما از قبل از آن شروع شده بود و همان‌طور آمد؛ یعنی از عارف و شیدا شروع شد و همین‌طور آمد جلو. همه‌ی اساتید نقش داشتند که موسیقی بماند؛ ولی در جامعه رشد کردنش، دیگر این سال‌های اخیر ـ تقریباً می‌شود گفت پنجاه، شصت ساله‌ی اخیر ـ خیلی بیشتر شد. رادیو تلویزیون نقش مهمی داشت؛ چون فراگیر شد. وقتی رادیو آمد و موسیقی از طریق رادیو رفت به خانه‌ها.

استاد بنان معتقد بود که ما باید یک مقداری تصنیف‌سازی و تصنیف‌خوانی را بیشتر کنیم. این نظر تا چه اندازه درست است؟

درست است؛ برای اینکه قدیم‌ها بیشتر آواز می‌خواندند و کسر داشتند از اینکه تصنیف بخوانند. مثلاً خواننده‌های آواز می‌گفتند فلانی تصنیف‌خوان است و قبول نداشتند. ولی بعد کم‌کم تصنیف‌خوانی جای خودش را بیشتر پیدا کرد. تنها تصنیف‌هایی که می‌خواندند غزل بود که به ریتم درمی‌آوردند. ولی بعدها آمد آهنگ‌سازی شد که اصلاً در قالب غزل نبود و رویش کلام گذاشته شد. عارف و شیدا این کار را کردند و شعر و آهنگ را با هم سرودند و ارائه کردند. و بعد همین‌طور آمد تا آهنگسازان بزرگی که آمدند... از حسین یاحقی و تجویدی و آهنگسازهایی که بعدش آمدند و هنوز هم‌چنان هستند. بله، این حرف درست است. برای اینکه آن‌موقع همه‌اش آواز بود، بنان آن حرفش درست بود که می‌گفت تصنیف هم خوانده شود. چون خودش تخصص داشت در تصنیف خواندن و خیلی هم خوب می‌خواند تصانیف را. اما بعدها و این اواخر ما دیدیم که به‌علت توجه زیادی که مردم به تصنیف دارند، تمام شرکت‌هایی که سی‌دی و نوار تولید می‌کنند، همه‌اش به‌دنبال تصنیف هستند. خب ببینید افراط و تفریط نبایستی باشد که همه‌اش تصنیف باشد و آواز برود و آن‌وقت غزل ما مفاهیمش را از دست بدهد. این است که من هر دو را در کنسرت‌هایم و برنامه‌هایی که تهیه می‌کنم همیشه در کنار هم دارم که آواز و تصنیف، هر دو جایگاه خودشان را داشته باشند.

وقتی روی صحنه هستید و آن‌طرف تاریک است، شما مردم را چطور می‌بینید؟ که هستند؟

خیلی جالب است برای من که حضور مردم در آنجا مرا وادار می‌کند که اصلاً حال دیگری داشته باشم. من هرگز در استودیو مثل روی صحنه نمی‌توانم آواز بخوانم. چون در استودیو، برای در و دیوار سخت است آواز خواندن؛ مگر اینکه خودم را آماده کنم و بگویم این را دارم برای مردم می‌خوانم و بعداً گوش می‌کنند! اما وقتی روی صحنه هستم، این ارتباط با مردم مستقیم است و همیشه هم به کسانی که نور را تنطیم می‌کنند گفته‌ام که سالن را تاریکِ تاریک نکنید که من یک مقدار حس کنم آدم‌ها آنجا نشسته‌اند؛ اما نیاز نیست که کاملاً آدم‌ها را بشناسم، فقط حس کنم این آدم‌ها آنجا نشسته‌اند و دارند گوش می‌کنند به کار من. و من یک ارتباط دیگری دارم؛ از مردم نیرو می‌گیرم و پس می‌دهم به‌شان.

و مردم در سطح یک کشور، ایران، چطور هستند برای شما؟

همه‌شان برای من عزیزند و همه‌شان روی تخم چشم من هستند و دوست‌شان دارم. همـــه‌شان را دوست دارم...

منبع: گفت‌وگوی جمشید چالنگی با محمدرضا شجریان در برنامه‌ی «رو در رو»، صدای آمریکا

پیاده‌سازی متن گفت‌وگو: وبلاگ دوست‌داران همایون شجریان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 13:48  توسط شجاع رضا انوری  | 

گفت‌وگوی منتشر نشده از غلامحسین بنان

گفت‌وگوی منتشر نشده از غلامحسین بنان

شب هم ماندیم فردا با عجله آمدیم، نفسم بند آمده بود و همسرم هم خبر نداشت من رفتم و چرا شب نیامدم همینکه داشتم شروع به خواندن می‌کردم و چشمم به اتاق فرمان افتاد، دیدم همسرم آنجا ایستاده است و...
 
موسیقی ما ادبیات ما است
 موسیقی ما زبان ماست، ادبیات ماست. این را باید حفظ کنیم البته با متدهایی که با موسیقی علمی کمی تطبیق داشته باشد. یعنی باید بهترش کنیم و از این حالت یکنواختی و حزن و غم کمی خارجش سازیم.
اردیبهشت ۱۲۹۰در تهران زاده شد. از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت. اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.
صدای غلامحسین بنان از سال ۱۳۲۱، از رادیو به گوش مردم ایران رسید و این آغازی بود برای معرفی یکی از ماندگارترین خوانندگان موسیقی سنتی در ایران. در همین زمان استاد روح‌الله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد. در طول فعالیت هنری خود، حدود 350 آهنگ اجرا کرد. یکی از ویژگی‌های صدای او زیر و بم‌ها و تحریرهای او بود.
در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد مرحوم خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد. در سال ۱۳۳۴ هم رئیس شورای موسیقی رادیو شد. از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به «آهنگ آذربایجان»، «آمدی جانم به قربانت»، «یار رمیده» و «الهه ناز» اشاره کرد. گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید مربوط است به سال 1354 زمانی که استاد از رادیو قهر کرده بود. برنامه‌سازان برنامه «گلچین رادیو» از رادیو ایران به خانه‌اش می‌روند به مناسبت سالگرد تاسیس رادیو هم که شده او را به گفت‌وگو دعوت می‌کنند. 
بنان درباره ورود به دنیای موسیقی می‌گوید: «من از بچگی در خانواده‌ام ساز و موسیقی بود و همیشه یادم هست در خانه پیانو داشتیم، ارگ داشتیم و خواهرهای من هم ساز می‌زدند. از همان دوران ذوق پیدا کردم و کار با اساتید قدیمی را شروع کردم البته یواشکی و از ترس پدرم درس هم می‌خواندم بعد یواش یواش معلمان جدید پیدا می‌کردم و از هر کدام چیزی یاد می‌گرفتم یا از قدما چیزی گوش می‌کردم و به من توضیح می‌دادند که اسمش چیست و...و بالاخره در یک تصادفی برخوردم به آقای کلنل وزیری و روح الله خالقی. این بود که یک مدتی در انجمن موسیقی ملی و هنرستان موسیقی ملی بودم که آقای کلنل وزیری و آقای خالقی هم آنجا بودند. بعد از شهریور 1320 و دیرتر از هم دوره‌ای هایم به روی صحنه آمدم چون مدتی خوزستان بودم، بعد شروع کردم به کار کردن در رادیو.»

 راجع به رادیو و قبل از رادیو برایمان بگویید؟

من قبل از رادیو فعالیت داشتم اما رادیو نبود. برای دوستان در بعضی جلسات خصوصی برای اینکه تمرینی داشته باشم، می‌خواندم تا اینکه شهریور 20 وقتی رادیو افتتاح شد وارد اینکار شدم البته آن زمان من ماموریت خوزستان را داشتم. سال 1319 رادیو افتتاح شد اما من 9 ماه دیرتر از آقایان به رادیو آمدم.
اولین مرد خواننده‌ای که به رادیو آمد «ادیب خوانساری» بود که مورد احترام من هستند و خواهد بود و بعد هم «عبدالعلی وزیری» آمد و بعد از آن خانم روحبخش و خانم قمرملوک وزیری و خانم ملوک ضرابی که مثل همین الان به صورت افتخاری در اعیاد در رادیو شرکت می‌کرد. عرض کردم  به خاطر ماموریتی که در خوزستان داشتم کار در رادیو را دیرتر شروع کردم و در آن زمان استاد ادیب خوانساری که من هم به خودشان و هم به کار و سبکشان علاقه دارم بسیار با قدرت حضور داشتند. از هم نسل های خودم هم قوامی به لحاظ صدا و کار قدرت فوق العاده‌ای آن زمان داشت.
ماموریتم که تمام شد و به تهران آمدم. آقای وزیری، رییس اداره کل هنرستان موسیقی آن زمان از من دعوت کرد که به رادیو بیایم و من هم این دعوت را قبول کردم. هرگز یادم نمی‌رود اولین حقوقم به عنوان یک خواننده درجه یک 100 تومان بود. من ابتدا در کنسرت مرحوم سنجری بزرگ، پدر حشمت سنجری فعالیت می‌کردم و بعد از آن که متوجه شدم در ارکستر باید چه کارهایی انجام دهم، پیش مرحوم آقای خالقی رفتم و در ارکستر ایشان فعالیت می‌کردم تا اینکه ایشان فوت کردند. آقای خالقی حق بزرگی بر گردن من دارند چون من شهرتم را مدیون آقای خالقی هستم.

اولین ترانه‌ای که خواندید چی بود؟

اولین ترانه را در اصفهان خواندم و الان اسمش خاطرم نیست، خانم ملوک ضرابی ابتدا این ترانه را خوانده بود و بعد از من خواستند به صورت آزمایشی آن را بخوانم و من هم آن را خواندم. هیچ یادم نمی‌آید چی بود ولی فکر می‌کنم مال آقای سنجری بود.

معروف‌ترین ترانه‌ای که شما اجرا کردید و در گذشته شنونده‌ها آن را می‌خواستند و الان نیز آن را می‌خواهند آهنگی به نام «الهه ناز» و برای آقای محسنی است.

آقای اکبر محسنی خیلی با من رفیق است و همیشه با هم در ارکستر همکار بودیم. یک روز به من گفتند آقای بنان من این آهنگ را به یکی دو تا خانم دادم خواندند اما لانسه نشده و پولی هم از آن در نیامده، این را خواهش می‌کنم تو بخوان! من خواندم و پولی گرفتیم. (با خنده)

چه سالی آن را اجرا کردید؟

17 - 18 سال قبل.

آهنگ دیگری هست برای مرحوم مرتضی محجوبی به نام «من از روز ازل...» شما اول آن را اجرا کردید یا کسی دیگر؟ چه طور شد اینکار تقسیم شد؟

در جاهای دیگر یک آهنگ را افراد مختلف اجرا می‌کنند اما اینجا بعضی‌ها فکر می‌کنند آهنگی که من خواندم را نباید کس دیگری بخواند در حالی که باید بخواند، هر کس یک بویی می‌دهد و هرکس یک جور دیگر آهنگ را در می‌آورد. این بود که یکی از خواننده‌ها به پیرنیا گفت من از این آهنگ خوشم می‌آید و پیرنیا گفت ببینید بنان موافقت می‌کند و من هم گفتم هر آهنگی من خواندم و ایشان دلش خواست، بخواند. شعر اینکار برای رهیری معیری است که از رفقای خوب و وارسته من بود.

هیچ خاطره قشنگی از دوران فعالیت‌تان در رادیو دارید؟

یک زمانی من جوان و شلوغ بودم؛ فرض کنید که فردا در رادیو اجرا داشتیم و یکی از رفقا می‌گفت بیا تا کرج برویم و برگردیم. ما رفتیم و بالاتر و بالاتر، سر از رشت درآوردیم! شب هم ماندیم فردا با عجله آمدیم، نفسم بند آمده بود و همسرم هم خبر نداشت من رفتم و چرا شب نیامدم همینکه داشتم شروع به خواندن می‌کردم و چشمم به اتاق فرمان افتاد، دیدم همسرم آنجا ایستاده است و من شعر را عوضی خواندم! باید می گفتم «به تماشای درخت و چمنش حاجت نیست...هر که در خانه چو تو سرو روانی دارد» گفتم «چمن درخت...درخت چمن». همه اپراتورها خنده‌شان گرفته بود.

از آهنگسازان زمان شما چه کسانی در اوج بودند؟

مرتضی محبوبی در درجه اعلا بود و بعد مرحوم خالقی و فرقش هم این بود که آهنگ‌هایی که آقای خالقی می‌ساخت، هارمونی هم همراه کار بود و اینکارها را خودش می‌کرد و به یک عده‌ای هم هارمونی کردن را یاد داد و امروز هم به غیر از جواد معروفی و علی تجویدی اکثرا آهنگسازها هارمونی آهنگ هایشان را خودشان نمی‌نویسند.
گمان نمی‌کنم کسی طراحی آقای علی تجویدی را در آهنگ ساختن داشته باشد. در کنار اینکه صدایش نیز خوب است و خوب ترانه می‌سازد. خاطرم هست مرحوم رهی معیری به او می‌گفت تو خودت که آنقدر خوب ترانه می‌سازی شعرش را هم خودت بگو، ولی تجویدی  می‌گفت نه من ممکن است شکست بخورم و بگویند چرا آهنگ‌ساز خودش ترانه ساخت. این بود که خواهش می کرد رهی معیری برایش اینکار را انجام دهد. تجویدی آهنگ خیلی خوبی نیز برای من ساخت به نام «مرا عاشقی شیدا...» بهترین آهنگی بود که خواندم و خود تجویدی هم وقتی این نوار تمام شد آن را روی سرش گذاشت و آن را بوسید. واقعا مرد حق شناسی است.

در مورد کلاس‌هایی که داشتین و شاگرد‌های که تربیت کردین کمی توضیح بدید؟

کلاس‌هایی که برای مدرسه هنرستان عالی موسیقی بود، یک بحث دیگری داشت؛ رسمی بود، مثل همه مدارس  سر یک ساعتی می‌آمدن و سر ساعت ساعت چهار که زنگ می‌خورد می‌رفتند منزل؛ هم خانم بودند و هم آقا...
از شاگردهایی  هم آقای ابراهیمی هستن که الان در هنرهای زیبا سه تار و تار می زنند. ایشان صدای خوبی دارد که کارش را رهاکرد و رفت سراغ سه تار و بعد هم کلا رها کرد. شاگردهای زیادی بودند که باهاشان کار کردم که متاسفانه خیلی هاشان رها کردند و رفتند و در رادیو نماندند.

در مورد موسیقی ایرانی، آواز خواندن، در مورد کار جوان‌ها و در مورد کار افرادی که در زمینه موسیقی کلاسیک ایرانی دارند، فعالیت میکنند صحبتی دارید؟

عرض کنم حضورتان موسیقی ما زبان ماست، ادبیات ماست. این را باید حفظ کنیم البته با متدهایی که با موسیقی علمی کمی تطبیق داشته باشد. یعنی باید بهترش کنیم و از این حالت یکنواختی و حزن و غم کمی خارجش سازیم. راه دیگری هم نیست برای اینکه ما دیدیم و شنیدیم اروپاییان که در موسیقی اصیل هستند نه این هایی  که برای کوچه بازارشان کار می‌کنند، آنها عقیده دارند که ریشه موسیقی‌شان، ریشه موسیقی ماست و موسیقی‌شان از موسیقی ما سرچشمه گرفته است ولی آنها کار کردند و فعالیت کردند وما کار نکردیم؛ آنها  موسیقی خود را حفظ کردند و ما نکردیم.

آقای بنان من فکر نمی‌کنم شما تا به حال  کار بد ضبط کرده باشید چون تمام کارهای شما زیبا و شنیدنی است اما  به نظر خودتان بهترین کار شما کدام کار بوده است؟
والا قدیم قبل از اینکه من در رادیو باشم وقتی در کنسرت ها بودم، کنسرت‌های انجمن موسیقی  و آهنگ های  خیلی خوبی از آقای وزیری خواندم  ولی اخیرا کارهایی که خیلی دوست داشتم که در رادیو دیگر عرضه شد و آن زمان نبود، یکی  کار آقای وزیری بود؛ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...»  یکی  هم آهنگی در سه‌گاه برای آقای تجویدی است که خیلی دوستش دارم و  البته خودشان هم خیلی دوست دارم؛ «مرا عاشقی شیدا مست و بی پروا تو کردی / مرا عاقبت رسوا  فارغ از دنیا تو کردی...»
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:3  توسط شجاع رضا انوری  | 

مجموعه ضرب المثل های فارسی حروف آ و الف

آ

 
1 آب از دستش نميچكه !
2 آب از سر چشمه گله !
3 آب از آب تكان نميخوره !
4 آب از سرش گذشته !
5 آب پاكي روي دستش ريخت !
6 آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم !
7 آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره !
8 آب زير پوستش افتاده !
9 آب كه يه جا بمونه، ميگنده .
10 آبكش و نگاه كن كه به كفگير ميگه تو سه سوراخ داري !
11 آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني !
12 آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه !
13 آب نمي بينه و گرنه شناگر قابليه !
14 آبي از او گرم نميشه !
15 آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد !
16 آخر شاه منشي، كاه كشي است !
17 آدم با كسي كه علي گفت، عمر نميگه !
18 آدم بد حساب، دوبار ميده !
19 آدم تنبل، عقل چهل وزير داره !
20 آدم خوش معامله ، شريك مال مردمه !
21 آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه !
22 آدم زنده، زندگي ميخواد !
23 آدم گدا، اينهمه ادا ؟!
24 آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه !
25 آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه !
26 آرد خودمونو بيختيم، الك مونو آويختيم !
27 آرزو بر جوانان عيب نيست !
28 آستين نو پلو بخور !
29 آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره !
30 آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه !
31 آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك !
32 آش نخورده و دهن سوخته !
33 آفتابه خرج لحيمه !
34 آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي !
35 آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار ميكنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه !
36 آمدم ثواب كنم، كباب شدم !
37 آمد زير ابروشو برداره، چشمش را كور كرد !
38 آنانكه غني ترند، محتاج ترند !
39 آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .
40 آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه چه باكه ؟!
41 آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه !
42 آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گمه !
43 آنقدر مار خورده تا افعي شده !
44 آن ممه را لولو برد !
45 آنوقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود ؟
46 آواز دهل شنيده از دور خوشه !  

الف

1 اجاره نشين خوش نشينه !
2 ارزان خري، انبان خري !
3 از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم !
4 از اونجا مونده، از اينجا رونده !
5 از اون نترس كه هاي و هوي داره، از اون بترس كه سر به تو داره !
6 از اين امامزاده كسي معجز نمي بينه !
7 از اين دم بريده هر چي بگي بر مياد !
8 از اين ستون بآن ستون فرجه !
9 از بي كفني زنده ايم !
10 از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !
11 از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانكه غني ترند محتاج ترند !
12 از تو حركت، از خدا بركت .
13 از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !
14 از خر افتاده، خرما پيدا كرده !
15 از خرس موئي، غنيمته !
16 از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!
17 از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هات بده !
18 از درد لا علاجي به خر ميگه خانمباجي !
19 از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو !
20 از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده، زن سليطه !
21 از شما عباسي، از ما رقاصي !
22 از كوزه همان برون تراود كه در اوست !  ( گر دايره كوزه ز گوهر سازند )
23 از كيسه خليفه مي بخشه !
24 از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند !
25 از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد !
26 از ماست كه بر ماست !
27 از مال پس است و از جان عاصي !
28 از مردي تا نامردي يك قدم است !
29 از من بدر، به جوال كاه !
30 از نخورده بگير، بده به خورده !
31 از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن !
32 از هر چه بدم اومد، سرم اومد !
33 از هول هليم افتاد توي ديگ !
34 از يك گل بهار نميشه !
35 از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميكنه !
36 اسباب خونه به صاحبخونه ميره !
37 اسب پيشكشي رو، دندوناشو نميشمرند !
38 اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور !
39 اسب دونده جو خود را زياد ميكنه !
40 اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده !
41 اسب و خر را كه يكجا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند !
42 استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟!
43 اصل كار برو روست، كچلي زير موست !
44 اكبر ندهد، خداي اكبر بدهد !
45 اگر بيل زني، باغچه خودت را بيل بزن !
46 اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره !
47 اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وختي !
48 اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميكرد !
49 اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد !
50 اگه تو مرا عاق كني، منهم ترا عوق ميكنم !
51 اگر جراحي، پيزي خود تو جا بنداز !
52 اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد !
53 اگه خاله ام ريش داشت، آقا دائيم بود !
54 اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند خيرالله !
55 اگر داني كه نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور كه بغدادت خرابست !
56 اگه دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي موند !
57 اگه زاغي كني، روقي كني، ميخورمت !
58 اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون كنگر فروشي !
59 اگه علي ساربونه، ميدونه شترو كجا بخوابونه !
60 اگه كلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد .
61 اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره !
62 اگه لر ببازار نره بازار ميگنده !
63 اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) و بشكن !
64 اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه !
65 اگه مهمون يكي باشه، صاحبخونه براش گاو مي كشه !
66 اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم !
67 اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد !
68 اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته شوهر ميده !
69 اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير !
70 امان از خانه داري، يكي ميخري دو تا نداري !
71 امان ازدوغ ليلي ، ماستش كم بود آبش خيلي !
72 انگور خوب، نصيب شغال ميشه !
73 اوسا علم ! اين يكي رو بكش قلم !
74 اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !
75 اول بچش، بعد بگو بي نمكه !
76 اول برادريتو ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن !
77 اول بقالي و ماست ترش فروشي !
78 اول پياله و بد مستي !
79 اول ، چاه را بكن، بعد منار را بدزد !
80 اي آقاي كمر باريك، كوچه روشن كن و خانه تاريك !
81 اين تو بميري، از آن تو بميري ها نيست !
82 اينجا كاشون نيست كه كپه با فعله باشه !
83 اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه !
84 اين قافله تا به حشر لنگه !
85 اينكه براي من آوردي، ببر براي خاله ات !
86 اينو كه زائيدي بزرگ كن !
87 اين هفت صنار غير از اون چارده شي است !
88 اينهمه چريدي دنبه ات كو ؟!
89 اينهمه خر هست و ما پياده ميريم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:2  توسط شجاع رضا انوری  | 

درباره فیلم «شاهزاده ایران: شن‌های زمان»

شاهزاده ایرانی

داستان فیلم در سرزمین باستانی پارس می‌گذرد كه امروزه ایران نامیده می‌شود. سرزمینی كه طبیعتی عجیب دارد...

شترمرغ دوانی دَستان و تهمینه
«شاهزاده ایران:شن‌های زمان» داستان كودكانه‌ای است كه برای جذب تین ایجر‌ها دراماتیك تر نوشته و ساخته شده است. این فیلم بر اساس یك بازی ویدئویی تولید شده. بگذارید حدس بزنم: دگمه خنجر جادویی در بازی به شما این امكان را می‌دهد تا به عقب برگردید و زمان را مجددا مرور كنید. از انجا كه هر چیزی در داستان (به عنوان مثال مرگ) را می‌توان به حالت قبل باز گرداند، موقعیت‌های ریسكی چندان فوری و مبرم محسوب نمی‌شوند. ماجرای عاشقانه‌ای هم در داستان وجود دارد كه میان دختر و پسری كه نقش‌های اصلی را بر عهده دارند می‌گذرد. اگر من جای شاهزاده ایران بودم دگمه بازگشت را می‌زدم و تنها این داستان عاشقانه را مرور می‌كردم!
داستان فیلم در سرزمین باستانی پارس می‌گذرد كه امروزه ایران نامیده می‌شود. سرزمینی كه طبیعتی عجیب دارد: كویر، دره، اثار باستانی تخته سنگی و رشته كوه‌هایی كه شبیه به هیمالیاست. و از انجا كه ایران در زمان فیلم از جلگه‌های چین تا سواحل مدیترانه گسترده شده است چنین طبیعت متنوعی برای آن دور از تصور نیست.
 
در پایتخت، پادشاه شریف و با اصالت ایران «شارامان» (كه رونالد پیكاپ نقش آن را بازی می‌كند) حكم می‌راند. روزی دربازار شهر پادشاه پسرك چابك و شجاعی را می‌بیند كه ظاهرش مثل ولگرد‌هاست و از كودكی كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است دفاع می‌كند. پسرك پس از نجات كودك از دست تعقیب گرانش می‌گریزد. او از روی بام خانه‌ها به راحتی می‌دود و از چنگ انها فرار می‌كند. او همان «دستان» شخصیت اصلی فیلم است كه نقش بزرگسالی او را جیك گلن هال بازی می‌كند. او یتیمی است كه شخصیت اصلی او از روی دو فیلم (یا دونسخه از فیلم) «دزد بغداد» كه یكی در 1924 و دیگری در سال 1940 ساخته شده گرفته شده است.
دستان به‌وسیله پادشاه به فرزندی گرفته می‌شود و با دو برادر ناتنی خود گرسیوز (توبی كبل) و تاس (ریچارد كویل) بزرگ می‌گردد. به نظر می‌رسد اسامی انتخاب شده برای شخصیت‌ها در این فیلم به صورت تركیت تصادفی كلمات خلق شده است. برادر پادشاه «نظام» نام دارد (بن كینگزلی نقش او را بازی می‌كند) او ریشی به سبك «ون‌دایك» و چشمانی خشونت بار دارد.
 
دستان در دویدن از روی بام‌ها مهارت دارد، می‌تواند از پشت اسبی به اسب دیگر بپرد، فاصله زیادی را بجهد و مثل یك میمون بلندی را بالا برود. همه این حركات با جلوه‌های ویژه ساخته شده‌اند و با سرعتی انجام می‌شوند كه غیر قابل باور به نظر می‌رسند.
فربنكس صحنه‌ای در سال 1924 دارد كه در ان از روی دیگ‌های بزرگی می‌پرد كه این عمل را در زمان واقعی و با استفاده از صفحه‌های مخصوص پرش كه در داخل دیگ‌ها جاسازی شده بودند انجام داده است. پریدن از روی همان شش دیگ به همه پریدن‌های دستان در این فیلم می‌ارزد.
 
شخصیت منفی فیلم، نظام مدعی است كه لشكر ایران به شهر صلح طلب الموت تجاوز كرده است. الموت شهر زیبایی است كه به‌وسیله قلعه‌های مستحكمی احاطه شده است. شارامان دستور داده است تا شهر غارت نشود اما نظام اطلاعات محرمانه‌ای دارد كه الموت در حال ساخت اسلحه‌هایی است كه برای ویران كردن دسته جمعی دشمنان ایران ساخته شده.
دستان از دیوارهای شهر بالا می‌رود و شهر را به‌وسیله نفت به آتش می‌كشد و در آنجا پرنسس زیبا یعنی «تهمینه» (گما ارتنتون) را ملاقات می‌كند. تهمینه خنجر زمان را مالك است خنجری كه اگر شن مخصوصی را در آن بریزد و آن را بركشد زمان به گذشته باز می‌گردد.
 
طرح داستان دارای دیالوگ‌های پیشگویانه‌ای هست (مثل:تنها راه جلوگیری از آرماگدون این هست كه خنجر را به معبد نگهبان پنهان برسانیم) كه این دیالوگ‌ها لابلای صحنه‌های سی جی‌ای (نوعی تكنیك برای ساخت جلوه‌های ویژه) خسته كننده قرار گرفته.
صحنه‌های جنگی كه آن‌قدر سریع می‌گذرد كه ما در آنها تنها جنگجویانی را می‌بینیم كه لت و پار می‌شوند و هیچ فهمی از فضای فیزیكی آن نداریم. و البته اینها همه به فرار تهمیه و دستان از نظام ختم می‌شود چراكه او برای دستان توطئه چیده كه پدرش یعنی پادشاه را كشته است.
فرارشان آنها را به زیر قدرت شیخ عمار(آلفرد مولینا) شخصیت اجبارا كمیك داستان می‌كشاند. مرد فریبكاری كه مسابقات شترمرغ دوانی به راه می‌اندازد. خیلی هیجان انگیز تر می‌شد اگر دستان و تهمینه برپشت یك شتر مرغ فرار می‌كردند ولی این‌طور نشد. تصور كنید! صحنه‌ای كه گما در پیش زمینه و جیك درست پشت سرش با سرعت می‌تازد و شن‌ها در پس زمینه به هوا بر می‌خیزند!
چیزی كه درباره جلوه‌های ویژه این فیلم آزاردهنده است اینكه در این صحنه‌ها هر چیزی امكان وقوع دارد در حالی‌كه در اكثر مواقع شما نمی‌توانید بفهمید چه اتفاقی درحال رویدادن است.
به عنوان مثال در صحنه‌ای به نظر می‌رسد كه دستان در گودال بزرگی افتاده است و انگار شن و ماسه‌ها با سرعت زیادی او را به زیر می‌كشند و اینكه او دقیقا به چه شكلی از این مخمصه نجات پیدا می‌كند واضح و مشخص نیست.
رویدادهای كلیدی دیگر هم مبهم و نامشخص اند. به نظر من این‌طور رسید كه گرسیوز در دو موقعیت كشته شد یعنی دو مرگ برای او به تصویر كشیده شد در حالی‌كه از طرف دیگر تا نزدیك به انتهای فیلم او را می‌دیدیم و مساله خنجر زمان هم در هیچ كدام از موقعیت‌ها مطرح نبود.
همچنین كاركرد خنجر زمان در بسیاری از موارد مبهم بود.
وقتی شما دگمه بازگشت را می‌فشارید مانند سیلوستر (شخصیت كارتونی گربه‌ای كه درپی جوجه زرد رنگی با مشكلات مواجه می‌شود) كه پنجه‌اش را در پریز كرده است برق می‌گیردتان و همه شخصیت‌ها به حالت اولیه اشان باز می‌گردند. چطور آدم‌های داستان بدون هیچ تمرینی می‌دانند چگونه این گونه كارها را انجام دهند؟

دو شخصیت پیش برنده داستان الهام بخش و موثر نیستند. جیك گلن هال با شمایلی كه در فیلم داشت می‌توانست عكس جلد یك مجله بدنسازی باشد و گما ارتتون هم بیشتر به عكس زیبایی می‌مانست كه در تبلیغات لوازم آرایش استفاده می‌شود.
اگر هر دو هنرپیشه انرژی و ذكاوت بیشتری را در نقش هایشان بكار می‌گرفتند (و چنانچه به سطح الفرد مولینا صعود می‌كردند) آنوقت شاید پذیرفتنی تر می‌بودند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:0  توسط شجاع رضا انوری  | 

تصاویر خودروی ایرانی با 150 قطعه الماس

تصاویر خودروی ایرانی با 150 قطعه الماس

در هر سانتی متر مربع 120 قطعه خاتم در خودروی مذکور استفاده شده که با احتساب این 6 و نیم متر حدود هفت میلیون و 200 قطعه خاتم در آن به کار رفته است...

خوردوی خاتم کاری که بر روی آن 150 قطعه الماس و 10 کیلو طلا نصب شده توسط هنرمندان و طراحان شیرازی مقیم خارج ساخته شده و توانسته به خوبی هنر اصیل ایران را به رخ تکنولوژی غرب بکشد.
 golden one نام این خودرو است که توسط هنرمندان شیرازی در کشور امارت طی سالهای 2004 تا 2006 ساخته شده و در آن از هفت نوع از صنایع دستی ایرانی نظیر خاتم، معرق، ملیله کاری، طلا کاری، نقره کاری و صدف کاری استفاده شده است.
سیامک حجت طراح این خودرو بیان کرد: در این خودرو 150 قطعه الماس و 10 کیلو طلای 18 عیار استفاده شده است.
وی با اشاره به اینکه در این خودرو به طول 6 متر و نیم از خاتم در بدنه آن استفاده شده است بیان کرد: در هر سانتی متر مربع 120 قطعه خاتم در خودروی مذکور استفاده شده که با احتساب این 6 و نیم متر حدود هفت میلیون و 200 قطعه خاتم در آن به کار رفته است.
 
طراح این خودرو با اشاره به اینکه برای کفپوش این خودرو به جای موکت از فرش دستباف ایرانی استفاده شده است بیان کرد: جنس صندلیهای این خودرو از جیر طبیعی و دستگیره های آن نیز از چرم طبیعی است.
"گلدن وان" با یک میلیون دلار قیمت ؛ زیبا ترین و گران ترین خودروی دنیا در سال 2007
طراح این خودرو همچنین با اشاره به اینکه ارزش golden one یک میلیون دلار است، افزود: در سال 2007 این خودرو در نمایشگاه معتبر "موتور شو" دبی که یکی از معتبرترین نمایشگاه های دنیا به شمار می رود در بین خودروهای مطرح جهان توانست عنوان زیباترین و گران ترین خودروهای دنیا را از آن خود کند.
حجت با اشاره به اینکه برای این خودرو 20 هزار ساعت کار انجام شد، افزود: ساخت این خودرو که بتواند با سرعت 240 کیلومتر در ساعت نیز حرکت کند برای ما افتخار بود که توانستیم هنر اصیل ایرانی را به کشورهای دیگر از جمله غرب نشان بدهیم.
 
وی با اشاره به اینکه با این کار قصد داشتیم فرهنگ، هنر و تمدن ایران را به رخ آنها بکشیم، افزود: در نمایشگاه موتور شو این خودرو در میان بسیاری از خودروهای معروف جهان خوش درخشید و با این امر توانستیم هنرهای ایرانی از جمله خاتم کاری را به دنیا معرفی کنیم و نشان دهیم.
وی با اشاره به اینکه قرار بود رونمایی از این خودرو در ایران در این چند روز انجام شود، افزود: اما به دلیل بروکراسیهای اداری این امر میسر نشد و به نظر می رسد ظرف دو هفته آینده رونمایی انجام شود.
به گزارش مهر، اکنون خودروی golden One در گمرک است و امید می رود هرچه سریعتر مراحل نهایی کارهای اداری آن برای خروج از گمرک نیز انجام شود. ضمن اینکه خودروی مذکور پس از انجام مراسمهای رونمایی برای همیشه در شیراز نگهداری می‌شود
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:59  توسط شجاع رضا انوری  | 

باهوش‌ترین زن دنیا با 5لیسانس و ضریب هوشی 200!

باهوش‌ترین زن دنیا با 5لیسانس و ضریب هوشی 200!

آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و...

 - آیا می‌دانید با هوش‌ترین زن دنیا 5 فوق‌لیسانس دارد و ضریب هوشی او 200 است و دنبال كار است؟

 - آیا می‌دانید اولین فردی كه در اروپا اقامت گرفت یك زن ایرانی بود و بعد مسأله اقامت خارجی‌ها مطرح شد.

- آیا می‌دانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملكه الیزابت.

- آیا می‌دانید ایرانیان در آمریكا فرهیخته‌ترین افرادجامعه امریكا هستند.

- آیا می‌دانید رئیس كامپیوتر ناسا یك ایرانی است.

- آیا می‌دانید حدود 250 ایرانی در ناسا محقق داریم.

- آیا می‌دانید كورش كبیر بر جهان حكومت می‌كرد و به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود.

- آیا می‌دانید سال 2001 در فرانسه سال ایران نام داشت.

- آیا می‌دانید اگر 3 قاره آسیا و امریكا و آفریقا را به هم وصل كنیم ایران در مركز جهان است.

- آیا می‌دانید انسان در سال 3000 قد متوسط 2 متر و 120 سال عمر و پوست قهوه‌ای خواهد داشت.

- آیا می‌دانید وزن 1 قاشق چایخوری از سیاه چاله‌ها 2 میلیارد تن است؛ بله 2 میلیارد تن.

- آیا می‌دانید یك سیاهچاله در كهكشان راه شیری است كه هر ثانیه 1000 بار دور خود می‌چرخد.

- آیا می‌دانید ضریب هوشی انسان‌های معمولی بین 85 تا 105 است.

- آیا می‌دانید هر تار موی انسان می‌تواند تا وزن 100 گرم رشد كند.

- آیا می‌دانید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است.

- آیا می‌دانید چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگاپیكسل است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:57  توسط شجاع رضا انوری  | 

آیا می‌توانید در این تصاویر، ماری که پنهان شده است را پیدا کنید!؟

بدون شرح!
 
به اولین تصویر نگاه کنید!
آیا می‌توانید ماری که پنهان شده است را ببینید؟
 
 
مطمئنا این مار عجیب را پیدا نکردید. حالا به دو عکس زیر نگاه کنید و ببینید که چگونه این مار استتار کرده است!!
 
 
البته واقعا معلوم نیست که این چه حیوانی است!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:56  توسط شجاع رضا انوری  | 

چگونه نام کوچک اشخاص را به کار ببریم

چگونه نام کوچک اشخاص را به کار ببریم

نام، مانند یک علامت مشخصه بر چهره افراد است که در وهله اول وجه تمایزی با دیگران ایجاد میکند اما عده بسیاری به سرعت وجود آنرا از یاد میبرند.


 
نام، مانند یک علامت مشخصه بر چهره افراد است که در وهله اول وجه تمایزی با دیگران ایجاد میکند اما عده بسیاری به سرعت وجود آنرا از یاد میبرند. میتوانم همواره حدود ۱۲۵ نام را به یاد بیاورم. این فهرست شامل ۲۶ خویشاوند زنده، ۲۱ دوست که از زمان تحصیل به بعد آنها را ندیده ام، تعدادی از دوستان فرزندانم و مردانی که با آنها دوره دارم و اشخاصی که فامیلهای جالبی دارند است.

از طرفی متوجه شده ام که همواره در ذهنم بین پنج تا نه جای خالی برای به خاطر سپردن نام اشخاصی که میخواهم آنها را تحت تاثیر قرار دهم، وجود دارد. البته برای خطاب قرار دادن افراد دیگر هم راه هایی وجود دارد که "سلام رفیق"،"چطوری" و "چه خبر" از آن جمله اند.
 
 
البته در مواجهه با خانمهایی که نامشان را به یاد نمی آورم از جملات مودبانه تری نظیر: حال شما ؟" و "سلام عرض میکنم" استفاده میکنم و به امید اینکه طرف مقابل خودش را معرفی کند، خود را معرفی میکنم. بعضی اوقات هم مجبور میشوم با شرمندگی اعتراف کنم که حافظه خوبی برای به خاطر سپردن نامها ندارم.
 

اما در جهان امروز که نفوذ و تاثیر اولیه بسیار اهمیت دارد، نامها ارزش طلا را دارند.
این چیزی است که معلمین مدرسه، فروشندگان، چایخانه داران و کودکان بسیار مودب، خوب میدانند. این افراد متوجه شده اند که اگر نامی به طور صحیح استفاده شود، شخص را در معرض دید قرار میدهد.
هنگامی که کسی نام مرا میبرد، چنین احساس میکنم که برایش به نوعی مطرح هستم و او حضور مرا حس میکند. این کار نوعی حس صمیمیت مخفی ایجاد میکند که با وجود آن متوجه میشوم که زندگی یک فضای مه آلود و خسته کننده ناشی از ناشناس بودن نیست.
 

جهان من، چنین بود، تا زمانی که تصمیم گرفتم به مدت یک ماه، نام افراد را در هر نوع معاشرتی- از یک دست دادن ساده گرفته تا یک ناهار اداری، خرید و سفارش غذا، به کار ببرم. من مصمم بودم که هر گفت و گو و کاری را زمانی کامل بدانم که نام طرف مقابل را بر زبان آورده باشم. یک حس درونی به من میگفت که به این ترتیب، دنیا برای من به همان چیزی که دوست دارم تبدیل میشود.
 
 

 

 


● شروع بکار
اول از هر چیز باید روش به خاطر سپردن نامها را یاد میگرفتم. پس و برای تقویت حافظه ام استفاده از قرصهای ویتامین C و E را آغاز کردم در برنامه غذایی خود غذاهای آنتی اکسیدان (مانند گوجه فرنگی، سیر، اسفناج و ...) گنجاندم و روشهای تقویت حافظه مختلف را نیز مطالعه کردم.

من نامها را در ذهن تکرار میکردم و یاد گرفتم که چهره ها را مجسم کرده و نام را به یک جای زخم، شکل بینی یا مویی رنگ شده ربط دهم. در جیبم تکه های کاغذی که نامهایی بر آن نوشته بودم داشتم. حتا نامهای عجیب را هم مینوشتم و در حین گفتگو با افراد سعی میکردم آنها را به گفتن چیزی وادارم که نامشان را در حافظه ام حک کند. سپس در خانه، به این مشخصات رجوع میکردم و با ساختن صفتهای موزونی که گاهی خبیثانه و گاهی خنده آور بود، نامها را به خاطر میسپردم. نامهایی مثل لیزا لوسه، چارلی چونه چارگوش و تیمی تنیس باز.

یاد گرفتم که اگر نامی را به یاد نمی آورم نگران و دستپاچه نشوم. قبلا در چنین مواقعی این افراد را نادیده میگرفتم، اما حالا، به سراغشان میروم و آنقدر به گفتگو با آنها ادامه میدهم تا بالاخره به دلیلی نامشان را فاش کنند یا خودم آنرا به یاد بیاورم. سپس هنگام خداحافظی یک بار نامشان را تکرار میکنم.

اما با همه اینها، اصل مطلب، چگونه به کار بردن نامهایی است که به خاطر میسپاریم. من در ابتدا نام اشخاص را در همان ابتدای سلام و احوالپرسی به کار میبردم. اوایل این کار برایم مشکل بود و حس میکردم کار احمقانه ای انجام میدهم اما ظاهرا کسی چنین حسی نداشت. پس من هم به تدریج بیشتر احساس راحتی کردم.

اما راستش را بخواهید پس از مدتی حس آدم ماشینی به من دست داد و پس از سه هفته، این شیوه سلام و احوالپرسی دیگر جالب نبود. این کار مرا وارد گفتگوهایی بی معنا میکرد و از طرفی میدیدم که عده ای در حال گفتگو با من در فکر این هستند که نام کوچک من چیست! هر چند در ابتدا به نظر شخصی سرحال و شاد می آمدم، اما کمکم دیگران مرا نادیده گرفتند. بیشتر افراد حوصله آدمهای الکی خوش را ندارند.

در اینجا متوجه اشتباهات خود شده بودم. متوجه شدم که عده ای نام تو را در آخر هر جمله خود تکرار میکنند یا آن را در میانه کلام خود قرار میدهند تا به تو یادآوری کنند که متوجه وجودت هستند. اما این روشها، به قدری قراردادی و تمرین شده است که هر کسی متوجه میشود این به کار بردن نام، لطف خاص گوینده به او نیست، بلکه تنها شیوه صحبت این شخص است.

پس من این روشها را تغییر دادم. اگر با کسی که میشناسم ناهار بخورم، تنها یک بار نام کوچک او را بر زبان می آورم و هرگز هنگام سلام و علیک چنین نمیکنم، بلکه در جایی که واقعا میل دارم او به حرفهایم توجه کند نامش را بر زبان می آورم.

اگر در یک جمع شلوغ باشم، سعی میکنم کسی را مستقیم به نام خطاب نکنم، بلکه نام او را به شکلی به کار ببرم که او را شاخص کرده یا او را به گفتگو دعوت کند. در این حال سعی میکنم بالا و پایین بودن صدا و لحنم را هم کنترل کرده و آنرا متناسب با طرف مقابل خود و اطرافیانمان تنظیم کنم.
 

● بیان طبیعی نام، آنچه ما به آن احتیاج داریم
یک نام، اگر به طور طبیعی ادا شود، مانند فشار دوستانه دست است و در واقع، این فشار دوستانه چیزی است که بسیاری از ما در طول روز به آن نیاز داریم. منفعت این کار دو جانبه است و سهم بیشتری از آن به ما میرسد زیرا هنگامی که نام اشخاص را به کار میبرید، بیش از آنکه آنها را ببینید و تشخیص دهید، دیده میشوید.
 
با چنین روشی، هنگامی که وارد اتاقی میشوید مانند یک آشنای قدیمی با شما برخورد میشود و بیش از اینکه شما کسانی را بشناسید، آنها شما را میشناسند. کارهایتان با تاخیر کمتری انجام میشود، از شما با سر تکان دادن دوستانه پذیرایی میشود و در مجامع با روی گشاده از شما استقبال میشود.

از آنجایی که شما به عنوان کسی که به جزئیات توجه دارد شناخته شده اید، دیگران هم در آشنایی دادن با شما پیشقدم میشوند.

نکته ای که باید به آن توجه کرد، زمانی است که ما با اشخاصی مواجه میشویم که نامشان بر روی کارتی نوشته شده و بر روی میز یا روی سینه پیراهنشان نصب شده است. این افراد مجبورند نام خود را فاش کنند، پس با رفتار خود به آنها یادآوری نکنید که شما نام او را میدانید، در حالی که او نام شما را نمیداند.

اگر نام آنها را با خواسته خود همراه نکنید، کمتر چنین حالتی پیش می آید. در بیشتر مواقعی از این دست، یا اصلا آنها را به نام خطاب نکنید یا از آن در شرایطی غیر منتظره استفاده کنید، برای مثال اگر میخواهید از سرویس او تشکر کنید، برای مثال بگویید
: "کارت عالی بود جان" یا "مری، این قهوه مثل قهوه های مادرم خوشمزه بود."
 

● شش روش موثر
۱.
نام یک شخص را طوری ادا کنید که انگار یک واسطه عالی کلام باشد، از آن برای تاکید بر عبارت، برای ایجاد مکثی زیبا در میان جمله، برای متصل کردن دو بخش یک گفتگو استفاده کنید. محل قرار گیری آن در جمله بسیار مهم است.

۲. یک نام باید مانند یک دعوت و روشی برای جلب کسی به گفتگو مورد استفاده قرار گیرد. تنها یک مادر اجازه دارد نام را به شکلی که مانند تنبیه باشد به کار ببرد.

۳. هرگز بدون فکر و "همینطوری" نام مخاطب خود را در انتهای جملات خود تکرار نکنید. این کار شبیه خانم یا آقا گفتن مکرر در فیلمهای کمدی قدیمی و به همان اندازه بی مزه است.

۴. هر زمان که بشود، افراد را به نام خطاب کرده و با آنها سلام و احوالپرسی کنید. این کار موجب میشود نامهای بیشتری به خاطر بسپارید.

۵. هنگامی که جمله ای را با نام طرف مقابل خود آغاز میکنید، واقعا به چیزی که میگویید اعتقاد داشته باشید.کاری کنید که این نام به ارتباط بین شما قوت ببخشد.

۶. هنگامی که شخصی نامتان را به یاد نمی آورد او را ببخشید، اما هنگامی که با معرفی مجدد خود، عذر خواهی او را میپذیرید، نام او را بر زبان آورید
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:18  توسط شجاع رضا انوری  | 

غذاهایی که کلسترول خون شما را کاهش می دهند

غذاهایی که کلسترول خون شما را کاهش می دهند

اگر شما از آن دسته افرادی هستید که دکترتان توصیه کرده تا از یک رژیم غذایی کم کلسترول استفاده کنید ؛ یا اگر به طور طبیعی به دنبال غذاهای سالم و طبیعی تر می گردید ، تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.

 

اگر شما از آن دسته افرادی هستید که دکترتان توصیه کرده تا از یک رژیم غذایی کم کلسترول استفاده کنید ؛ یا اگر به طور طبیعی به دنبال غذاهای سالم  و طبیعی تر می گردید ، تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.

 

حتما شما هم می دانید که بعضی غذاها مانند گوشت قرمز یا تخم مرغ کلسترول بالایی دارند . اما در مقابل غذاهایی هم هستند که به طور طبیعی کلسترول کمتری دارند. غذاهایی که بسیار ساده و در دسترس شما هستند. پس رژیم غذایی که شما درصدد پیروی از آن هستید زیاد هم مشکل نیست.

کلسترول  HDL  و  LDL
کلسترول در بدن ما انسان ها از دو منبع مختلف تشکیل می شوند:

تولید طبیعی که بوسیله مواد طبیعی مانند گوشت و روغن حیوانات ، لبنیات  و تخم مرغ حاصل می شود. کلسترول نقش مهمی در جذب غذا ایفا می کند ؛ همچنین در تولید هورمون و ساختار ویتامین D  نقش بسزایی دارد. سطح کلسترول بدن شما نشان دهنده این است که در رگ های خونی شما چقدر چربی وجود دارد.

اگر میزان کلسترول موجود در خون شما زیاد باشد یا سطح کلسترول HDL خون شما (اين كلسترول با عنوان كلسترول خوب شناخته مي شود) در مقايسه با كلسترول LDL ( اين كلسترول به عنوان كلسترول مضر شناخته مي شود) کمتر باشد،  دن را در معرض حملات قلبی و بیماری های جدی قرار می دهد.

به طور کلی ، HDL  و LDL  لیپوپروتئین هایی هستند که کلسترول را در سرتاسر بدن شما به گردش در می آورند. HDL بدن را به احيا سلول هاي مرده وادار می کند اما LDL به دیواره رگ های خونی چسبیده و فشار گردش خون را کند می کند.

با کمی تغییر در رژیم غذایی می توان سطح طبیعی کلسترول را کنترل کرد ، اما باید دقت داشته باشید که اگر کلسترول بد خون شما زیاد است ،‌از غذاهایی استفاده کنید که کلسترول کمتری نسبت به سایر غذاها دارند.

 


مواد غذایی که ما در این مقاله به شما معرفی می کنیم حاوی کلسترول کمی هستند ؛ همه این مواد غذایی حاوی ترکیباتی هستند که با  کلسترول LDL   مبارزه می کنند و باعث کاهش یافتن آن می شوند.
1) بلغور
بلغور پخته شده یکی از مهم ترین مواد غذایی است که  سازمان غذایی آمریکا از آن به عنوان کاهش دهنده کلسترول یاد می کند. زمانیکه احساس کردید بدن تان به پروتئین نیاز دارد ، می توانید 4/3 فنجان از بلغور را پخته و میل کنید چرا که فیبر موجود در آن به شما کمک می کند تا کلسترول خون شما به طور طبیعی در رگ های خونی حرکت کند ، حتی اگر بخواهید وزن خود را کاهش دهید در رسیدن به هدف تان شما را یاری خواهد داد. می توانید برای صرف صبحانه یک کاسه بلغور پخته با کمی توت فرنگی و آجیل میل کنید.
 
 
2) ماهی آب سرد
سالمون ، ساردین ، از منابع غنی امگا3 و اسید چرب هستند که نقش مهم و حیاتی برای بدن ایفا می کنند. اسید چرب مانند آسپرین عمل کرده و باعث می شود که فشار خون کندتر شده و خطر ابتلا به بیماری های قلبی ، عروقی تا حد زیادی کاهش یابد.
سه وعده در هفته از ماهی آب سرد نظیر سالمون و یا ساردین استفاده کنید. البته اسید چرب در مواد غذایی دیگری نیز مانند آجیل ، کدو حلوایی و روغن کنجد و سبزیجات وجود دارد. اگر دوست دارید ماهی تان را سرخ کنید ، از روغن زیتون استفاده کنید چرا که روغن های سرخ کردنی برای شما مضر خواهند بود و فواید ماهی را خنثی می کنند.
 
3) آواکادو
درست است که آواکادو حاوی مقادیر زیادی اسید چرب است اما چربی موجود در آن از انواع چربی های سالم به شمار می آید.
چربی موجود در آواکادو به بدن کمک می کند تا اسید اولیک بدن افزایش یابد. این اسید به کاهش کلسترول بد و افزایش کلسترول خوب کمک شایانی می کند. آواکادو را می توانید همراه نان تست کرده زده ای که موقع صبحانه میل می کنید مصرف کرده و یا در میان وعده های تان به همراه آب لیمو نوش جان کنید.
 
4) سیب:
تنها با خوردن یک سیب در روز ، دیگر نیازی به دکتر نخواهید داشت. سیب حاوی مقادیر زیادی پکتین ، آنتی اکسیدان و فیبر می باشد
که به بدن کمک می کند تا کلسترول بد کاهش یافته و به افزایش کلسترول خوب کمک می کند. یک سیب  با مقداری پنیر کم چرب ، میان وعده خوب و سالمی برای شما به شما می رود.
 
5) سبزیجات تیره و پهن برگ
امروزه همه افراد می دانند که خوردن میوه و سبزیجات برای بدن انسان مفید و حتی ضروری می باشد ، اما شاید ندانید که سبزیجات پهن برگ و تیره ای مانند کلم ، چغندر ، اسفناج و ... از مفیدترین  آنها به حساب می آیند.
این سبزیجات سرشار از ویتامین A ‘ كلسيم ، آهن هستند و منبع غنی فیبر به شمار می روند.
سعی کنید هر روز به همراه یکی از وعده های غذایی تان از سالاد این سبزیجات استفاده کنید ، اما دقت داشته باشید که در مصرف آنها زیاده روی نکنید.
اگر سالاد سبزیجات دوست ندارید از این سبزیجات در غذاهایی مانند آش (آش اسفناج) و یا سوپ ها یتان استفاده کنید.
 
 
6) حبوبات :
حبوبات نیز مانند سیب ، سبزیجات تیره رنگ و بلغور سرشار از فیبر مبارزه کننده با کلسترول بد هستند.
انواع لوبیا ، نخود و عدس منبع غنی پروتئین هستند که  نه تنها از بدن در مقابل حملات قلبی محافظت می کنند بلکه باعث می شوند شما مدت زمان بیشتری پس از صرف غذا احساس سیری کنید و در این فاصله بدن به سوخت و ساز بهتری دست پیدا می کند.
اگر از حبوبات سرخ  شده و آماده استفاده می کنید حتما برچسب روی آن را با دقت بخوانید. حبوباتی را انتخاب کنید که حاوی سدیم و شکر کمتری باشند و آن را به سوپ و خوراک اضافه کنید.
 
 
7) توت فرنگی
توت فرنگی یکی از پرطرفدارترین میوه های تابستانی است که منبع خوبی از ویتامین C ‘و دیگر آنتی اکسیدان ها می باشد و خطر حملات قلبی را به میزان قابل توجهی کاهش می دهد. اما خبر خوب اینجاست که توت فرنگی حاوی مواد ترکیبی است که با کلسترول بد مبارزه می کنند. می توانید توت فرنگی را جدا یا به همراه ماست کم چرب و یا بلغور پخته شده میل کنید.
 
8) آجیل
بادام و گردو از جمله آجیل هایی هستند که کلسترول بسیار کمی دارند. این مغزها حاوی مقادیر زیادی کالری ، پروتئین و چربی خوب هستند و شما می توانید هر زمان که احساس گرسنگی کردید بدون ترس از چاقی و یا کلسترول آنها را مصرف کنید.
آجیل هم مانند آواکادو چربی زیادی دارد اما چربی آن از نوع چربی های سالم به شمار می رود.
برای اینکه از فواید این ماده غذایی بیشتر بهره مند شوید سعی کنید آنها را خام مصرف کنید یا اگر دوست نداشتید آنها تفت داده و میل کنید.
 
9) سویا
سویای خام ، سویای تفت داده شده ، شیر سویا و یا سس سویا آنزیم هایی دارند که به کاهش کلسترول بد بدن کمک می کنند. اما سویای عمل آوری شده ، خاصیت سویاهای دیگر را ندارد.
می توانید شیر سویا را به عنوان یک میان وعده سالم مصرف کنید یا از سویا در سوپ ، سالاد و خوراک هایتان استفاده کنید.
 
10) تخم کتان
تخم کتان با مقادیر زیادی امگا3 و اسیدهای چربی مانند ماهی آب سرد به کاهش کلسترول بد به شما کمک خواهد کرد. این ماده غذایی برای گیاه خواران انتخاب خوبی به شمار می رود.
می توانید از تخم کتان در سالاد یا خوراک هایتان استفاده کنید ،یا برای مزه دار کردن غذهایتان یک قاشق غذاخوری از آن به غذا اضافه کنید. یا حتی می توانید در خمیر پنکیک یا کیک های کوچک خود از آنها بهره بگیرید.     
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:17  توسط شجاع رضا انوری  | 

۸ درس برای اولین تجربه در زمینه عکاسی پرتره؟!

۸ درس برای اولین تجربه در زمینه عکاسی پرتره؟!

سعی کنید دست یا موهای سوژه تون باز باشه! درسته که تو ایران رعایت این مسئله سخته اما در اصل می‌تونم بگم که سوژه تون را در گرفتن فیگور آزاد بذارین...

-
پس زمینه یک شاه کلید است! سعی کنید ساده بگیرید.
این یک واقعیته. اگر پس زمینه را ساده بگیرید اینجوری همه چشم ها به سمت سوژه که در گوشه ای از این زمینه ایستاده و به دوربین نگاه می‌کنه خیره میشه. در انتخاب پس زمینه خیلی دقت کنین. بهتر نیست سعی کنید از حرکت اشکال هندسی استفاده کنین. پله‌های موزه‌ها، ساختمان‌های قدیمی، یک راه قدیمی‌روستایی. تجربه کنید. جواب می‌گیرید.

- سعی کنید هم خودتون آرام باشید هم مدل تون.
به خودتون انرژی مثبت بدین. عکسی که تو آرامش بگیرین خیلی بهتر از عکسی است که استرس توش قاطی باشه.

- سعی کنید دست یا موهای سوژه تون باز باشه.
درسته که تو ایران رعایت این مسئله سخته اما در اصل می‌تونم بگم که سوژه تون را در گرفتن فیگور آزاد بذارین. سعی نکنین اونو مقید کنین که مثلا اینجوری وایسا. شاید دلش می‌خواد به یه ستون تکیه بده. شاید دلش بخواد پاهاشو دراز کنه یا دستاشو از هم باز کنه.

- سعی کنین یک دستیار داشته باشین.
اگر یه دستیار داشته باشین که بهتره از دوستان یا اقوام باشه می‌تونه بهتون خیلی کمک کنه. تا حالا دقت کردین؟ با کلی دردسر یه موقعیت خوب پیدا می‌کنین. سوژه هم مهیا هست. و به قول ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا شما عکستونو بگیرین که یه دفعه یکی بی خیال این همه تدارک از جلوی دوربین تون رد میشه. آی آدم حرصش در می‌آد. اینجاست که نقش یک دستیار به چشم می‌خوره که نذاره کسی از محدوده دوربین تون رد بشه.

- از لنزهای سریع و با فاصله کانونی زیاد بهره بگیرین.
لازم هست در این زمینه توضیح بدم؟ باشه. برای شروع بهتره از لنز سیگما ۱۰۵ میلی متری f/2.8 ماکرو استفاده کنین.

- از حالت چشمانتون برای کنترل مدل تون استفاده کنین.
ما عکس های زیادی را هر روز در سایت های معظم عکاسی همچون فلیکرمی‌بینیم. به چشمانتون اعتماد کنین. سعی نکنین همون حالت هایی را که تو عکس ها می‌بمدل تون تحمیل کنین. بعضی چیزها هست که سبک شما را می‌سازه. هر چشمی‌یه جور زیبایی را می‌شناسه. پس سعی کنین کشف کنین که چشمان شما چه چیزی را می‌پسنده.

- لباس مدل.
وقتی می‌خواهید عکاسی پرتره انجام بدین باید از روانشناسی رنگ ها و تاثیری که بر بیننده می‌گذاره مطلع باشین. سعی کنین براساس پس زمینه و رنگ غالب صحنه پوششی برای مدل انتخاب کنین. از تضاد رنگ هم می‌تونین استفاده کنین. اما سعی کنین لباس مدل تون وصله ناجوری به پس زمینه نباشه. من تو اولین تجربه ام از خواهرم خواستم که برای صبح به اون زودی یه جین بپوشه و یه تی شرت آبی تا با پس زمینه طلوع خورشید و آبی آسمانی تو کوه همخوانی داشته باشه. اون هم پذیرفت. اما چون صبح زود بیدارش کرده بودم و می‌دونست که می‌تونه آزادانه ژست بگیره رو یه تخته سنگ نشست و رو به دوربین با دستی زیر چونه خوابید.

- اطلاعات خودتون را به روز کنید.
دیگه این نکته توضیح نمی‌خواد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:16  توسط شجاع رضا انوری  | 

عکس‌های نیکول کیدمن؛ زیبا و خندان در هنگ کنگ!

عکس‌های نیکول کیدمن؛ زیبا و خندان در هنگ کنگ!

بدون شرح!

 

نیکول کیدمن در یک برنامه در هنگ کنگ!
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:15  توسط شجاع رضا انوری  | 

شعری ماندگار از سیاوش کسرایی

سیاوش کسرایی

چشم انداز بیابانهای خشك و تشنه را دیدن/ جرعه هایی از سبوی تازه آب پاك نوشیدن/ گوسفندان را سحرگاهان به سوی كوه راندن/ همنفس با بلبلان...

 * آرش كمانگیر
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
  كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ
 بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودی
یا كه سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
 ما چه می كردیم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟
 آنك آنك كلبه ای روشن
روی تپه روبروی من
 در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
 زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
در كنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
 گفته و ناگفته ای بس نكته ها كاینجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
باغهای گل
 دشت های بی در و پیكر
  سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاك عطر باران خورده در كهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دویدن
 عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای كوبیدن
كار كردن كار كردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشك و تشنه را دیدن
 جرعه هایی از سبوی تازه آب پاك نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی كوه راندن
 همنفس با بلبلان كوهی آواره خواندن
 در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
 زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
بی تكان گهواره رنگین كمان را
 در كنار بان ددین
 یا شب برفی
 پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر كران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
 كنده ای در كوره افسرده جان افكند
چشم هایش در سیاهی های كومه جست و جو می كرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می كرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
 شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
 جنگل ای روییده آزاده
 بی دریغ افكنده روی كوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
 چشمه‌ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
 سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
 كودكانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
 روزگاری بود
 روزگار تلخ و تاری بود
 بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
 شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
روز بدنامی
 روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
 عشق در بیماری دلمردگی بیجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
 در شبستان های خاموشی
 می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
ترس بود و بالهای مرگ
كس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
 سنگر آزادگان خاموش
 خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملك
 همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
برجهای شهر
همچو باروهای دل بشكسته و ویران
 دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه كینه‌ای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
 هیچ كس دستی به سوی كس نمی آورد
  هیچ كس در روی دیگر كس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشك ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
 روسپی نامردان در كار
 انجمن ها كرد دشمن
 رایزن ها گرد هم آورد دشمن
 تا به تدبیری كه در ناپاك دل دارند
 هم به دست ما شكست ما بر اندیشند
نازك اندیشانشان بی شرم
كه مباداشان دگر روزبهی در چشم
یافتند آخر فسونی را كه می جستند
 چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می كرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می كرد
 آخرین فرمان آخرین تحقیر
 مرز را پرواز تیری می دهد سامان
 گر به نزدیكی فرود آید
خانه هامان تنگ
 آرزومان كور
 ور بپرد دور
 تا كجا ؟ تا چند ؟
 آه كو بازوی پولادین و كو سر پنجه ایمان ؟
 هر دهانی این خبر را بازگو می كرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می كرد
پیرمرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
 از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
باد بالش را به پشت شیشه می مالید
 صبح می آمد پیر مرد آرام كرد آغاز
 پیش روی لشكر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
 آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
 باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
لشكر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یكدیگر
 كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین كنار در
 كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحری بر آشفته
به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
 از سینه بیرون داد
 منم آرش
چنین آغاز كرد آن مرد با دشمن
 منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر تركش آزمون تلختان را
 اینك آماده
مجوییدم نسب
 فرزند رنج و كار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
 مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
 گوارا و مبارك باد
دلم را در میان دست می گیرم
 و می افشارمش در چنگ
 دل این جام پر از كین پر از خون را
دل این بی تاب خشم آهنگ
كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم
كه تا بكوبم به جام قلبتان در رزم
 كه جام كینه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در این پیكار
در این كار
 دل خلقی است در مشتم
 امید مردمی خاموش هم پشتم
 كمان كهكشان در دست
 كمانداری كمانگیرم
 شهاب تیزرو تیرم
 ستیغ سر بلند كوه ماوایم
 به چشم آفتاب تازه رس جایم
مرا نیر است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
  و لیكن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیكان هستی سوز سامان ساز
 پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
پس آنگه سر به سوی آٍمان بر كرد
 به آهنگی دگر گفتار دیگر كرد
 درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
 كه با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
 به پنهان آفتاب مهربار پاك بین سوگند
كه آرش جان خود در تیر خواهد كرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افكند
 زمین می داند این را آسمان ها نیز
 كه تن بی عیب و جان پاك است
 نه نیرنگی به كار من نه افسونی
 نه ترسی در سرم نه در دلم باك است
 درنگ آورد و یك دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
 ز پیشم مرگ
 نقابی سهمگین بر چهره می آید
به هر گام هراس افكن
مرا با دیده خونبار می پاید
 به بال كركسان گرد سرم پرواز می گیرد
 به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به كوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
 و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
 كه مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم كه ز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم كه نیكی و بدی را گاه پیكاراست
فرو رفتن به كام مرگ شیرین است
 همان بایسته آزادگی این است
هزاران چشم گویا و لب خاموش
 مرا پیك امید خویش می داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
 پیش می آیم
 دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
 به نیرویی كه دارد زندگی در چشم و در لبخند
 نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم كند
 نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ ای آفتاب ای توشه امید
 برآ ای خوشه خورشید
 تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز كن تا جان شود سیراب
 چو پا در كام مرگی تند خو دارم
 چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
 به موج روشنایی شست و شو خواهم
 ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
 شما ای قله های سركش خاموش
كه پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
 كه بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
كه سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می كوبید
 كه ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
 غرور و سربلندی هم شما را باد
 امدیم را برافرازید
 چو پرچم ها كه از باد سحرگاهان به سر دارید
 غرورم را نگه دارید
 به سان آن پلنگانی كه در كوه و كمر دارید
 زمین خاموش بود و آسمان خاموش
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
 به یال كوه ها لغزید كم كم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
 نظر افكند آرش سوی شهر آرام
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگین كنار در
 مردها در راه
سرود بی كلامی با غمی جانكاه
 ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
 كدامین نغمه می ریزد
كدام آهنگ آیا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را كه سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
طنین گامهایی را كه آگاهانه می رفتند ؟
دشمنانش در سكوتی ریشخند آمیز
راه وا كردند
كودكان از بامها او را صدا كردند
 مادران او را دعا كردند
پیر مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
 همره او قدرت عشق و وفا كردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شكاف دامن البرز بالا رفت
 وز پی او
پرده های اشك پی در پی فرود آمد
 بست یك دم چشم هایش را عمو نوروز
 خنده بر لب غرقه در رویا
 كودكان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
 شعله های كوره در پرواز
باد غوغا
 شامگاهان
راه جویانی كه می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
 باز گردیدند
 بی نشان از پیكر آرش
 با كمان و تركشی بی تیر
  آری آری جان خود در تیر كرد آرش
 كار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر كرد آرش
تیر آرش را سوارانی كه می راندند بر جیحون
 به دیگر نیمروزی از پی آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
 سالها بر بام دنیا پاكشان سر زد
ماهتاب
بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
 در دل هر كوی و هر برزن
  سر به هر ایوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
 سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وین سراسر قله مغموم و خاموشی كه می بینید
 وندرون دره های برف آلودی كه می دانید
 رهگذرهایی كه شب در راه می مانند
 نام آرش را پیاپی در دل كهسار می خوانند
و نیاز خویش می خواهند
 با دهان سنگهای كوه آرش می دهد پاسخ
می كندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
 می دهد امید
 می نماید راه
در برون كلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
كوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
 راهها چشم انتظاری كاروانی با صدای زنگ
 كودكان دیری است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
می گذارم كنده ای هیزم در آتشدان
 شعله بالا می رود پر سوز
شنبه 23 اسفند 1337
 * سیاوش کسرایی
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:14  توسط شجاع رضا انوری  | 

مهران مدیری: شخصیت‌های پاك خنده‌دار نیستند

 مهران مدیری: شخصیت‌های پاك خنده‌دار نیستند

در یكی از قسمت‌های "شب‌های برره "، یاورطغرل سلاحی به دست شیرفرهاد می‌دهد كه او این سلاح را به شكل سماور درمی‌آورد. وقتی یاور با تعجب به سلاح تغییرشكل یافته نگاه می‌كند، شیرفرهاد به او می‌گوید...
 
«مهران مدیری» گفت: شخصیت‌های خوب، دوست‌داشتنی و پاك، خنده‌دار نیستند. وقتی شخصیتی كمدی خلق می‌شود كه پر از تضاد و ناهنجاری باشد. 
نشست بررسی ویژگی‌های طنز در آثار «مهران مدیری» در ادامه سلسله نشست‌های نقد و بررسی فیلم دفتر طنز حوزه هنری با عنوان «نور، صدا، دوربین، خنده» عصر دیروز در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.
بنا بر این گزارش، در ابتدای نشست قسمت‌هایی از كارهای شاخص مدیری مثل «شب‌های برره» و «مرد هزارچهره» پخش شد و سپس حمیدرضا ابك،‌ خشایار الوند و مهران مدیری به سئوالات مخاطبان پاسخ دادند.
 
* طنز مدیری به مخاطب باج نمی‌دهد
در ابتدای این نشست، «حمیدرضا ابك» با اشاره به كلیات طنز مدیری گفت: برای خندیدن به طنزهای مدیری، مخاطب باید داده‌هایی از پیش در ذهن داشته باشد تا به شوخی‌های او پی ببرد. به طور مثال برای پی بردن به شوخی‌ یكی از قسمت‌های "مرد هزارچهره " باید روی پاتوق‌ها و جمع‌های روشنفكری مطالعه كرده باشد و با ویژگی‌های شخصیتی برخی از هنرمندان آشنا باشد. مخاطبی كه چنین زمینه‌ای را ندارد، نمی‌تواند به كارهای آقای مدیری بخندد.
وی با تاكید بر این موضوع كه طنز مدیری به مخاطب باج نمی‌دهد،‌ گفت: با وجود این آثار مدیری مورد استقبال مخاطب عام قرار می‌گیرد و در این چند سال در حوزه طنز مكتوب و تصویری چنین طنز قوی‌ای را سراغ نداریم. زیرا بیشتر برنامه‌های طنز تلویزیونی و سینمایی بر اعمال آشنا و بیان شوخی‌های پیامكی تكیه دارد.
 
* آشنایی‌زدایی مهم‌ترین نكته در آثار طنز مهران مدیری
وی مهم‌ترین نكته در آثار طنز مهران مدیری را آشنایی‌زدایی دانست و گفت: در یكی از قسمت‌های "شب‌های برره "، یاورطغرل سلاحی به دست شیرفرهاد می‌دهد كه او این سلاح را به شكل سماور درمی‌آورد. وقتی یاور با تعجب به سلاح تغییرشكل یافته نگاه می‌كند، شیرفرهاد به او می‌گوید: مواظب باش، پر است! و همه ما فكر می‌كنیم منظور او پربودن آب جوش در سماور است كه ناگهان سماور شلیك می‌كند!
ابك ادامه داد: حتی بی‌انصاف‌ترین منتقدان هم بر این عقیده‌اند كه آثار مهران مدیری باعث ارتقای سلیقه مخاطبان شده‌ است و مخاطب ما دیگر به چیزهای بی‌مزه نمی‌خندد. پیش از این، ما به هر لطیفه‌ای می‌خندیدیم و نهایت سطح شوخی‌ها به لطیفه‌های برنامه "صبح جمعه با شما " ختم می‌شد كه البته این دوستان هم در زمان خود زحمت زیادی برای تهیه این برنامه می‌كشیدند اما با ظهور طنزهای مدیری، این سلیقه ارتقاء یافت زیرا همان طور كه اشاره كردم مدیری برای خنداندن به مخاطب باج نمی‌دهد.
 
* سرزبان افتادن تكیه‌كلام‌ها عمدی نیست
در ادامه این برنامه ، «مهران مدیری» در پاسخ به اولین سئوال در خصوص رایج شدن تكیه كلام‌های كارهای او در جامعه، گفت: این موضوع بارها مطرح شده به طوری كه در دورانی، یكی از معضل‌های اساسی مملكت سرزبان افتادن این عبارات بود! اما اینها عمدی نیست. در جریان بازی و ساخت كاراكترها، هر آدمی با یك فرهنگ و یك جغرافیا خلق می‌شود كه از این میان، این حرف‌ها درمی‌آید. حال آثار ما بینندگان خوبی داشته كه این چیزها گسترش پیدا كرده وگرنه هیچ تعمدی در كار نبوده و هیچ تكیه كلامی فكر شده و با منظور به شخصیتی اضافه نشده است. حتی یكی دو بار در برخورد با بازیگرانی كه می‌گفتند اگر این تكیه كلام را بگوئیم سرزبان‌ها می‌افتد، باعصبانیت برخورد كردم.
 
*انتخاب بازیگر برای آثار من فرآیند پیچیده‌ای نیست
مدیری همچنین درمورد نحوه انتخاب بازیگران كارهایش گفت: قبل از این كه این گروه ثابت را كه سال‌هاست با هم كار می‌كنیم، جمع كنم، بازیگران را از طریق تست انتخاب می‌كردم. یا این كه به من معرفی می‌شدند كه آنها نیز باید تست می‌دادند اما الان، با گروه ثابت خودمان كار می‌كنیم، مگر نقش‌هایی كه نیاز به بازیگر جدیدی دارند كه آن هم با مراجعه به آرشیوهایی كه در مؤسسه بازیگری امین تارخ و برخی از موسسات بازیگری دیگر است، انتخاب می‌كنیم و از آنها تست می‌گیریم. در كل انتخاب بازیگر برای آثار من فرآیند پیچیده‌ای نیست.
 
* مدیری مانند "فرشاد پیوس " است كه هر جا توپ را می‌دیدید گل می‌زد!
خشایار الوند نیز در مورد بازیگران طنزهای مدیری گفت: تمام بازیگرانی كه در كار مدیری بازی كرده‌اند، سقف بازیگری آنها در این كارها بوده و اگر به صورت مستقل كار كنند، بازی‌شان به‌اندازه‌ای كه در كار مدیری دیده شده، دیده نمی‌شود. یا خودشان را تكرار می‌كنند. این یكی از خصوصیات ذاتی و متافیزیكی مهران مدیری است كه نقشی را به بازیگر پیشنهاد می‌كند كه به شدت مناسب اوست.
وی اظهار داشت: در "قهوه تلخ " سی و خرده‌ای نقش وجود داشت. وقتی من و امیرمهدی ژوله می‌گفتیم فلان بازیگر برای فلان نقش بهتر است، آقای مدیری نقش دیگری را برای او پیشنهاد می‌داد كه در حین كار متوجه می‌شدیم این بازیگر چقدر در این نقش بهتر می‌درخشد.
مدیری مانند "فرشاد پیوس " كه هر جا توپ را می‌دیدید گل می‌زد بدون این كه تكنیك خاصی داشته باشد، ‌سقف پتانسیل بازیگر را درك می‌كند.
 
* ملاك من برای انتخاب بازیگر، خصوصیات اخلاقی و حرفه‌ای است
مهران مدیری در پاسخ به سئوالی مبنی بر این كه چرا برخی از كاراكترها در كارهای او جواب نمی‌دهند؟، گفت: قطعا پیش می‌آید كه من در انتخاب بازیگری اشتباه كرده باشم كه این اشتباه در دو حالت رخ می‌دهد. یكی این كه شخصیتی خلق می‌كنیم و در متن جواب نمی‌دهد و اگر حذفش كنیم اتفاقی نمی‌افتد و بعد از مدتی آن را هم حذف می‌كنیم. یكی هم اشتباه در انتخاب بازیگر است. من یك بازیگر را با ذهنیت قبلی كه از او دارم، انتخاب می‌كنم اما می‌بینم این آدم در این مدت یا معتاد شده یا اصولا حالش از لحاظ روحی یا جسمی خوب نیست یا درگیر كارهای دیگری شده یا به خاطر مشكلات شخصی به خودش نپرداخته و بیان و بدنش نابود شده است و در این حالت، نقش آن طور كه باید جواب نمی‌دهد.
وی در مورد این كه چقدر در انتخاب بازیگرانش توصیه‌پذیر است، گفت: این موضوع درباره همه پروژه‌ها هست. وقتی یك كار را آغاز می‌كنی تماس آدم‌های مختلف و مراجعه‌ها آغاز می‌شود اما ملاك خود من برای انتخاب، خصوصیات اخلاقی فرد است و این كه این فرد آیا به بهترین شكل نقش‌ خود را می‌تواند ایفا كند و برای بهترین بودن، غریبه‌ و آشنا فرقی نمی‌كند.
 
* ساخت همزمان 11 تله‌فیلم تجارت است
در ادامه یكی از تماشاگران در خصوص اولویت داشتن برخی از طنزهای مبتذل در تلویزیون پرسید كه مدیری در پاسخ گفت: مسئله اینچنینی در جامعه ما دولبه دارد. یك لبه سیاسی و یك لبه فرهنگی. راجع به بخش سیاسی آن بعدا به طور مفصل صحبت خواهیم كرد و راجع به بخش فرهنگی آن هم من احساس می‌كنم اگر تلویزیون به عمد انجام داده باشد، می‌افتد به بعد سیاسی كه باید درباره آن بعدا صحبت كرد و اگر به عمد نباشد، از سرناآگاهی است كه این ناآگاهی‌ها سبب شده یكسری عوامل درجه یك را از دست بدهیم، آن هم به این دلیل كه كار كارشناسی در این زمینه انجام نمی‌شود.
این كارگردان در ادامه بیان داشت: مسئولان نمی‌آیند بر اساس نگاه كارشناسی بگویند این آدم‌های درجه یك باشند. این آدم‌ها به دلیل ضعف نباشند و ببینند كه یكسری آدم متوسط باید چگونه فعالیت كنند. همه می‌خواهیم در سینما و تلویزیون پول دربیاوریم. آپارتمان و ویلا و ماشین بخریم. كسی در این وسط بحث فرهنگی و هنری ندارد.
مدیری تصریح كرد: تا آنجا كه من می‌دانم خیلی از تهیه‌كنندگان، به تهیه فیلم مثل به‌مثابه یك بیزینس‌ نگاه می‌كنند. به طور مثال آدمی 11 تله‌فیلم را با هم كارمی‌كند كه تمام عوامل پشت صحنه این 11 تله‌فیلم یكی است و همه را رج می‌زند! یعنی یك سكانس از فیلم اول را عوامل در یك اتاق می‌گیرند و برای گرفتن سكانسی از فیلم دوم به اتاق كناری می‌رویم. ما در طول تاریخ چنین چیزهایی نداشته‌ایم و این به معنای نگاه تجاری به این شغل داشتن است.
 
* یك وقت‌هایی احساس بی‌انگیزگی و بطالت می‌كنم
وی ادامه داد: من یك وقت‌هایی احساس بی‌انگیزگی و بطالت می‌كنم. حتی از این كه اینجا نشسته‌ام و این حرف‌ها را می‌زنم. با خود می‌گویم كه این حرف‌ها را می‌زنی. كه چی؟ ان كارها را می‌كنی، كه چه بشود؟ نگاه كارشناسانه و دلسوزانه‌ای در جاهای تصمیم‌گیرنده وجود ندارد و اصلا لزومش حس نمی‌شود كه برای آدم‌ها وقت بگذارند.
ابك در این زمینه از مدیری پرسید: آیا این شرایط مختص چندسال اخیر است؟
مدیری پاسخ داد: این نگاه مختص این سال‌ها نیست و همیشه وجود داشته است.
ابك ادامه داد: این وضعیت فرهنگی همیشه در تلویزیون و سینما بوده، اما هیچ‌گاه مدیری تن به ساخت كارهای اینچنینی نداده. شما پرسش‌گر این سئوال را با پاسخ‌تان دور زدید! و مدیری نیز به شوخی پاسخ داد: بله، قطعا دور زدم!
 
* می‌توان مدیری را با تالكین مقایسه كرد
ابك ادامه داد: هیچ‌كس از آپارتمان‌سازی، ویلا و پول بدش نمی‌آید اما آدم حرفه‌ای مانند مدیری خودش را با ساخت 11 تله‌فیلم خراب نمی‌كند زیرا دریافته است باید آثار حرفه‌ای بسازد تا بتواند با قدرت از شبكه بخواهد كه آگهی‌های میان برنامه‌اش را مال خودش كند. این خواستی است كه هر كسی نمی‌تواند از تلویزیون داشته باشد اما انتخاب‌های هوشمندانه مدیری چنین قدرتی به او داده. وقتی مدیری برای ساخت یك 90 قسمتی یك جهان خلق می‌كند، می‌توان او را با جی آر آر تالكین مقایسه كرد كه برای ارباب حلقه‌ها یك دائرة‌المعارف جدید می‌نویسد. او در "شب‌های برره " درست مثل تالكین یك ناكجا آباد با یك زبان من درآوردی خلق می‌كند. كارهای او با كارهای تمام كارگردان‌ها متمایز است.
الوند نیز درباره پخش برخی طنزهای سطح پایین مثل "دارا و ندار " از تلویزیون و پخش نشدن طنزهای جدی مثل كارهای مدیری در نوروز امسال، گفت: این اشكال به مدیران شبكه بر می‌گردد. به عنوان مثال شبكه تهران به دلیل این كه در ایام نوروز برنامه پرمخاطب نداشت، به این سمت رفت كه سریال پربیننده پخش كند. مدیر شبكه می‌گوید چن آقای ده نمكی توانسته در سینما با فیلم‌هایش این سطح مخاطب را جذب كند، سریالش را در نوروز پخش كنیم و برای این كه بتوانیم آمارها را بالا ببریم، بیائیم و به هر قیمتی مخاطب را جذب این كار كنیم.
 
* ما باید خودمان را با خودمان مقایسه كنیم
مدیری برای پایان دادن به به این بحث گفت: هیچ مقایسه‌ای در جهان وجود ندارد. هر كسی در آخرین حد اوج خود و در حد ابتذال سر جای خودش هست. هیچكس با هیچكس دیگر قابل مقایسه نیست. ما باید خودمان را با خودمان مقایسه كنیم. این طوری خودمان هم راحت تریم. اینگونه دیگر نه حرص‌مان درمی‌آید نه ناراحت می‌شویم.
یكی از تماشاگران از مدیری در خصوص عدم ریسك پذیری او برای انتخاب بازیگران جدید در آثارش پرسید و این كه چرا همیشه سیامك انصاری نقش اصلی كارهای او را بازی می‌كند كه مدیری به شوخی پاسخ داد: سیامك كه سرجهازی من است!
او ادامه داد: ما پس از سال‌ها كار با هم به یك فرمول رسیده‌ایم. بچه‌هایی كه با من كار می‌كنند این لحن یا فرمول را خوب بلد هستند. جنس كمدی مرا این بچه‌ها پس از سال‌ها كار به‌خوبی می‌شناسند. بسیاری از بازیگران حرفه‌ای و سوپراستار وقتی در كارهایم بازی كرده‌اند پس از یكی دو جلسه تمرین خودشان از ادامه كار انصراف داده‌اند و هیچ‌كدام نتوانسته‌اند به این ویژگی‌ها دست پیدا كنند. آنها به ریتم ما نمی‌رسیدند. ما سكانس‌های 30 الی40 ثانیه‌ای داریم.
وی افزود:در "مرد هزارچهره " آقای خمسه یا خانم اكرم محمدی و دیگران بسیار تمرین می‌كردند تا به ریتم ما برسند اما سیامك متن را می‌گرفت و بدون تمرین جلوی دوربین می‌رفت. حتی عوامل فنی ما هم با سایر عوامل فنی متفاوت‌اند آنها مانند یك كماندو می‌مانند. وقتی كه من می‌گویم دوربین آنجا، مانند یك جادو دوربین و تجهیزات محو می‌شود و در كم‌تر از یك دقیقه به اتاقی دیگر منتقل می‌شود. این سرعت و هماهنگی به خاطر تمرین در طول سالیان دراز بوده است. البته قبول دارم كه باید ریسك كرد اما این كار برای من وقت گیر و سخت است اما در كارهای سینمایی‌ام كه قرار است بعد از این ساخته شوند، قول می‌دهم كه سیامك انصاری نباشد(با خنده)
حمیدرضا ابك نیز در این زمینه گفت: ریسك پذیری تنها در انتخاب بازیگر نیست. كارهای مدیری در طول سال‌ها بسیار تغییر یافته‌اند. او از میان پرده‌های نمایشی در سال‌های اولیه، به ساخت رمان عظیمی مثل "شب‌های برره " در تلویزیون رسید. او از سریالی به سریال دیگر ریسك كرده و سبك و كار خود را تغییر داده است.
 
* سینمای ما از دور گنده، حرفه‌ای و دهان پركن است
در ادامه این نشست، مدیری در خصوص تفاوت كار در سینما و تلویزیون گفت: هر كدام از این مدیوم‌ها معایب و مزیت‌های خاص خودشان را دارند و انتخاب از میان آنها سخت است و ما هم در تئاتر، هم در سینما و هم در تلویزیون كار می‌كنیم. در سینما كار از بیرون به شدت حرفه‌ای به نظر می‌رسد اما وقتی وارد می‌شوی به شدت غیرحرفه‌ای است اما كار در تلویزیون از كار در سینما حرفه‌ای‌تر است. من سر یكی از فیلم‌های سینمایی دیدم كه هر كس ساز خودش را می‌زند و كارگردان هر كسی هر كاری می‌كرد می‌گفت همین خوب است! در سینما جزئیات به شدت مهم است اما ما در كارهای تلویزیونی بیشتر به این جزئیات مانند نور، طراحی صحنه و لباس و غیره می‌پردازیم كه البته دیجیتال این زحمات را نشان نمی‌دهد و تاكید بر این جزئیات در تلویزیون می‌میرند! باقی كیفیت تصویر نیز در تلویزیون وقتی روی آنتن نابود می‌شوند. ولی فیلم 35 میلی‌متری به خوبی این جزئی‌نگری‌ها را نشان می‌دهد.
وی ادامه داد: در كل اما، سینمای ما از دور گنده، حرفه‌ای و دهان پركن است اما از نگاه من برخی از كارهای تلویزیونی حرفه‌ای‌تر از آثار سینمایی هستند. تلویزیون مخاطبی دارد سینما هرگز نخواهد داشت. یك قسمت یك سریال را 60 میلیون نفر می‌بینند اما پرفروش‌ترین فیلم سینمایی كه میلیاردها فروش دارد، یك میلیون تماشاگر در طول یك ماه دارد...
 
*شخصیت‌های خوب و دوست داشتنی و پاك خنده‌دار نیستند
وی در پاسخ به گلایه یكی از تماشاگران كه چطور تلویزیون می‌تواند بی‌رحمانه شخصیت‌هایی را به سخره بگیرد،‌ گفت: هر شخصیتی یا هر تیپی یكسری خصوصیات دارد. حتما اهل یك جایی است. یا خمیده است یا جین می‌پوشد، یكسری خصوصیات فرهنگی دارد. یك زبان خاص برای خودش دارد. نمی‌توان شخصیتی خلق كرد كه فرهنگ و جغرافیایی را تداعی نكند. حتی برره كه یك دنیای خیالی است نیز اعتراض گروهی را درآورده بود كه لهجه فلانی نزدیك به لهجه اهالی فلان شهرستان است..! یا در "مرد هزارچهره " می‌گفتند چرا اداره ثبت احوال شیراز؟ چرا اصفهان نه؟ به هر حال برای خلق یك شخصیت مجبوریم یكسری خصوصیات برای او تعریف كنیم.
"خشایار الوند " نیز با تاكید بر این كه مدیری روی این كه در طنزهایش به هیچ قشر و گروهی برنخورد، حساس است، گفت: در "قهوه تلخ " سكانسی نوشته بودم كه برای آن كه پیری مردی را به رخش بكشند، یك دست دندان به او هدیه می‌دهند. مدیری گفت شاید عده‌آی از افراد پیر از این شوخی ناراحت شوند. حتی وقتی مدیری نقش خودش را هم در "مرد هزارچهره " بازی كرد ما تلفن اعتراض آمیز داشتیم! همیسه این اعتراض‌ها هست.
مدیری نیز در این زمینه اضافه كرد: شخصیت‌های خوب و دوست داشتنی و پاك خنده‌دار نیستند. وقتی شخصیتی كمدی خلق می‌شود كه پر از تضاد و ناهنجاری باشد. پزشك خوب و شریف و درستكار جایی برای شوخی ندارد. (خشایار الوند در این لحظه اضافه كرد: ‌این دكتر می‌شود دكتر قریب!).
وی در ادامه گفت: البته من قبول دارم كه باید در تصویر طنزآمیز این آدم‌ها، مواظب باشیم.
 
* جای خالی‌ پیمان قاسم‌خانی به‌شدت حس می‌شود
مهران مدیری در پاسخ به علت جدایی از پیمان قاسم‌خانی و میزان تاثیر او در آثارش گفت: پیمان به دلیل یكسری گرفتاری‌ها و مشكلاتی كه در حوزه سینما دارد، زمان كار كردن را با ما پیدا نكرد. او هم‌زمان درگیر دو سه كار بود و نمی‌توانست در كار آخر با ما همراهی كند.
مدیری در خاتمه تاكید كرد: این قطع همكاری دلیل خاصی ندارد و امیدوارم بتوانیم دورباره هم‌كاری خود را آغاز كنیم زیرا جای خالی‌اش به شدت حس می‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:13  توسط شجاع رضا انوری  | 

برترین شخصیت‌های تلویزیونی و سینمایی 20 سال اخیر معرفی شدند

هومر سیمپسون

ستاره مجموعه «بافی قاتل خون‌آشام» که نقشش را سارا میشل گلار برعهده داشت نیز سوم شد، جایگاه چهارم به تونی سوپرانو شخصیت اصلی سریال «خانواده سوپرانو» محصول...

هومر سیمپسون، ستاره اصلی سریال کارتونی «خانواده سیمپسون» به عنوان برترین شخصیت خلق‌شده برای تلویزیون و سینما در 20 سال اخیر انتخاب شد.
به گزارش خبرآنلاین، هومر سیمپسون، هری پاتر جادوگر جوان مجموعه فیلم‌های «هری پاتر» و «بافی» شخصیت مرکزی مجموعه «بافی قاتل خون‌آشام» از سوی مجله انترتینمنت ویکلی به ترتیب مقام اول تا سوم برترین شخصیت‌ها را به خود اختصاص دادند.
مجموعه «خانواده سیمپسون» در بیش از 90 کشور پخش می‌شود و قدیمی‌ترین مجموعه تلویزیونی آمریکاست. در حال حاضر فصل بیست و یکم این سریال در حال پخش است.
هری پاتر شخصیتی که جی.کی. رولینگ بریتانیایی خالقش است و در شش اقتباس سینمایی از آن، دنیل ردکلیف نقشش را برعهده داشته، در رتبه دوم این فهرست ایستاد.
ستاره مجموعه «بافی قاتل خون‌آشام» که نقشش را سارا میشل گلار برعهده داشت نیز سوم شد، جایگاه چهارم به تونی سوپرانو شخصیت اصلی سریال «خانواده سوپرانو» محصول شبکه اچ‌بی‌او رسید. شخصیت شرور جوکر براساس شخصیت کتاب‌های مصور «بتمن» هم - که در فیلم «شوالیه تاریکی» هیث لجر نقشش را بازی کرد - پنجم شد.
در این نظرسنجی شخصیت‌های زیر به ترتیب ششم تا دهم شدند: ریچل از سریال «دوستان»، ادوارد دست‌قیچی از فیلمی به همین نام ساخته تیم برتن، هانیبال لکتر با بازی آنتونی هاپکینز بریتانیایی در فیلم‌های «سکوت بره‌ها» و «هانیبال»، کری برادشاو با بازی سارا جسیکا پارکر در مجموعه «جنسیت و شهر» و شخصیت کارتونی باب اسفنجی.
فهرست 100 شخصیت برتر سینما و تلویزیون روز دوشنبه در ویژه‌نامه 20 سالگی مجله انترتینمنت ویکلی چاپ شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:10  توسط شجاع رضا انوری  | 

سهمیه بنزین تابستانی اعلام شد

سهمیه بنزین تابستانی اعلام شد
رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور گفت:سهمیه تابستان خودروهای شخصی...

 
 رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور گفت:سهمیه تابستان خودروهای شخصی، 180 لیتر برای سه ماه تعیین شد.

به گزارش واحد مرکزی خبر ، محمد رویانیان در نشست خبری افزود: سهمیه موتورسیکلت ها نیز ماهانه 25 لیتر و در سه ماه تابستان، 75 لیتر تعیین شد.

وی با بیان این که 500 لیتر امکان استفاده آزاد از بنزین برای مردم در نظر گرفته شده است، گفت: بیش از 99 و نیم درصد مردم کمتر از این میزان، حتی در بدترین شرایط مصرف می کنند و تنها نیم درصد، شاید حدود 550 لیتر مصرف کنند.

رویانیان افزود: مصرف روزانه بنزین آزاد خودروهای شخصی، 9 میلیون لیتر است، این در حالی است که سال گذشته یک و نیم میلیون لیتر بنزین آزاد در روز مصرف می شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 20:9  توسط شجاع رضا انوری  | 

علائمی که نشان میدهد همسرتان به شما خیانت می کند!

علائمی که نشان میدهد همسرتان به شما خیانت می کند!

اغلب علائم خیانت همسر به دقت زیاد نیاز دارد، و لیستی قطعی از این علائم وجود ندارد. با این حال، علائم مشترکی هستند که حاکی از خیانت در ازدواج باشند

 

اغلب علائم خیانت همسر به دقت زیاد نیاز دارد، و لیستی قطعی از این علائم وجود ندارد. با این حال، علائم مشترکی هستند که حاکی از خیانت در ازدواج باشند. اگر به همسر خود مشکوک هستید، نباید سریع نتیجه گیری و اقدام کنید. اگر هم خیانت او برای شما اثبات شده است، باید برای ماندن یا رفتن به خود فرصت بدهید. اگر در تصمیم خود مردد هستید، حتما از نظرات کارشناسانه یک مشاور خبره بهره بگیرید. اگر تصمیم گرفتید که به زندگی با وی ادامه بدهید، باید صادقانه با هم مشکل را حل نمایید. اما باز هم کمک مشاور ماهر نیاز می باشد.
 
 
علائم خیانت همسر

عدم صمیمیت
این علامت خیلی هشدار دهنده است. اگر چه فراز و نشیب در همه زندگی ها وجود دارد، اما نداشتن صمیمیت و رابطه جسمی و عاطفی به مدت طولانی یعنی دور شدن همسران از یکدیگر. دلایل متعددی همچون افسردگی و استرس برای این مشکل وجود دارد. مع ذلک، تخلیه صمیمیت عاطفی و جسمی در جای دیگر، یکی از مهمترین دلایل می باشد.
 
 
برنامه جدید و عجیب
اگر همسر شما هیچ توضیحی منطقی برای برنامه خود ندارد، می تواند نشانگر فریب دادن شما باشد. اگر سالی یک بار قرار ملاقات کاری دارد، جای نگرانی نیست. اما اگر مدام تکرار می شود، منطقی است که نگران شوید. شتابزدگی، وقت و بی وقت خانه را ترک کردن و توضیحات غیر منطقی دادن از علائم خیانت می باشند.
 
تلفن های مرموز
در این گونه مواقع فرد احساس ناراحتی و دستپاچگی می کند. البته هراز گاهی افرد تماس تلفنی اشتباه دارند که طبیعی هم است. اما اگر مدام تکرار شود، قضیه صورت دیگری به خود می گیرد. اگر همسر شما بی موقع، مثلا صبح زود یا آخر شب تماس می گیرد یا در حضور شما پاسخ تلفن را نمی دهد، حق دارید که مشکوک شوید.
دروغ
اگر وی حتی برای موارد ناچیز هم دروغ می گوید، می خواهد شما را فریب بدهد. اگر بر سر مسائل غیر مهم دروغ نمی گوید و دروغ گفتن جز ذات و شخصیت او نیست، و یکباره دروغ های بزرگ می گوید، احتمال خیانت وجود دارد.
ناراحتی اجتماعی
اگر با همسر خود بیرون می روید و او راحت نیست، علامتی دیگر بر فریب می باشد
. اگر قبلا دوستان و همکاران همسرتان با شما گرم بودند، اما یک مرتبه از شما دوری می کنند، شاید سعی دارند از مشکل شما فاصله بگیرند. یا اگر با دوستان و همکاران همسرتان در فعالیت های گروهی شرکت می کرده اید، اما الآن شما را طرد می کنند، علتش این است که آنها رازی را می دانند که از افشای آن می ترسند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:17  توسط شجاع رضا انوری  | 

7 نشانه‌ای که به دروغ نامزدتان پی خواهید برد

7 نشانه‌ای که به دروغ نامزدتان پی خواهید برد

آیا می‌دانستید تمام مردم جهان به طور میانگین روزی دو مرتبه دروغ می‌گویند؟ برخی افراد دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند

 


آیا می‌دانستید تمام مردم جهان به طور میانگین روزی دو مرتبه دروغ می‌گویند؟ برخی افراد دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند.
آیا دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یک رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این 7 نشانه دقت کنید:

1- استرس و عرق کردنشناخته‌ترین نشانه‌هایی که می‌تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و استرس اوست. زمانی که ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار استرس می‌شویم و استرس با افزایش ضربان قلب و عرق کردن همراه است.اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار استرس نمی‌شوند!

2- صدای خیلی زیر یا خیلی بم روان‌شناسان معتقدند صدا علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می‌کنیم. مغز براساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می‌کند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌کند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.

3- سخنان ضد و نقیض دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی ندانسته و حتی حرف‌های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می‌تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد.

4- میمیک‌های غیرمعمول پلک زدن‌های مداوم، مالیدن پلک، نگاه‌های مبهم... همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می‌دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. اگر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شک کنید.

5- ژست‌های مخصوص سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می‌کنند.

6- حرف زدن غیر وسواسی دروغگوها معمولا در صحبت کردن وسواس به خرج نمی‌دهند و همه مسایل را رو نمی‌کنند. اگر شما حین صحبت‌ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسایل را برای شما بیان کند و به عبارتی وسواسی‌تر از او سوال کنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب‌ها نیست. درنهایت می‌توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از کوره درنمی‌رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می‌دهد.

7- احساسات اغراق‌آمیز وقتی فردی فقط با دهان می‌خندد یعنی یا می‌خواهد رعایت ادب کرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یک لبخند صادقانه همراه با عقب رفتن لب‌ها و چین خوردن پلک‌ها در سمت خارج همراه است. یک دروغگو معمولا تنها با دهان می‌خندد تا احساسات درونی خود را مخفی کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:16  توسط شجاع رضا انوری  | 

جدیدترین مدلهای کوتاهی مو که سال 89 مد شده است

جدیدترین مدلهای کوتاهی مو که سال 89  مد شده است!(تصویری)

از آنجایی که در سال 89 موی کوتاه و آن هم خیلی کوتاه مد شده است برآن شدیم تا برای شما کاربران همیشگی سیمرغ چند مدل از آنها را ارائه دهیم تا با ایده گرفتن از آنها مدل موی خود را راحتتر انتخاب کنید ، با ما همراه باشید:
 از آنجایی که در سال 89 موی کوتاه و آن هم خیلی کوتاه مد شده است برآن شدیم تا برای شما همراهان همیشگی سیمرغ چند مدل از آنها را ارائه دهیم تا با ایده گرفتن از آنها مدل  موی خود را راحتتر انتخاب کنید ، با ما همراه باشید:
 
1- مدلهای بسیار کوتاه با فرق کج :
در این مدلها مو با تیغ زده می شود و در پایان کار بوسیله ی قیچی لیر خواهد شد که تنها کافیست مو کمی حالت دار یا لخت باشد تا بدون سشوار و با کمی ژل یا واکس مو به همین حالت باقی بماند. 
 
 
 
 
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
2- مدلهای لیر و شلوغ کوتاه:
در این مدلها که کمی از مدلهای قبلی بلندتر هستند هر چه مو شلوغ و نامرتب درست شود شیکتر و زیباتر خواهد بود به این ترتیب که موی نمدار خود را با کمی موس یا ژل حالت دهنده و تنها با نوک انگشتان از پشت سر به سمت صورت فرم دهید:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گاهی هم می توان همین مدل کوتاهی را صاف و یکدست به سمت پیشانی سشوار کشید و به یک طرف صورت کج کرد:
 
 
 
«مد برای هر کس چیزی است که خود بر شأن خویش می پسندد نه چیزی که دیگران برای او می پسندند»
 
به زودی مدلهای جدید موهای بلند سال 89 نیز تقدیمتان خواهد شد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:13  توسط شجاع رضا انوری  | 

عکس‌هایی از همسر، دختر و پسر مستر بین!!

عکس‌هایی از همسر، دختر و پسر مستر بین!!

او به عنوان یک بازیگر، کمدین و نویسنده فعالیت‌های زیادی انجام داده است اما اکثر مردم او را با نقش معروفش به نام آقای بین (مستر بین) می‌شناسند...
 
روآن سباستین آتکینسون در 6ژانویه 1955 در انگلستان به دنیا آمد.
او به عنوان یک بازیگر، کمدین و نویسنده فعالیت‌های زیادی انجام داده است اما اکثر مردم او را با نقش معروفش به نام آقای بین (مستر بین) می‌شناسند.
 
 
 
او در نیویورک با سانترا ساستری ازدواج کرده و دارای یک پسر به نام بنیامین و یک دختر به نام لیلی می‌باشد.
 
 
 
 
طبق آخرین ارزیابی ثروت مستر بین بیش از 100میلیون دلار می‌باشد!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:8  توسط شجاع رضا انوری  | 

شكايت علی مصفا و ليلا حاتمی از مديران برخی رسانه‌ها!

شكايت علی مصفا و ليلا حاتمی از مديران برخی رسانه‌ها!

به دنبال انتشار اخباری مبنی بر احضار لیلا حاتمی و علی مصفا به دادگاه، علی مصفا یادداشتی از طرف خود و لیلا حاتمی را دراختیار خبرگزاری ایلنا قرار داد...
 
به دنبال انتشار اخباری مبنی بر احضار لیلا حاتمی و علی مصفا به دادگاه، علی مصفا یادداشتی از طرف خود و لیلا حاتمی را دراختیار خبرگزاری ایلنا قرار داد:
متن یادداشت بدین شرح است:
به دنبال انتشار اخبار كذب مبنی بر احضار به دادگاه و رسیدگی به اتهام كلاهبرداری و زمین‌خواری كه ابتدا توسط خبرگزاری فارس ساخته و پرداخته شد و درپی آن سایت‌ها و روزنامه بانی‌فیلم بدون تحقیق درمورد صحت و سقم آن اقدام به انتشار مجدد آن نمودند، شكایتی از مدیران مسئول و خبرسازان مسئول این رسانه‌ها؛ در شعبه نهم بازپرسی ویژه دادگاه كاركنان دولت مطرح شد كه رسیدگی به آن توسط بازپرس محترم پرونده آغاز شده است.
علی مصفا افزود: این متن با آگاهی دادگاه و بازپرس پرونده منتشر شده است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:7  توسط شجاع رضا انوری  | 

جدیدترین عکس‌های جنیفر لوپز به همراه دوقلوهایش!!

جدیدترین عکس‌های جنیفر لوپز به همراه دوقلوهایش!!

بدون شرح!

 
جنیفر لوپز و مارک آنتونی در فرانسه به سر می‌بردند.
این عکس‌ها جدیدترین عکس‌های دوقلوهای جنیفر می‌باشد که در هتل محل اقامت‌شان گرفته شده است!
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:6  توسط شجاع رضا انوری  | 

«شاهزاده پارسی» جمعه بر فرش قرمز گام می‌گذارد

«شاهزاده پارسی» جمعه بر فرش قرمز گام می‌گذارد

گیلنهال در فیلم «شاهزاده پارسی» در نقش «دستان» یك شاهزاده جوان ایرانی در قرن ششم ظاهر می‌شود كه با ملحق شدن به «تامینا» با نقش‌آفرینی «جما آرترون...

به گزارش ایسنا، مراسم فرش قرمز پروژه سینمایی «شاهزاده پارسی: شن‌های زمان» جمعه 28 می (7 خرداد) برگزار می شود. 
این فیلم با حضور سینماگرانی چون «جك گیلنهال»، « جما آرترون» و «جوین میك» توسط كمپانی فیلمسازی « والت دیزنی» آماده نمایش شده است.
به گزارش كامینگ سون، شاهزاده پارسی به كارگردانی نویل فیلمساز بریتانیایی و خالق آثاری چون « چهار عروسی و یك تشییع جنازه » و توسط «جری بروكهایمر» تهیه شده است.
مایكل نویل در كارنامه‌اش ساخت فیلم‌های «هری پاتر و جام آتش» و« لبخند مونالیزا » و البته فیلم تحسین شده «دنی براسكو» را به ثبت رسانده است.
تهیه كننده اثر هم جری بروكنهایمر چهره مطرح سینمای دنیاست كه در سال‌های اخیر فیلم‌های پادشاه آرتور و دژاوو را تهیه كرده است.
گیلنهال در فیلم «شاهزاده پارسی» در نقش «دستان» یك شاهزاده جوان ایرانی در قرن ششم ظاهر می‌شود كه با ملحق شدن به «تامینا» با نقش‌آفرینی «جما آرترون»، یك شاهزاده تبعیدی و دست‌یابی به هدیه‌ای از خدایان توانایی مالك‌شدن و تسلط بر دنیا را به‌دست می‌آورد.
دستان، شاهزاده‌ای جوان، باید نیروها را به تهمینه، یك شاهزاده حساس و چابك، ملحق كند تا از به‌دست‌آوردن شن‌های زمان (كه هدیه‌ای از طرف خدایان است كه می‌تواند زمان را به عقب بازگردانده و به صاحبش، توانایی اداره جهان را می‌دهد) توسط یك نجیب‌زاده شرور، جلوگیری كند.
از دیگر بازیگران «شاهزاده پارسی» می‌توان به «آلفرد مولینا»، «بن كینگزلی» و «تونی كبل» اشاره كرد.
«جردن مكنر» كه بازی شاهزاده پارسی را طراحی و تهیه كرده است در نگارش فیلم‌نامه این اثر نیز سهیم است.
سری بازیهای شاهزاده ایران چند بازی به روایت جردن مکنر و ساخته شرکت یوبی سافت است که سری به تمدن ایران می‌زند. شاهزاده ایران چندگانه می‌باشد. موضوع داستان سند تاریخی ندارد و قبلا اتفاق نیفتاده است.
داستان به قبل از تولد مسیح برمی‌گردد که ایران کشوری قدرتمند و نامدار و همسایه کشور بابل است. نوع داستان در نسخه‌های بازی متفاوت است. این بازی از نوع اکشن بوده و ابزار جنگ در این بازی سنتی (مانند شمشیر و تیر و کمان) است.
بنابراین گزارش، «شاهزاده پارسی» در انگلستان و مراكش فیلم‌برداری شد و بودجه صرف‌شده برای این پروژه بالغ بر 150 میلیون دلار (100 میلیون یورو) بوده است.
پروژه شاهزاده پارسی برای نخستین‌بار در مراكش مقابل دوربین رفت و فیلمبرداری آن سه ماه به طول انجامیده است.
بن كینگزلی بازیگر اسكاری سینمای آمریكا نیز كه در نزد مخاطبان سینمایی با آثاری چون گاندی شناخته می‌شود و در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» تجربه بازی در نقش یك سرهنگ مهاجر ایرانی را داشت در این فیلم در نقش آفرینی می‌كند.
مراحل پس از تولید فیلم شاهزاده پارسی نیز یك سال به طول انجامیده است.
برای ساخت این فیلم سینمایی هیچ تماسی با چهره‌های مطرح ایرانی هالیوود گرفته نشده و آن طور كه از اخبار بر می‌آید، فعالیتی هم مبنی بر این ارتباط انجام نشده است.
«مایك نویل» كارگردان «شاهزاده پارسی: شن‌های زمان» چندی پیش ساخت یك فیلم در ژانر جاسوسی را برای شركت فیلمسازی «برادران وارنر» برعهده گرفته است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:4  توسط شجاع رضا انوری  | 

شیون در ایران باستان

 شیون در ایران باستان  (+تصویر)

..و هنگامیكه سیاوش به سخنان ناروا و خواسته هوسباز دل سودابه توجه نكرد، ‌سودابه ترسید كه سیاوش او را بدنام كند و سرش راپیش كاووس‌شاه فاش نماید، پیشدستی كرد و...
 
بشر اصولا دارای سجایای بیشمار اخلاقی و خصوصیات بی‌حد ذاتی است. بشر در مقابل هر پیش‌آمد گوارا و ناگوارا واكنشی ازخودنشان می‌دهد. این واكنش گاهی زاده عاطفه، احساس و مهر بوده و زمانی زاده خشم، كینه و بغض است. عقل و خرد و هوش و ذكاوت هم كم‌وبیش در هر دو حال تأثیری دارد. قلب انسان را گاهی به سنگ ‌خارا و زمانی به شیشه نازك و شفاف تشبیه كرده‌اند و به همین سبب است كه گاهی در مقابل حوادث مانند سنگ سخت و صبور و زمانی مانند شیشه نازك و زود شكن است. بشر بهنگام شادی می‌خندد و به هنگام ماتم و عزا گریه می‌كند. خنده و گریه هر دو غریزه‌ای در وجود بشر هستند كه شدت و ضعف آن بستگی به شدت و ضعف شادی و غم دارد. بشر در مرگ عزیزان بی‌اختیار گریه می‌كند و قطرات اشک را از دریای بیكران و روشن چشم به گونه خویش می‌چكاند و همراه این گریه و ریختن اشگ حركاتی‌ از خود نشان می‌دهد. گاهی ‌این حركات موزون و زیبا بوده و زمانی چندش‌آور و زشت است. یكی ‌ناله ‌می‌كند و با صدای بلند می‌گرید و دیگری زمزمه می‌كند و آهسته اشك می‌ریزد و موی سروصورتش را می‌كند. سومی‌ صورتش را می‌خراشد و موی سرش را از ریشه می‌كشد تا صمیمیت و وفایش را نسبت به عزیزان خویش یا دوست از دست رفته‌اش طاهر كند و اندكی نیز از غم درونش بكاهد. غمی ‌كه او را رنج می‌دهد و فقط با كریه تسكین پیدا می‌كند. می‌گویند احساس و عاطفه‌ی بیش از حد در بشر باعث شدت گریه می‌شود و هرچه گریه كند از شدت غمش كاسته می‌شود. مثلی است معروف كه می‌گویند: «بگذار گریه كند تا عقده نكند».
گریه داروی مسكن است كه غم درون را می‌كاهد و بار اندوه را سبكتر می‌كند. این است كه از قدیمترین ایام كه بشر خود را شناخت گریه كرد. حضرت آدم پیامبر اولین برای اشتباه خویش گریست، زیرا از بهشت بیرونش كرده بودند. یعقوب نبی در فراق یوسف گم‌گشته‌اش گریه كرد دیگران برای عزیزان از دست رفته گریه كرده و می‌كنند. گریه در هر محل و هر شهر و مرزی با رسمی‌ توأم بوده است و امروزه تیز اثرات آن تا اندازه‌ای باقی مانده است. مثلا در اطراف شهرستان كرمانشاهان و لرستان بهنگام سوگواری برای عزیزان خویش زنان با لهجه محلی (Vi-Vi)  وی ـ وی كنان گریسته و با انگشتان دست پوست صورت خویش را می‌خراشند و موی سرشان را می‌كنند. این رسم سابقه تاریخی دارد، زیرا كندن مو و خراشیدن رو بهنگام شیون، از زمان بسیار دور معمول و یك رسم دیرینه بوده است. در بین زنان این رسم بیشتر رواج داشته است زیرا دو نمونه از مجسمه‌های زن عریان در حال گریه و خراشیدن صورت در موزه ایران باستان دیده می‌شود كه از حفاری تپه مارلیك (چراغعلی تپه) بدست آمده‌اند و بهترین و گویاترین شاهد بر این ادعاست. (ش 1 و 3).
 
در شاهنامه فردوسی از این ‌رسم بارهاسخن گفته شده است بدین معنی كه فردوسی روانشاد در سوگها و غمهای متعددی كه برای قهرمانان كتابش رخ داده است از این رسم یاد كرده است و من چند نمونه از آنها را ذیلا از شاهنامه نقل می‌كنم:
هنگامیكه ایرج شاهنشاه پیشدادی كشته شد، شاه فریدون برایش گریه كرد و موهای سر خویش را كند و همه مردم كشورش عزادار شده و جامه سیاه پوشیده و در غم شاه شركت جستند: 
  فریدون  سر شاه    پور     جوان
بیامد   ببر   بر   گرفته   نوان 
بر آن  تخت   شاهنشهی   بنگرید
سرتخت را تیره   بی‌شاه   دید 
بر افشاند    بر تخت   خاك  سیاه 
بكیوان   بر  آمد   فغان   سپاه
همی‌ سوخت ‌كاخ ‌و ‌همی ‌‌خست ‌روی
همی ریخت اشك ‌و همی ‌كند موی
گلستانش بركند و سروان بسوخت 
بیكبارگی چشم شادی بدوخت
براین‌گونه بگریست چندان ‌بزار 
همی‌ تا  گیارستش اندر  كنار 
زمین  بستر و خاك  بالین اوی 
  شده تیره‌روشن جهان بین ‌اوی 
سراسر همه كشورش مرد و زن 
بهر  جای  كرده  یكی  انجمن
همه‌ دیده پر آب و دل پر زخون
نشسته به تیمار مرگ  اندرون
همه جامه كرده كبود و سیاه
نشسته باندوه  با سوك  شاد
چه مایه چنین روز بگذاشتند 
همه زندگی مرگ پنداشتند
 
هنگامیكه شاه فریدون پیشدادی می‌خواست با ضحاك بجنگد، پیش مادرش فرانك آمد و با مادرش خداحافظی كرد فرانك برای فریدون گریه نمود و از خدواند پیروزی برایش طلبید:
فرو ریخت آب ‌از مژه مادرش 
همی ‌خواند باخون دل‌داورش
به یزدان همی ‌گفت زنهارمن 
سپردم  ترا  ای  جهاندار من
 
زمانیكه شاه فریدون در گذشت  شاه منوچهر نوه ایرج برای جدش گریه كرد: 
پراز خون دل ‌ و پر ز گریه دو روی 
چنین تا زمانه سر آمد بر اوی
فریدون ‌شد و نام از او ماند باز 
  برآمد چنین روزگاری دراز
منوچهر یك هفته با درد بود 
دو چشمش پر آب‌ و دورخ ‌زرد بود
 
زمانیكه رودابه مادر رستم می‌خواستند رستم را بدنیا آورد چون زادتش سخت شد زال به بالینش رفت و به حال او زار زار گریه كرد و موهای خویش را كند:
چنان‌شد كه یكروز از او رفت هوش
از ایوان دستان برآمد خروش 
یكایك   بدستان   رسید  آگهی 
كه پژمرده ‌شد برگ سرو سهی 
ببالین   رودابه  شد  زال  زر
پراز آب رخسار و خسته جگر
شبستان ‌همه بندگان كنده موی 
برهنه سر و موی تر كرده‌ روی
 
هنگامیكه رستم شكم سهراب را درید و فهمید كه سهراب پسر خودش بوده است، شیون كرد و گریبان خویش را چاك داد. 
«بگو تا چه داری ز رستم نشان
كه گم باد نامش ز گردنكشان
كه رستم  منم  كم  نماناد نام 
نشیناد  بر  ماتمم  پور  سام»
بزد نعره و خونش آمد بجوش 
همی‌‌ كند موی و همی ‌زد خروش
و هنگامی ‌كه رستم نشان خویش را در بازوی سهراب یافت دوباره گریه كرد: 
چوبگشاد خفتان و آن مهره ‌دید
همی‌ جامه برخویشتن بر درید 
همی ‌‌ریخت خون ‌‌‌‌‌‌و همی ‌كند موی 
سرش ‌‌‌‌‌پر ز خاك و پر آب روی
 
و زمانیكه خبر مرگ سهراب را به رستم دادند فریاد كشید و موهایش را كند و زار زار گریست و صورتش را خراشید:
چو بشنید رستم خراشید روی 
همی‌زد به سینه همی ‌كند موی
پیاده شد از اسب رستم چو باد 
بجای  كله  خاك  بر  سر نهاد
و هنكامیكه رودابه تابوت سهراب را دید گریه كرد: 
چو رودابه تابوت سهراب دید 
ز چشمش ‌‌‌‌‌روان جوی خوناب دید 
بزاری  همه  مویه آغاز كرد 
  همی‌ بر كشید  از  جگر باد سرد
 
و زمانیكه به تهمینه خبر رسید كه سهراب كشته شده است با صدای بلند گریه كرد و صورتش را خراشید: 
به مادر خبر شد كه سهراب كرد 
ز تیغ پدر خسته گشت  و بمرد 
خروشید و جوشید و جامه درید
بزاری  بر آن  كودك  نا رسیده
برآورد بانگ غریو و خروش
زمان‌ تا زمان زو ‌همی رفت هوش
مرآن ‌زلف ‌چون ‌تاب ‌داده كمند 
بانگشت پیچید و از بن بكند
بسر برفكند آتش ‌و برفروخت
همی‌ موی ‌مشكین ‌بآتش ‌بسوخت 
همی ‌گفت ‌و می‌خست ‌و می‌كند موی
همی زد كف دست برخوب‌ روی 
ز بس كو همی ‌شیون ‌و ناله كرد 
همه خلق را چشم پر ژاله كرد
بپوشید پس مویه ‌كرد و گریست 
  همان نیلگون ‌غرق گشته‌ بخون
بروز و به ‌شب ‌مویه‌ كرد و گریست
پس ‌از مرگ ‌سهراب ‌سالی ‌بزیست 
سرانجام‌ هم درغم او بمرد
روانش بشد سوی سهراب ‌كرد
 
و هنگامیكه سیاوش به سخنان ناروا و خواسته هوسباز دل سودابه توجه نكرد، ‌سودابه ترسید كه سیاوش او را بدنام كند و سرش راپیش كاووس‌شاه فاش نماید، پیشدستی كرد و سروصدا راه انداخت و بخاطر غمی ‌كه او را رنج می‌داد زارزار گریه كرد:
از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آویخت سودابه چنگ
بدو  گفت  «من  راز  دل  پیش   تو
بگفتم   نهانی   بد   اندیش  تو 
«مرا  خیره  خواهی  كه  رسوا  كنی
به   پیش  خردمند  رعنا   كنی» 
بزد  دست  و  جامه   بدرید  پاك
بناخن دو رخ را همی كرد چاك
بر  آمد  خروش  از  شبستان  اوی 
فغانش  ز ایوان  بر  آمد  بكوی
بگوش     سپهبد     رسید   آگهی     
فرود  آمد  از  تخت   شاهنشهی 
بیامد   چو   سودابه   را دید روی
خراشیده  و   كاخ   پر   گفتگوی 
  ز هر كس بپرسید و   شد تنگدل 
ندانست  كردار    آن  سنگدل 
خروشید  سودابه  در  پیش   اوی
همی رفت  آب  و همی ‌كند  موی 
چنین گفت «كآمد سیاوش به تخت 
برآراست چنگ و برآویخت ‌سخت 
«كه از تست جان و تنم پر ز مهر
چه پرهیزی ‌از من تو ای ‌خوب ‌چهر؟ 
«بینداخت  افسر  ز مشكین سرم 
چنین  چاك  شد جامه  اندر برم»
 
وقتیكه فرنگیس از گرفتاری سیاوش آگاه شد گونه خویش را خراشید و گریه كرد: 
فرنگیس بشنید رخرا  بخست 
میانرا  بزنار خونین  به بست
بگفت این ‌و روی سیاوش ‌بدید 
دورخ را بكند و فغان بركشید
 
و زمانیكه فرنگیس برای نجات از مرگ به پدرش افراسیاب گفت كه سیاوش بی‌گناه است و كشتن او برای افراسیاب خوش آیند نیست گریه كرد: 
«درختی  نشانی  همی‌ بر زمین
كجا برگ خون آورد بار كین
«بسوك سیاوش همی‌ جوشد آب 
كند چرخ نفرین‌بر افراسیاب 
كه «شاها  دلیرا  گوا  سرورا 
سرافراز شیرا و كند آو را
«بایران  برو بوم  بگذاشتی  
سپهدار را باب پنداشتی
«كنون ‌دست ‌بسته ‌پیاده‌كشان
كجا افسر و گاه ‌گردنكشان؟
«مرا كاشكی‌ دیده ‌گشتی ‌تباه
ندیدی ‌بدین‌سان ‌كشانت ‌براه 
«مرا از پدر این كجا بد امید
كه پردخت ‌ماند كنارم ‌رشید»
 
و هنگامیكه فرنگیس دریافت سیاوش محكوم به مرگ شده است شیون كرد و موی سر و پوست صورت خویش را كند:
ز كاخ سیاوش بر آمد خروش
جهانی ز گرسیوز آمد بجوش
همه بندگان  موی كردند باز
فرنگیس مشگین ‌كمند دراز 
برید و میان را بگیسو به ‌بست        
  بناخن گل‌ ارغوان ‌را بخست  
 
 و زمانیكه خبر كشته شدن سیاوش را به كاووس شاه دادند زارزار گریست و جامه خویش درید و صورتش را خراشید:
چو این گفته بشنید كاووس ‌شاه 
سر نامدارش نگون شد ز گاه 
همه جامه درید و رخ را بكند 
بخاك اندر  آمد ز تخت بلند 
برفتند   با   مویه    ایرانیان 
برآن ‌سوك بسته سواران میان 
همه ‌دیده ‌پرخون ‌و رخساره ‌زرد
زبان از سیاوش پر از یاد كرد
 
و هنگامیكه رستم به كین‌خواهی سیاوش سودابه را كشت گریان و نالان پیش كاووس شاه رفت و با شاه سخن گفت:
تهمتن برفت از بر تخت اوی 
سوی كاخ سودابه بنهاد روی
زپرده بگیسوش بیرون كشید 
زتخت بزرگیش در خون كشید
به خنجر به‌ دو نیمه ‌كردش ‌براه 
نجنبید بر تخت  كاوس  شاه
تهمتن‌چو پرداخت‌از كار اوی 
دلش  تیزتر شد ز آزار  اوی       
بیامد بدرگاه با سوك و درد
پراز خون ‌دو دیده ‌دور خساره ‌زرد
همه شهر ایران بماتم شدند
پر از غم بنزدیك رستم شدند
 
هنگامیكه رستم برای گرفتن انتقام خون سیاوش آمادگی خویش را اعلام كرد، كاووس شاه از این پیش‌آمد گریه كرد: 
نگه كرد كاوس در جهر اوی 
چنان اشگ خونین و آن مهر اوی 
نداد ایچ پاسخ مراو را زشرم 
فرو  ریخت  از دیدگان آب گرم
 
زمانی كه فرامرز پسر رستم،‌ سرخه پسر افراسیاب را اسیركرد و بدستور رستم او را به صحرا برد سرش را درون طشت همانند سر سیاوش برید، افراسیاب آگاه شد و گریه كرد و موی سر خویش را كند: 
نگون شد سر و تاج افراسیاب 
همی ‌كند موی و همی‌ ریخت آب
همه جامه خسروی كرد چاك 
خروشان  بسر بر  برافشاند  خاك
 
و زمانیكه پیران قیافه هفت سالگی كیخسرو را نزد شبانان دید گریه كرد زیرا شباهت زیادی به سیاوش داماد خودش داشت:
چو پیران بدید آنچنان فرو چهر 
  رخش گشت پر آب و دل پر ز مهر    
 
مجسمه مارلیک
 
  شماره 7677-14677 دفتر بخش پیش از تاریخ موزه ایران‌باستان بین 800 تا 1200 قبل از میلاد. مجسمه زن سفالی در حال شیون به ارتفاع 5/35 سانتیمتر كه در سال 1341 به وسیله استاد محترم دكتر عزت‌الله نگهبان از تپه مارلیك واقع در منطقه نصفی نزدیك رودبار گیلان كشف شده است. این مجسمه توخالی كه احتمالا ریتون بوده است هیكل زنی را نشان می دهد كه دو دستش را بر گونه خویش نهاد و مشغول خراشیدن پوست صورت خود می‌باشد. روی سینه آن ظرفی را آبریز ناودانی دیده می‌شود. روی پاها و دور گردن مجسمه نقطه چین‌های تزیینی وجود دارد. 
 
 بنابه وصیتی كه سیاوش به‌اسب خویش «بهزاد» ‌كرده بود، بهزاد پس ازسیاوش بكسی جز كیخسرو سواری نداد. زمانیكه كیخسرو می‌خواست اسب سیاه پدرش را از دشت و كوه بگیرد و غمگین شد و كیخسرو و گیو هم كه این منظره را تماشا می‌كردند گریه كردند و به افراسیاب نفرین فرستادند: 
  نگه كرد  بهزاد  و كی را  بدید
یكی باد سرد از جگر بر كشید 
همی داشت برآبخور پای خویش 
از آنجا كه  بد  پای  ننهاد پیش
همی‌ بود بر جای شبرنگ زاد
ز دو چشم او چشمه‌ها برگشاد 
سپهدار  با  گیو گریان شدند 
چو  بر آتش  تیز بریان  شدند 
گشادند از دیدگان هر دو آب 
زبان   پر  ز  نفرین  افراسیاب 
بمالید بر چشم او دست و روی 
بر و یال میسود و بشخود موی 
لگامش بسر كرد و زین برنهاد 
همی‌ از  پدر  كرد  با  درد  یاد
 
و زمانیكه پیران بدست گیو اسیر شد، فرنگیس گریه كنان شفاعت پیران را كرد و گیو پیران را بخشید:
به كیخسرو آنگه نگه كرد گیو 
بدان تا چه فرمان دهد شاه نیو 
فرنگیس را دید دیده پر آب 
زبان   پر  ز  نفرین  افراسیاب
 
هنگامیكه كیكاوس كیخسرو را دید اشگ شوق از دیدگانش ریخت: 
چو كاوس كی روی خسرو بدید 
سرشكش ز مژگان برخ بر چكید
فرود آمد ازتخت وشد پیش اوی 
بمالید  بر روی او چشم  و روی
 
و زمانیكه جریره مادر فرود، كشته شدن فرود را بچشم خود دید آنقدر گریه كرد و خودش را بزمین زد تا با دشنه‌ای خود را كشت: 
فرود  سیاوش  بیكام  و  نام
چو شد زین جهان نارسیده بكام 
جریره یكی آتشی برفروخت 
همه  گنجها  را  بآتش  بسوخت 
بیامد  به  بالین  فرخ  فرود
بر  جامه  او   یكی   دشنه   بود
دو رخ را بروی پسر بر نهاد 
شكم بر درید و برش جان  بداد
 
زمانیكه رستم به كوه هماون می‌رسد تا طوس و گودرز و لشكر ایران را یاری كند گودرز از شوق اشگ می‌ریزد: 
چو گودرز روی تهمتن بدید 
شد از آب دیده رخش ناپدید
گرفتند مر  یكدیگر را كنار
خروشی بر آمد ز هر دو بزار
 
وقتیكه رهام دلاور ایرانی بدستور كیخسرو «پشنگ» پدر افراسیاب را كشت افراسیاب گریه كرد و موی سر خویش را كند:
سپهدار گشت از جهان ناا‌مید
بكند آن چو كافور موی سپید 
چنین گفت با موبد افراسیاب 
«گزین ‌پس ‌نه ‌آرام‌ جویم‌ نه ‌خواب»
 
هنگامیكه دربان بافراسیاب خبردادكه منیژه شوهر ایرانی كرده و در میان كاخ او را نگهداشته است افراسیاب از ناراحتی زیاد، گریه كرد: 
  زدیده برخ خون مژگان برفت
برآشفت و این داستان باز گفت 
«گرا از پس پرده دختر بود 
اگر  تاج  دارد  بد   اختر  بود»
و زمانیكه پیران بیژن را در چنگ گرسیوز گرفتار دید و فهمید كه می‌خواهند او را دار بزنند گریه كرد: 
ببخشود  پیران  ویسه  بروی 
فرو رفت آب ازدو دیده بروی
 
و زمانیكه بیژن را به چاه انداختند منیژه بر سر چاه بیژن رفت و گریه كرد: 
منیژه  بیا‌مد   بیك   چادرا 
برهنه دو  پای و  گشاده  سرا 
بیامد خروشان بنزدیك چاه
یكی دست را  اندرو كرد  راه 
چو از كوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر دو همی‌ نان چدی 
همی ‌گرد كردی بروز دراز
بسوراخ  چاه  آوریدی  فراز
 به بیژن سپردی و بگریستی 
بدین پوربختی همی‌ زیستی
و هنگامیكه منیژه اولین‌بار رستم را دید به حال بیژن گریه كرد  از او كمك خواست: 
  برهنه ‌نوان دخت ‌افراسیاب 
بر رستم آمد دو دیده پر آب
همی ‌بایستن ‌خون ‌مژگان ‌برفت 
بر او آفرین كرد و پرسید و گفت  
   «نیایم ‌ز درویشی‌ خویش ‌خواب 
ز نالید او دو چشمم پر آب»
 
و زمانیكه بهرام بدنیال تازیانه گم‌شده‌اش رفت با كشته‌ای روبرو شد و بحال او گریه و زخمهایش را بست: 
بشد تیز بهرام تا پیش روی 
بجان ‌مهربان ‌ و بدل ‌خویش ‌اوی
برو گشت ‌گریان ‌ورخرابخست 
  بدرید  پیراهن  او  را ببست
 
هنگامیكه گیو و بیژن بهرام را با دست بریده و حال پریشان پیدا كردند و بی‌ا‌ختیار گریستند:
دلیران  چو بهرام را یافتند
پر از آب ‌ وخون‌دیده‌ب شتافتند
بخاك ‌و بخون ‌اندر افكند خوار 
جداگشته ‌زودست ‌و برگشته ‌كار 
همی ‌ریختند آب بر چهر او 
پر از خون تن ودل پراز مهر او
 
موقعی كه رستم برزو (پسر سهراب) را بزمین می‌زند و می‌خواهد راو را ببرد «شهرو»‌ مادر برزو گریه می‌كند و از رستم می‌خواهد كه پسرش را نكشد و حقیقت را برستم می‌گوید رستم آگاه می‌شود كه برزو نوه خویش و یادگار سهراب است:
همی‌ گفت ‌و می‌راند خون‌ جگر 
همان خاك آورد كرده بسر 
خمی ‌كند موی ‌و همی ‌ریخت ‌خاك
همه جامه نا‌‌مور كرده چاك
بدوگفت رستم كه ای شهره زن 
مرا  اندرین  داستانی   بزن 
چه‌گوئی‌ مگر خواب گویی همی‌
بدین‌دشت ‌چاره ‌چه‌ جوئی ‌همی‌
و زمانی كه لهراسب كشته می‌شود و گشتاسب از مرگ پدرش آگاه می‌گردد گریه می‌كند:
چو بشنید گشتاسب شد ‌پر ز درد 
ز مژگان ببارید خوناب زرد 
بزرگان  ایرانیان  را  بخواند
شنیده همه پیش ایشان براند
و هنگامیكه بیدرفش دلاور توران، زریر شاهزاده ایران را می‌كشد گشتاسپ شاه گریه می‌كند:
چو آگاهی كشتن او رسید
جهاندار گشتاسپ مرگی بدید
همه‌ جامه ‌تا پای بدرید پاك
بدان  تاج خرم  بپاشید  خاك‌ 
به لشكر بگفتا  كدامست ‌شیر 
كه باز آورد كین فرخ زریر؟»  
 
مجسمه مارلیک
 
 شماره 8140-25140 دفتر بخش پیش از تاریخ موزه ایران‌باستان بین 800 تا 1200 سال ق.م مجسمه زن سفالی در حال شیون به ارتفاع 5/37 كه در سال 1341 از حفاری تپه مارلیك یافت شده است. این مجسمه توخالی هیكل زنی را نشان می‌دهد كه بدنش لخت و سینه‌هایش كاملا عریان و برجسته شود و انگشتان دو دستش را روی صورتش گذاشته و مشغول خراشیدن پوست صورت خویش اشت. بر روی پاها و دور كمر و دور گردن نقطه چین‌های گنده تزیینی وجود دارد كه به زیبایی آن افزود است   
 بهنگامیكه اسفندیار در حال مرگ است برستم وصیت بهمن را می‌كند و می‌گوید از پسرم حفاظت كن و او را بفنون جنگ و تیراندازی آشناگردان من او را بتو می‌سپارم، در این حال رستم گریه می‌كند و جامه بر تن می‌درد:
تهمتن   بگفتار او داد  گوش 
پیاده  بیامد   برش   با  خروش
همی‌ریخت‌ازدیدگان‌آب‌گرم 
همی‌مویه‌كردش ‌به ‌آوای   نرم
باو جامه رستم همه پاره كرد 
سرش‌پرزخاك‌ورخش پرزگرد 
همی‌گفت «زارای نبرده سوار 
نیا   شاه   جنگی   پدر  شهریار 
«بخوبی شده در جهان نام من 
زگشتاسپ بد شد سرانجام من»
چوبسیاربگریست ‌باكشته‌گفت
كه «ای‌درجهان‌شاه بی‌یاوروجفت
«روان  تو  بادا میان  بهشت 
بداندیش تو بدرود هر چه گشت»

«پشوتن»
راهنما و مشاور اسفندیار و بهمن پسرش و سایر دلاوران نیز در مرگ اسفندیار گریستند:
جوانان گرفته سرش در كنار 
همی‌خون ستردند از آن شهریار 
پشوتن بر او همی ‌مویه كرد 
رخی پر زخون و دلی  پر ز درد 
پشوتن براوجامه‌راكرد چاك 
خروشان  بسر  بر  پراكند  خاك
همی ‌گشت ‌بهمن ‌بخاك ‌اندرون 
  بما‌‌لید  رخ را  بر آن گرم خون
 
زمانی كه پشوتن و همراهیانش تابوت اسفندیار را حمل می‌كنند پیش كتایون و گشتاسپ‌شاه می‌آورند زن و فرزندان و خواهران اسفندیار و پدر و مادرش گریه می‌كنند: 
چو آگاه شد مادر و خواهران 
از  ایوان  برفتند  با  دختران
برهنه سروپای پرگرد و خاك
ببربرهمه جامه‌ها كرده چاك 
زنان از پشوتن در آویختند 
همی ‌خون‌زمژگان فروریختند 
كه «ازتنگ تابوت سربرگشای 
تن كشته از دور ما را نمای» 
چو مادرش ‌با خواهران ‌روی ‌شاه 
   پرازمشگ دیدندوریرش‌سیاه 
  بسودند از مهر یال و  برش
كتایون ‌همی ریخت ‌خاك ‌از سرش 
  بیالش  همی ‌اندر آویختند 
  همی‌ خاك بر تاركش ریختند
هنگامیكه خبرمرگ رستم و زواره را به زال دادند زال گریه كرد و یكسال هم مردم سیستان عزادار شدند و جامه سیاهبر تن پوشیدند: 
  همی‌ریخت‌زال‌ازبریال‌خاك
همی‌كردروی وبرخویش‌چاك
همی‌گفت «زارا گو پیلتن 
نخواهم كه پوشد تنم جز كفن»
به‌یكسال‌درسیستان‌سوك‌بود 
همه جامه‌‌هاشان سیاه و كبود
 
  دارا پس ازاینكه وصیت خویش را به اسكندر كرد درگذشت و اسكندربا همراهیانش درمرگ دارا گریه كرده و جامه خویش را پاره كردند: 
بگفت این‌وجانش برآمدزتن 
  برو زاروگریان شدندانجمن
سكندرهمه جامه‌هاكردچاك
بتاج  كیان بر پراكنده خاك
یكی‌دخمه‌كردش‌به‌آئین‌اوی
برآنسان كه بدفره‌ودین اوی
زمانی كه اسكندر بنا بوصیت دارا برای زن دارا (دل‌آرا) نامه می‌نویسد و دخترش (روشنك) را از او خواستگاری می‌كند، دل آرا بیاد شوهرش می‌افتد و گریه می‌كند و پاسخ‌نامه اسكندر را نیز می‌نویسد: 
دل‌آرای‌چون این‌سخنهاشنید
یكی باد سرد از جگر بر كشید 
نویسنده نامه را پیش خواند
همی‌خون زمژگان برخ‌برفشاند
مرآن‌نامه‌راخوب‌پاسخ‌نبشت
سخنهای  با مغز و  فرخ  نبشت
سكندرزگفتاراو گشت شاد 
به‌آرام  شد  تاج  بر  سر   نهاد
و زمانی كه اسكندر در گذشت سپاهیانش برای او گریه كردند: 
ز لشكر سرا‌سر برآمد خروش
هوا   را   بدرید   آواز   گوش 
همه‌خاك‌برسرهمی‌بیختند 
به مژگان همی‌خون ‌دل ریختند.
 
درخاتمه بهتراست اشاره‌ای به عزاداریها-تعزیه‌خوانیها و روضه‌خوانیها كرده و بگویم هنگامیكه به مستمعین ‌یك مجلس عزا می‌نگریم می‌بینیم هركس بنوعی خود را سرگرم گریه كرده است، یكی دست را بر سر برسینه می‌كوبد و دیگری  كف دست را بر پیشانی می‌زند و سومی‌ دست را برسینه می‌كوبد و چهارمی ‌موی سرش را می‌كند و پنجمی ‌صورتش را می‌خراشد و بالاخره همه این حركات توأم با گریه و صدای ناله وزاری انجام می‌گیرد و همین گریه‌ها و حركات  هستند كه غم درون را می‌كاهند و درد ناراحتی و سوزناك غم را زا میان می‌برند و می‌توان گفت كه گریه در حقیقت آغازی برای روشن كردن دل ‌است كه ناخودآگاه ان حالت روحانی و لذت‌بخش به انسان دست می‌دهد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:3  توسط شجاع رضا انوری  | 

نگاهی به پرونده سریال «آشپزباشی»

آشپزباشی

سخت‌ترین و پیچیده‌ترین بخش تدوین داستان‌ قسمت‌های اول رستوران مینو بود؛ تصاویری كه از مانیتور پخش می‌شد...

  تیتراژ در خدمت داستان
مجموعه تلویزیونی «آشپزباشی» به كارگردانی محمدرضا هنرمند دوشنبه شب‌ها ساعت 22 از شبكه یك سیما روی آنتن می‌رود كه با استقبال نسبی مخاطب روبه‌رو بوده است، البته نقدهای بسیاری بر كند بودن روند داستان و كش‌دار بودن قهر و آشتی دو كاراكتر مینو و اكبر بوده است، اما در نگاه كلی مورد استقبال قرار گرفته و از همین‌رو دانستن كم و كیف تولید یك مجموعه تلویزیونی همواره جذاب و خواندنی است بویژه وقتی كه قرار است درباه روند تولید سریال پرمخاطبی مانند «آشپزباشی» بیشتر بدانیم.
جواد نوروزبیگی، تهیه‌كننده‌ای كه عمده فعالیتش در عرصه سینماست درباره چگونگی تولید سریال آشپزباشی گفت: تیرماه 87 برای تولید این مجموعه تلویزیونی با آقای هنرمند مذاكراتی داشتم و قرار بود قبل از من علیرضا رئیسیان تولید آشپزباشی را انجام دهد و تا اندازه‌ای پیش‌تولید شروع شده بود اما در آن دوران وی درگیر فیلم خودش شد و از آن زمان به بعد به خواست آقای هنرمند، پرویز پرستویی و علیرضا رئیسیان، تولید و تهیه آشپزباشی را به عهده گرفتم و به این ترتیب بود كه به مجموعه راه یافتم. زمانی كه صحبت‌های نهایی انجام شد، با مدیر شبكه یك سیما جلسه‌ای داشتم و ایشان اصرار كرد هرچه زودتر كار را شروع كنم و این در حالی بود كه نگارش فیلمنامه هنوز به پایان نرسیده بود ولی سریالی كه پیش از آشپزباشی روی آنتن بود در حال تمام شدن بود و باید این فیلمبرداری زودتر شروع می‌شد و به پخش می‌رسید تا جدول پخش برنامه خالی نماند و به این ترتیب بود كه پیش‌تولید كار را اول شهریور آغاز كردیم و بدون هیچ فوت وقتی 12?آبان ماه آشپزباشی مقابل دوربین رفت.
 
آغاز زودهنگام مجموعه‌های تلویزیونی معمولا نوعی شتابزدگی را در تولید ایجاد می‌كند بخصوص این‌كه اواسط كار قسمت‌های دیگری به آن اضافه شود و مجموعه تلویزیونی آشپزباشی هم از این قاعده مستثنا نبوده است؛ نووزبیگی درخصوص چرایی افزایش تعداد قسمت‌های این مجموعه گفت: پیش‌تولید این كار تقریبا 2 ماه و نیم به طول انجامید و از ابتدا قرار بود این كار برای 20 قسمت نوشته شود، ولی بعد از آن به دلیل پرداخت به جزییات كار 6 قسمت دیگر نیز اضافه شد و در این بین فیلمنامه دچار تعطیلی موقت برای نگارش هم شد و همین مساله كندی در تولید را ایجاد كرد و در عین حال پخش آن زود آغاز شد. درواقع فیلمبرداری دی ماه 88 به پایان رسید ولی پخش آن از آبان آغاز شده بود.
این تهیه‌كننده در ادامه افزود: خواست مجموعه تولید این بود كه كار به پایان برسد و بعد پخش شود اما این اتفاق نیفتاد و متاسفانه عجله به كار لطمه زد، چراكه كارگردان هم باید به نگارش كار نظارت می‌كرد و هم تصویربرداری و تدوین همزمان می‌شد تا به پخش برسد كه مجموعه این كارها نوعی شتابزدگی در كلیت مجموعه را به وجود آورده بود و فكر می‌كنم اگر شرایطی پیش می‌آمد كه كار به پایان می‌رسید و بعد پخش می‌شد، قطعا نتیجه بهتری می‌گرفتیم.
امیر پورعباس، تدوینگر مجموعه تلویزیونی آشپزباشی معتقد بود تدوین همزمان به كار لطمه وارد كرده است: هنوز فیلمبرداری به پایان نرسیده بود كه پخش آغاز شد و همین پخش زود هنگام لطمه بسیاری به كار وارد كرد. در تدوین هم سعی كردیم ریتم كار حفظ شود، ولی فشار زیادی هم به من و هم به كارگردان وارد شد، چراكه آقای هنرمند به كیفیت كار اهمیت می‌داد و بعد از فیلمبرداری سر صحنه مونتاژ می‌آمد و وقت می‌گذاشت و كار را نهایی می‌كرد و همین مساله انرژی و وقت بسیاری از ما می‌برد.
 
این تدوینگر در ادامه صحبت‌های خود به روند تدوین این مجموعه تلویزیونی اشاره كرد و گفت: حجم كار تدوین آشپزباشی سنگین و پرحجم بود زیرا داستان ویژگی خاصی داشت و همه عناصر از یك خط داستان، فرم و شیوه استفاد می‌كردند. به همین دلیل سعی كردم تدوین روانی از داستان ارائه دهم تا ریتم و سرعت كار حفظ شود كه تدوین پركاتی از آب درآمد؛ این كار حس و حال‌های متفاوتی داشت مثلا صحنه‌های عاطفی و رمانتیك، سكانس‌های كمدی یا صحنه‌های بحث و جدل فراوانی داشت. به همین سبب در این مجموعه با احساسات متفاوتی روبه‌رو بودم و تجربه متنوع و جدیدی را كسب كردم.
كند بودن ریتم مجموعه تلویزیونی آشپزباشی ازجمله مسائلی است كه به كرات شنیده شده است. زمانی كه این مساله با تدوینگر مطرح شد، پورعباس كند بودن ریتم در تدوین را خاصیت داستان و كم‌حوصلگی بیننده عنوان كرد و گفت: داستان به گونه‌ای است كه انواع حس‌های مختلف در آن دیده می‌شود، مینو و اكبر بر اثر سوءتفاهمی دچار درگیری و قهر شدند و كشمكش‌های فراوانی با یكدیگر دارند و هر بار كه می‌خواهند آشتی كنند، مساله‌ای پیش می‌آید. درواقع محور داستان بر این اساس نوشته شده است ولی مخاطب ما به سریال‌های شبانه عادت كرده و می‌خواهد زود به نتیجه برسد؛ با این اوصاف تا آنجا كه توانستیم ریتم كار را تند كردیم و اگر بیش از این پیش می‌رفتیم به داستان لطمه می‌خورد.
وی در پایان صحبت‌های خود به تجربه كار با هنرمند اشاره كرد و افزود: كار با محمدرضا هنرمند تجربه‌ ارزنده‌ای بود، چراكه وی با وسواس و دقت عمل بسیار در زمان محدود كار می‌كرد و به هیچ عنوان اجازه نمی‌داد از یك پلان براحتی بگذریم. سخت‌ترین و پیچیده‌ترین بخش تدوین داستان‌ قسمت‌های اول رستوران مینو بود؛ تصاویری كه از مانیتور پخش می‌شد، باید تدوین موازی می‌شد تا از لحاظ زمانی منطقی از آب درمی‌آمد.
چیدن عوامل حرفه‌ای كنار هم كار ساده‌ای نیست و خود این انتخاب زمان بسیاری از گروه تولید می‌برد. جواد نوروزبیگی درخصوص چگونگی چیدن عوامل و همچنین انتخاب بازیگر گفت: هسته اصلی كار محمدرضا هنرمند، پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا بود و زمانی كه من آمدم شكل كلی چگونگی حضور بازیگران ریخته شده بود و آقای پرستویی در انتخاب بازیگران این مجموعه بسیار موثر بود و تقریبا همه بازیگران اصلی و فرعی را كنار هم چید و بعد از آن من و تیم همكارم وارد مسائل تولید شدیم.
كم و كیف همكاری و میزان تعامل با مدیران شبكه، یكی از مسائلی است كه معمولا با اما و اگر همراه است، اما تهیه‌كننده مجموعه تلویزیونی آشپزباشی ضمن ابراز رضایت از این همكاری گفت: از همكاری با شبكه یك سیما راضی هستم ولی با این‌كه این سریال جای خودش را میان مخاطب باز كرده و بازخورد خوبی هم داشته، اما انتظارم به لحاظ كیفیت تولید خیلی بالاتر از آن چیزی است كه اكنون پخش می‌شود و اگر شرایط خوب پیش می‌رفت و آرامش هنگام تولید برقرار بود به نتیجه بهتری می‌رسیدیم، اما با همه این اوصاف، شبكه همكاری موثری با من داشت و معاونت سیما هم هیچ‌گاه پشت ما را خالی نكرد و همواره با پروژه همراه بود.
مجموعه آشپزباشی به لحاظ لوكیشن در چاردیواری محصور است و تنوع لوكیشن در كار دیده نمی‌شود. جواد نوروزبیگی در پایان صحبت‌های خود درباره تنوع لوكیشن گفت: لوكیشن‌ها در تصویر دیده نمی‌شود، اما بسیاری از فضاها مانند رستوران سنتی اكبر به متراژ 500 متر را خود ما ساختیم كه همین ساخت و ساز هزینه زیادی داشت یا رستوران مینو را بازسازی سنگین كردیم.
موسیقی تیتراژ اولیه سریال آشپزباشی یكی از عناصری است كه در شكل‌گیری این مجموعه نقش مهمی داشته است. امین هنرمند، آهنگساز درخصوص كم و كیف ساخت موسیقی برای آشپزباشی گفت: موسیقی این مجموعه از تیتراژ اولیه آغاز می‌شود و موسیقی این بخش را به گونه‌ای نوشتم كه مخاطبی كه آشنایی متوسطی با موسیقی دارد در هر بار شنیدن مكاشفه‌ای انجام دهد و با هر بار تكرار آن ارتباط عمیق‌تری با موزیك برقرار كند. بر همین اساس بسیار واضح است كه موسیقی، تیتراژ اول قصه آشپزباشی را روایت می‌كند. به این ترتیب كه در مقدمه فضای باشكوه و مفرحی متناسب با فضای مجلل یك رستوران به مخاطب عرضه می‌شود و پس از این مقدمه تم اصلی آشپزباشی كه بسیار ساده است، شنیده می‌شود اما در ادامه تقابل 2 ساز تار و كمانچه با یكدیگر را می‌شنویم كه این 2 ساز نماد اكبر و مینوست و مبین خودنمایی یكی بر دیگری است.
 
وی در ادامه افزود: بعد از معرفی تم اصلی موسیقی این جدال گسترش می‌یابد و رفته رفته دچار تنش می‌شود كه تا اندازه‌ای با طنز همراه است و كار به جایی می‌رسد كه هریك از سازهای تار و كمانچه در شیوه نواختن به نوبت از خود قاطعیت نشان می‌دهند و این تنش به اوج می‌رسد و پس از آن مخاطب فضایی با نشاط و كودكانه‌ای كه برگرفته از خستگی این جدال است را می‌شنود و در پایان تم اصلی آشپزباشی دوباره شنیده می‌شود كه خبر از چگونگی پایان این جدال دارد.
این آهنگساز در ادامه صحبت‌های خود به چرایی به‌كارگیری چنین شیوه بیان موسیقایی اشاره كرد و گفت: به جای این‌كه به فكر یك فضای عامه‌پسند و دلچسب از ابتدا تا انتهای تیتراژ باشم، دغدغه‌ام این بود كه قصه آشپزباشی را به زبان موسیقی بیان كنم و می‌بینیم كه این قصه از ابتدا تا انتهای داستان فضای دوست داشتنی‌ای ندارد و پر از لجبازی‌های كودكانه است.
 
صحبت‌های این آهنگساز به اینجا كه رسید از او خواستم درباره چرایی ضبط موسیقی این كار در كانادا و همچنین پیچیدگی‌های موجود در این مجموعه تلویزیونی بگوید: واقعیت این است كه موسیقی سریال آشپزباشی به لحاظ اجرایی غیر از تیتراژ اول كه پیچیدگی‌هایی داشت، كار سختی نبود و از اول تصمیم داشتم كار را در ایران ضبط كنم، منتها با برخی دوستان كه صحبت كردم، متوجه شدم نوازنده‌های ایرانی به ضبط دسته جمعی عادت ندارند و یك مقدار با فرهنگ كار نوازند‌ه‌های ایران دچار مشكل شدم و با توجه به این‌كه سال‌ها در كانادا زندگی و تحصیل كرده‌ام و روابط را می‌شناسم، تصمیم گرفتم كار را در كانادا ضبط كنم از همین‌رو با هزینه‌ای نزدیك به ایران و با عوامل خوب موسیقی این كار را ضبط كردم.
ضبط در كانادا امكاناتی در اختیارم گذاشت كه در ایران به آنها دسترسی نداشتم، مثلا صدابردار كارم، موسیقی بعضی از فیلم‌های هالیوودی مثل «كاپا تیو» را ضبط كرده بود یا پیانویی كه در آشپزباشی از آن استفاده شده بود پیانویی است از گلنگول، نوازنده بزرگ قرن بیست كه از آن استفاده كرده و این در حالی است كه در استودیو‌های ایران بندرت پیانوی خوب پیدا می‌شود.

امین هنرمند
در پایان صحبت‌های خود به تجربه همكاری خود با پدرش محمدرضا هنرمند اشاره كرد و گفت: همكاری من با پدر به سریال‌های كاكتوس برمی‌گردد، از آن زمان به بعد فرصت همكاری پیش نیامد تا این‌كه برای این سریال پیشنهاد داد و با توجه به فضای موسیقی كه پدر در نظر داشت، اتودهایی زدم تا این‌كه به فضای ذهن وی رسیدم. كار كردن با پدر كار ساده‌ای نیست، چراكه ایشان بسیار حساس است و روی برخی موارد وسواس زیادی به خرج می‌دهد. در ابتدای كار با مشكلاتی مواجه بودم كه با راهنمایی‌های پدر مشكلات را پشت سر گذاشتم و به واسطه اعتمادی كه وی به من داشت كار راحت‌تر و سریع‌تر پیش رفت.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 16:0  توسط شجاع رضا انوری  | 

حاشیه‌های آقای نویسنده، ژوزه ساراماگو

ژوزه ساراماگو

ساراماگو به‌ روایت‌ كاتولیكها از حضرت‌ عیسی‌(ع‌) و آیین‌ مسیحیت‌ اعتقادی‌ ندارد. او در رمان‌ «انجیل‌ به‌ روایت‌ مسیح‌» این‌ بی‌اعتقادی‌ را نمایانده‌ است‌. همین‌ رمان‌ بوده‌ است‌ كه‌...
 
1. عضویت‌ در حزب‌ كمونیست‌
ژوزه‌ ساراماگو یك‌ نویسنده‌ كمونیست‌ است‌. او در چهل‌و‌هفت سالگی‌ به‌ عضویت‌ حزب‌ مخفی‌ و استالینیستی‌ «پی‌ سی‌ پی‌» (PCP) درآمد. خود او در این‌ باره‌ می‌گوید: «من‌ خیلی‌ دیر به‌ حزب‌ پیوستم‌. سال‌ 1969 بود. «پی‌ سی‌ پی‌» جنبش‌ مخفی‌ بود. من‌ مزه‌ دسیسه‌ و تنش‌ را چشیده‌ام‌ ولی‌ هرگز زندانی‌ یا شكنجه‌ نشده‌ام‌. البته‌ از این‌ بابت‌ باید سپاسگزار دوستانی‌ باشم‌ كه‌ در بازجویی‌هایشان‌ از افشای‌ نام‌ من‌ امتناع‌ ورزیده‌اند
فعالیتهای‌ ساراماگو در این‌ حزب‌ مخفی‌ آنقدر گسترش‌ می‌یابد كه‌ رژیم‌ دیكتاتوری‌ پرتغال‌، به‌ صورت‌ مخفیانه‌، تصمیم‌ می‌گیرد او را دستگیر كند. اما از قضای‌ روزگار، به‌ دلیل‌ وقوع‌ انقلاب‌ 15 آوریل‌ 1974، این‌ اتفاق‌ هرگز نمی‌افتد: «بعد از انقلاب‌ 1974 نام‌ من‌ در بایگانی سازمان‌ امنیت‌ پیدا شد. طبق‌ مندرجات‌ می‌بایست‌ من‌ در 19 آوریل‌ ـ یعنی‌ چهار روز پس‌ از انقلاب‌ ـ دستگیر می‌شدم‌. اغلب‌ دوستانم‌ شوخی‌ می‌كنند و می‌گویند كه‌ انقلاب‌ به‌ این‌ خاطر روی‌ داد كه‌ از دستگیری‌ ساراماگو پیشگیری‌ شود!»
اما پس‌ از وقوع‌ انقلاب‌، اتفاقات‌ سیاسی‌ای‌ روی‌ می‌دهد كه‌ به‌ كناره‌گیری‌ ساراماگو از حزب‌ كمونیست‌ می‌انجامد. مهم‌ترین‌ این‌ وقایع‌، حوادث‌ ماه‌ نوامبر سال‌ 1975 است‌ كه‌ باعث‌ می‌شود تصویری‌ منفی‌ از حزب‌ پی‌ سی‌ پی‌ در اذهان‌ مردم‌ شكل‌ بگیرد و حتی‌ افكار عمومی‌، این‌ حزب‌ را خطری‌ برای‌ مردم‌ سالاری‌ بدانند.
این‌ جدایی‌ از حزب‌ و نبود آینده‌ شغلی‌ باعث‌ می‌شود كه‌ ساراماگوی‌ پنجاه‌ و دو ساله‌، به‌ ادبیات‌ روی‌ آورد و تمام‌ وقت‌ خود را، وقف‌ این‌ عرصه‌ كند.
 
2. نگاه‌ به‌ ادیان‌
ساراماگو به‌ روایت‌ كاتولیكها از حضرت‌ عیسی‌(ع‌) و آیین‌ مسیحیت‌ اعتقادی‌ ندارد. او در رمان‌ «انجیل‌ به‌ روایت‌ مسیح‌» این‌ بی‌اعتقادی‌ را نمایانده‌ است‌. همین‌ رمان‌ بوده‌ است‌ كه‌ خشم‌ كاتولیكها را برمی‌انگیزد و فریاد اعتراض‌ آنان‌ را بلند می‌كند.
او درباره‌ مسیحیت‌ می‌گوید: «مسیحیت‌ سعی‌ كرد به‌ ما عشق‌ ورزیدن‌ به‌ دیگران‌ را بیاموزد. اما مسیحیت‌ مرده‌ به‌ دنیا آمده‌ بود! آدم‌ نمی‌تواند طبق‌ دستور و تحت‌ فرماندهی‌ عشق‌ بورزد. احترام‌ گذاشتن‌ به‌ دیگری‌ همان‌ مقوله‌ای‌ است‌ كه‌ ما فراموش‌ كرده‌ایم‌. مسیحیت‌ ارزش‌ دردسر نداشت‌. ما اگر به‌ قربانی‌ كردن‌ برای‌ خدایان‌ قدیمی‌ ادامه‌ می‌دهیم‌، بدان‌ سبب‌ است‌ كه‌ همیشه‌ همین‌ گونه‌ بوده‌ایم‌.»
از اولین‌ جمله‌های‌ ساراماگو پس‌ از كسب‌ جایزه‌ نوبل‌ ادبیات‌ این‌ بود: «من‌ به‌ عقاید آدمها احترام‌ می‌گذارم‌ اما سازمانهای‌ دینی‌ را قبول‌ ندارم‌.»
پس‌ از اینكه‌ ساراماگو برنده‌ جایزه‌ نوبل‌ ادبیات‌ شد، روزنامه‌ واتیكان‌ به‌ این‌ انتخاب‌ اعتراض‌ كرد. ساراماگو در پاسخ‌ به‌ این‌ انتقاد گفت‌: «واتیكان‌ بهتر است‌ به‌ كار خودش‌ برسد. روزنامه‌ آنها نوشته‌ من‌ كمونیست‌ هستم‌ و كتابهای‌ ضدمذهبی‌ می‌نویسم‌. من‌ فقط‌ می‌گویم‌ كه‌ برای‌ انسانیت‌ می‌نویسم‌.» (13 آذر 1377)
 
3. نگاه‌ سیاسی‌
ساراماگو خود مدعی‌ است‌ كه‌ زندگی‌ سیاسی‌ را دوست‌ ندارد و برای‌ ایدئولوژی‌ كمونیستی‌ نمی‌نویسد. او همین‌ مدعا را در اولین‌ جمله‌های‌ خود پس‌ از كسب‌ جایزه‌ نوبل‌ ادبیات‌ بیان‌ كرده‌ است‌: «بردن‌ این‌ جایزه‌ مرا در معرض‌ دید بیشتری‌ قرار می‌دهد و صدایم‌ را به‌ گوشهای‌ بیشتری‌ می‌رساند. من‌ برای‌ ایدئولوژی‌ نمی‌نویسم‌. زندگی‌ سیاسی‌ را دوست‌ ندارم‌. نویسنده‌ای‌ هستم‌ كه‌ گهگاه‌ به‌ سیاست‌ دستی‌ می‌زند.»
اما بن‌ مایه‌های‌ فكری‌ كمونیستی‌ هیچ‌ گاه‌ گریبان‌ ساراماگو را رها نكرده‌ است‌. نشانه‌های‌ این‌ طرز فكر، در شیوه‌ انتقاد وی‌ از جهان‌ غرب‌ و زندگی‌ غربی‌ قابل‌ بررسی‌ است‌. به‌ نظر می‌رسد ساراماگو با بردن‌ اندیشه‌های‌ كمونیستی‌ به‌ لایه‌های‌ پنهان‌ آثارش‌، ضمن‌ آنكه‌ كوشید واكنش‌ منفی‌ مخاطبان‌ را كاهش‌ دهد، تأثیر بیشتری‌ نیز بر خوانندگانش‌ بگذارد.
این‌ ادعای‌ نگارنده‌ به‌ نوعی‌ توسط‌ خود ساراماگو تأیید شده‌ است‌: «انگلس‌ بد نگفت‌ كه‌ پیام‌ هرچه‌ كمتر صریح‌ و گویا باشد، كاراتر و مؤثرتر است‌. باور كردن‌ امری‌، بدون‌ شك‌ كردن‌ به‌ آن‌ امر، كاری‌ غیرانسانی‌ است‌. مثل‌ این‌ می‌ماند كه‌ به‌ بهشت‌ و جهنم‌ باور داشته‌ باشی‌. و من‌ اعتراف‌ می‌كنم‌ كه‌ حزب‌ نمی‌تواند پاسخگوی‌ تمامی‌ مسائل‌ باشد.»
ساراماگو در مصاحبه‌ دیگری‌ به‌ سؤال‌ «بعضی‌ منتقدان‌ شما را به‌ عنوان‌ اولین‌ و پیشروترین‌ معلم‌ اخلاق‌ و فیلسوف‌ سیاسی‌، تعریف‌ كرده‌اند. عناصر بنیادی‌ اخلاق‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ كه‌ شما به‌ عنوان‌ یك‌ نویسنده‌، یك‌ روشنفكر و یك‌ موجود بشری‌ به‌ آن‌ تعهد دارید، چیست‌؟» این‌گونه‌ پاسخ‌ می‌دهد: «جمله‌ای‌ از «كارل‌ ماركس‌» و «فردریك‌ انگلس‌» چنین‌ می‌گوید: اگر بشر زاییده‌ شرایط‌ خویش‌ است‌، پس‌ ضروری‌ است‌ كه‌ این‌ شرایط‌ را از روی‌ انسانیت‌ شكل‌ دهیم‌. این‌ جمله‌ دربرگیرنده‌ تمام‌ عقل‌ و درایتی‌ است‌ كه‌ من‌ نیاز داشتم‌ تا همان‌ چیزی‌ بشوم‌ كه‌ اكنون‌ به‌ نظر می‌رسد: یك‌ معلم‌ اخلاق‌ سیاسی‌.»
«داریوفو» نویسنده‌ همفكر ساراماگو در سال‌ 1997 برنده‌ جایزه‌ نوبل‌ ادبیات‌ شد. داریوفو وقتی‌ در سال‌ 1999 از برنده‌ شدن‌ «گونترگراس‌» با خبر شد، گفت‌: «اول‌ من‌، بعد ساراماگو و اكنون‌ گراس‌. روشنفكران‌ چپ‌ در استكهلم‌ خوب‌ پیش‌ می‌روند!»
 
4. سفر به‌ فلسطین‌
در ماه‌ مارس‌ سال 2004 رژیم‌ اشغالگر ‌ شهر «رام‌الله‌» را به‌ محاصره‌ خود درآورده‌ بود و حتی‌ یاسر عرفات‌، رهبر فقید تشكیلات‌ خودگردان‌ فلسطین‌ را، در دفتر كار خود حبس‌ كرده‌ بود. در این‌ شرایط‌ سخت‌، هیئتی‌ از «مجلس‌ بین‌المللی‌ نویسندگان‌» برای‌ ابراز همدردی‌ با فلسطینیان‌ و جلب‌ توجه‌ جهانیان‌ به‌ این‌ مسئله‌ به‌ رام‌الله‌ رفتند و با «محمود درویش‌» ملاقات‌ كردند. این‌ ملاقات‌ در 25 مارس‌ اتفاق‌ افتاد.
اعضای‌ این‌ هیئت‌ عبارت‌ بودند از: ژوزه‌ ساراماگو (پرتغال‌)، راسل‌ بانكس‌ (آمریكا)، بریتن‌ بریتن‌ باخ‌ (آفریقای‌ جنوبی‌)، وینچنزو كنسولو (ایتالیا)، بی‌ دائو (چین‌)، خوان‌ گوی‌ تیسولو (اسپانیا)، كریستیان‌ سالمو (فرانسه‌) و ووله‌ سوئینكا (نیجریه‌).
دیدار این‌ هیئت‌ از فلسطین،‌ دستمایه‌ ساخت‌ یك‌ فیلم‌ مستند با عنوان‌ «نویسندگان‌ سرزمینها: مسافرتی‌ به‌ فلسطین‌» نیز شد كه‌ با بیانی‌ شاعرانه‌، وضعیت‌ سخت‌ زندگی‌ فلسطینیان‌ را روایت‌ می‌كند.
پس‌ از این‌ سفر، ساراماگو با همكاری‌ نوآم‌ چامسكی‌ (زبان‌ شناس‌ آمریكایی‌) و جیمز پتراس‌ (جامعه‌شناس‌) كتابی‌ را با نام‌ «فلسطین‌ زنده‌ است‌» منتشر كردند.
در این‌ كتاب‌ متن‌ مصاحبه‌ای‌ طولانی‌ با ساراماگو به‌ چاپ‌ رسیده‌ كه‌ در زمان‌ سفر وی‌ به‌ رام‌الله‌ انجام‌ شده‌ است‌. او در این‌ مصاحبه‌ می‌گوید: «این‌ عظیم‌ترین‌ و مستمرترین‌ بی‌عدالتی‌ اسرائیلیهاست‌. آنها بر این‌ باورند كه‌ هر جنایتی‌ هم‌ كه‌ امروز مرتكب‌ شوند، غیرقابل‌ مقایسه‌ با ستمی‌ است‌ كه‌ بر آنها رفته‌. آنها با وجدان‌ موروثی‌ و خونی‌ قوم‌ برگزیده‌ خویش‌، تصور می‌كنند ظلمی‌ كه‌ بر ایشان‌ رفته‌، مجوزی‌ است‌ كه‌ تا قرنها بی‌هیچ‌ عقوبتی‌ بر دیگران‌ ستم‌ كنند
 
5. نگاه‌ به‌ ایران‌
در هفته‌ آخر اردیبهشت‌ 1382 خبرگزاری‌ فرانسه‌ خبر داد: شماری‌ از روشنفكران‌ مشهور فرانسوی‌، آمریكایی‌، پرتغالی‌، یونانی‌، سوئیسی‌ با انتشار بیانیه‌ای‌ تأسیس‌ كمیته‌ بین‌المللی‌ با عنوان‌ «گذار ایران‌ به‌ دموكراسی‌» را اعلام‌ كرده‌اند.
در این‌ كمیته‌ افرادی‌ ماننده‌ ژوزه‌ ساراماگو، گوستاو گاوراس‌ (فیلمساز)، نوام‌ چامسكی‌ و آلبر ژاكار (بیولوژیست‌) عضویت‌ دارند. بنیانگذاران‌ كمیته‌ مزبور اعلام‌ كرده‌اند كه‌ از تمام‌ وسایلی‌ كه‌ در اختیار دارند، برای‌ كمك‌ به‌ آزادی‌ همه‌ زندانیان‌ سیاسی‌، استقرار آزادیهای‌ اساسی‌، و برقراری‌ شرایط‌ لازم‌ برای‌ پیگرد قتلهای‌ زنجیره‌ای‌ استفاده‌ خواهند كرد.
 
6. حمله‌ به‌ عراق‌
ژوزه‌ ساراماگو در گفتگویی نسبتاً مفصل‌، درباره‌ حمله‌ آمریكا به‌ عراق‌، ابراز نظر كرده‌ است‌. ساراماگو درباره‌ این‌ جنگ‌ افروزی‌ می‌گوید: «این‌ جنگ‌ به‌ واسطه‌ امپراتوری‌ ایالات‌ متحده‌ طرح‌ریزی‌ شده‌ است‌. در قرن‌ نوزدهم‌ امپراتوریهای‌ جهان‌ به‌ نقطه‌ اوج‌ خود رسیدند، در قرن‌ بیستم‌ سقوط‌ كردند، اما حالا در آستانه‌ سده‌ بیست‌ و یكم‌ دوباره‌ برمی‌خیزند. اما تفاوت‌ در اینجاست‌ كه‌ امروزه‌ تنها یك‌ امپراتوری‌ منفرد حكمفرماست‌. قبلاً پرتغالیها، اسپانیایها، فرانسویها و انگلیسیها وجود داشتند. حالا اما فقط‌ یك‌ سیستم‌ امپراتوری‌ داریم‌.»
ساراماگو فروش‌ اسلحه‌ و دستیابی‌ به‌ نفت‌ عراق‌ را از انگیزه‌های‌ حمله‌ آمریكا می‌داند. او می‌گوید: «البته‌، اینها بخشی‌ از انگیزه‌های‌ موجود در این‌ جنگ‌ هستند. اما دلایل‌ بی‌شمار دیگری‌ نیز وجود دارد، برای‌ روشن‌ ساختن‌ این‌ مسئله‌ باید گفت‌ (البته‌ اگر در این‌ جهان‌ بتوان‌ چیزی‌ را به‌ قدر كافی‌ روشن‌ ساخت‌)، هیچ‌ كشور دیگری‌ در ایالات‌ متحده‌، نیروی‌ نظامی‌ ندارد اما این‌ امپراتوری‌ در سراسر جهان‌، نیروی‌ نظامی‌ دارد. این‌ حقیقت‌ ـ كه‌ البته‌ به‌ نظر نمی‌رسد سبب‌ ناراحتی‌ مردم‌ را فراهم‌ آورد ـ فقط‌ و فقط‌ یك‌ معنی‌ دارد: من‌ تقریباً در سراسر جهان‌ نیروی‌ نظامی‌ دارم‌. به‌ عبارت‌ دیگر من‌ سلطه‌طلب‌ هستم‌. این‌ سلطه‌طلبی‌ در مورد دانشگاهها و بیمارستانها به‌ چشم‌ نمی‌خورد، بلكه‌ فقط‌ در مورد سربازها و اسلحه‌ها وجود دارد. این‌ موضوع‌ پایان‌ مشخصی‌ دارد: سلطه‌ بر تمام‌ جهان‌. بهتر است‌ ما در مورد آنچه‌ پشت‌ همه‌ اینهاست‌، صحبت‌ كنیم،‌ نه‌ فقط‌ آنچه‌ در سطح‌ می‌گذرد.»
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:59  توسط شجاع رضا انوری  | 

شكایت جدید خاتمی از حسین شریعتمداری

شكایت جدید خاتمی از حسین شریعتمداری
شكایت جدید سیدمحمد خاتمی درباره بخشی از اظهارات حسین شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با مصطفی كواكبیان است.
 
دیروز مدیر مسئول روزنامه كیهان كه برای تفهیم اتهام درباره شكایت جدید سیدمحمد خاتمی به دادگاه احضار شده بود، در شعبه 9 دادسرای تهران حضور یافت و به پرسش های دادیار پاسخ داد.

شكایت جدید سیدمحمد خاتمی درباره بخشی از اظهارات حسین شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با مصطفی كواكبیان است.
مدیر مسئول كیهان در آن مناظره تلویزیونی به ملاقات سیدمحمد خاتمی با جرج سوروس، سرمایه دار و صهیونیست معروف آمریكایی اشاره كرده بود.
خاتمی می گوید كه با وی ملاقاتی نداشته است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:55  توسط شجاع رضا انوری  | 

زنی که خود را زیر ماشین وزیر مسکن انداخت

زنی که خود را زیر ماشین وزیر مسکن انداخت (+عکس)
سفر یک روزه مهندس نیکزاد وزیر مسکن و شهرسازی به خوزستان جدا از نکات مثبت با عجایبی نیز همراه بود !
 
از جمله اینکه یک زن 50 ساله مسجدسلیمانی برای جلب توجه و بیان مشکلاتش ، خود را به زیر ماشین در حال حرکت وزیر انداخت که خودرو بلافاصله متوقف شد. مهندس نیکزاد دوان دوان خود را به این زن رساند و او را به خاطر این کار شماتت و سرزنش کرد اما در عین حال با رویی گشاده جویای مشکلاتش شد و قول داد که خواسته هایش را برآورده کند !

به گزارش عصرایران، البته این تنها نکته عجیب سفر وزیر به مسجدسلیمان نبود . مثل اینکه آمدن نیکزاد به این شهر چندان هم خوش یمن نبوده و مدیرعامل مسکن مهر مسجدسلیمان نیز به عاقبتی بد دچار شد ! از قضا این مدیرعامل در مسیر تصادف می کند و از دیدن وزیر محروم می شود .


تلاش های بی وقفه مهندس نیکزاد در این سفر یک روزه را هم نباید نادیده گرفت و الحق و الانصاف وزیر هم عرق ریخت و هم دوید و هم مشکلات را پیگیری کرد. وی فقط و فقط به شنیدن توضیحات مدیران اجرایی اكتفا نكرد و برای آگاه شدن از كم و كیف قضیه به میان مردم رفت و به سوالات آن ها پاسخ داد . در مواردی هم که نیاز به مشورت داشت در همان دم با وزرای دیگر از جمله وزیر تعاون تماس می گرفت و مشکلات را بازگو می کرد.

نیكزاد همچنین مسافت های طولانی مابین پروژه را با پای پیاده طی می كرد در حالی كه خودرو وی نیز بدون سرنشین به دنبال او در حركت بود. ناگفته نماند که وزیر مسکن قلب رئوف و مهربانی هم دارد. شوشتری ها که قصد داشتند گوسفندی را به مناسبت تشریف فرمایی ایشان ذبح کنند با ممانعت وزیر روبرو شدند و گوسفند زبان بسته جان سالم به در برد ! تعقیب و گریز به سبک فیلم های پلیسی هم از دیگر عجایب این سفر بود .

در این سفر یک نفر با ماشین شخصی از آبادان تا خرمشهر وزیر را تعقیب می کند و با بوق زدن و فریاد کشیدن خودرو وزیر را متوقف می کند . البته وزیر هم وقتی او را دید به مزاح گفت که با همسرت هم با همین لحن سخن می گویی! حضور نمایندگان نیز در این سفر نکات جالبی را به همراه داشت .

سودانی نماینده اهواز و رضایی نماینده مسجدسلیمان با تقدیر از روحیه بالای خدمت در نیكزاد از رای اعتماد دادن خود به وزیر اظهار خوشحالی كردند تا جایی كه سودانی تواضع ، تلاش و مردمی بودن وزیر مسكن را به شهید رجایی تشبیه كرد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:54  توسط شجاع رضا انوری  | 

عبور قیمت سکه از مرز 300 هزار تومان

عبور قیمت سکه از مرز 300 هزار تومان
رئیس اتحادیه کشوری طلا و جواهر از افزایش قیمت سکه در بازار خبرداد.
 

رئیس اتحادیه کشوری طلا و جواهر از افزایش قیمت سکه طرح قدیم به 302 هزار تومان در بازار در روز پنجشنبه خبرداد و گفت: سکه به اندازه کافی در بازار موجود است، بنابراین نیازی به عرضه سکه‌های جدید ضرب شده توسط بانک مرکزی در بازار نیست.

محمد کشتی آرای در گفتگو با مهر گفت: امروز پنجشنبه قیمت هر قطعه سکه تمام بهار آزادی 302 هزار تومان، سکه طرح جدید 296 هزار تومان، نیم سکه 149 هزارو 500 تومان و ربع سکه نیز 75 هزارو 500 تومان معامله می شود.

رئیس اتحادیه کشوری طلا و جواهر همچنین قیمت هر گرم طلای زرد 18 عیار در بازار را 30 هزار تومان اعلام کرد و گفت: قیمت هر اونس طلای جهانی نیز یکهزارو 216 دلار است.

وی دلایل عمده افزایش قیمت سکه و طلا در بازار را افزایش قیمت ارز (دلار) و همچنین طلای جهانی بیان و پیش بینی کرد: با توجه به بحران مالی اروپا، روند افزایشی قیمت دلار و طلا در بازارهای جهانی ادامه داشته باشد.

کشتی آرای با تاکید بر اینکه در حال حاضر سکه در بازار داخلی به میزان کافی وجود دارد و مشکلی در عرضه سکه نیست، اظهارداشت: کمبودی در بازار سکه نداریم.

وی ادامه داد: همچنین قیمتها در بازار داخلی مطابق با بازارهای جهانی است، بنابراین نیازی نیست که سکه های جدید ضرب شده توسط بانک مرکزی وارد بازار شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:52  توسط شجاع رضا انوری  | 

خواننده مراسم افتتاحیه جام جهانی درگذشت

خواننده مراسم افتتاحیه جام جهانی درگذشت
این خواننده اپرا که از سوی نلسون ماندلا برای اجرا در مراسم افتتاحیه جام جهانی فوتبال 2010 در ژوهانسبورگ انتخاب شده بود روز سه شنبه در بیمارستانی درگذشت.
 
به گزارش خبرآنلاین، نتشبه هفته گذشته به بیمارستان زادگاهش در پورت الیزابت منتقل شده بود، این خبر را کمپانی اپیک رکوردز اعلام کرد.

نیک رافائل، رئیس کمپانی اپیک در بیانیه‌ای در روز چهارشنبه گفت:«این مرد صدایی شگفت‌انگیز داشت، موسیقی او به دلیل ملودی‌هایش و پیام‌های امید و دوستی‌اشان یگانه بود

نتشبه که با لوکینو پاواروتی مقایسه شده بود قرار بود روز 11 ژوئن در مراسم افتتاحیه «امید» را اجرا کند. در بخشی از این اجرا، ماندلا قطعه‌ای را دکلمه می‌کند.

لبو ام، تهیه‌کننده مراسم گفت:«امیدوارم روحش روز 11 ژوئن ما را همراهی کند. خدا رحمتش کند و امیدوارم روح پرامیدش در دل ما راه پیدا کند

نتشبه در حلبی‌آباد شهر پورت الیزابت بزرگ شد و از پنج سالگی به خوانندگی پرداخت. او در ازای کار در باغ همسایه‌اشان از او می‌خواست که آهنگ‌های پوچینی و موزارت را برای او پخش کند.

او در روزنامه‌ای در این مورد گفته بود:«ایتالیایی نمی فهمیدم اما موسیقی با من حرف می زد.» او در سالن‌های کوچک اپرا و نمایش‌های موزیکال که متن‌اشان را پدرش برای کلیسای محلی می‌نوشت خوانندگی می کرد.

تا اینکه موفق به گرفتن بورسیه در رشته خوانندگی در دانشگاه کیپ‌تاون شد. او سپس با بورسیه برای تحصیل در برنامه هنرمندان جوان راهی بریسبین در استرالیا شد. اما موفقیت اصلی او بردن بورسیه برای تحصیل در کالج سلطنتی موسیقی در لندن در سال 2004 بود.

او طرفدار فوتبال بود و در مصاحبه‌ای گفته بود در کودکی با کاغذ و پلاستیک توپ درست می‌کرد و با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد.

قرار بود نتشبه پنج آلبوم برای کمپانی سونی ضبط کند که تنها موفق به ضبط آهنگ‌های جام جهانی شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:51  توسط شجاع رضا انوری  | 

احمدی‌نژاد: احزاب در امور کشور دخالت نکنند

احمدی‌نژاد: احزاب در امور کشور دخالت نکنند
رئیس‌جمهور گفت: گروه‌ها ،دستجات و احزاب محترمند اما حق دخالت در امور كشور را ندارند و حق فشار آوردن براین و آن را ندارند.
 

به گزارش ایلنا محمود احمدی‌نژاد صبح امروز در جمع مدیران استانی استان كرمان ضمن تشكر از خدمات مدیران در این استان در بیان اهمیت خدمتگذاری در جمهوری اسلامی اظهار داشت: باور من این است كه بالاترین مجاهدت خدمت به مردم است.

وی افزود: باید ببینیم به چه كسانی می‌خواهیم خدمت كنیم و چه زمانی قرار این خدمت انجام گیرد و چه آثاری دارد. به خصوص شما كه مستقیما به مردمی خدمت می‌كنید كه بهترین مردم ایران هستند و مردم استان كرمان از جهات مختلف بهترین هستند و مردمی صبور، پركار، كم توقع، مومن و انقلابی و چه ارزشی بالاتراز خدمت به این مردم است.

احمدی نژاد خطاب به مدیران ادامه داد: شما در استانی خدمت می‌كنید كه خط اصلی استحكام فرهنگی ملت ایران در شرق كشور و خط دفاع از هویت ایرانی در شرق محور اصلی انتشار فرهنگ ایران اسلامی در این منطقه است و آبادانی و استحكام پیشرفت بالندگی كرمان به معنای بالندگی و استحكام شرق كشور است.

وی ادامه داد: شما به مردمی خدمت می‌كنید كه دستشان به هیچ جایی نمی‌رسد و در شرایطی خدمت می‌كنید كه جمهوری اسلامی باید پرچمدار همه مناسبات آینده جهان باشد.

رئیس‌جمهور با بیان اینكه شما بهتر از من می‌دانید كه امروز در دنیا جز جمهوری اسلامی و ملت ایران نقطه امید و اتكایی برای ملت‌ها نیست اظهارداشت: به خوبی به یاد دارم پنج سال قبل كه به سازمان ملل رفتم و فریاد اعتراض ملت ایران علیه نظام حاكم بر جهان را سردادیم تقریبا هیچ كس علنی همراهی نكرد گرچه در جلسات خصوصی بسیاری می‌گفتند نظرات شما را قبول داریم ولی در سال گذشته كه سفر داشتیم نقطه محوری كلام همه سخنران‌ها اعتراض به وضع موجود جهان بودو امروز وقتی پای صحبت‌ها می‌نشینیم اولا همه احساس نارضایتی از وضع موجود دارند و احساس ناامیدی از این دارند كه كشورهای مدعی جهان دیگر نمی‌توان جهان را اصلاح كنند و می‌گویند نقطه امید ما ملت ایران است و امیدداریم ایران بتواند اصلاحی به وجود بیاورد.
احمدی‌نژاد با بیان اینكه خدمت در جمهوری اسلامی بالاترین افتخار است تصریح كرد: باید قدر لحظات خود را بدانیم و قطعا با ارزش‌ترین مسال‌های كه برای یك نفر می‌ماند خدمتی است كه به مردم ایران انقلاب اسلامی و آرمان‌های الهی ملت انجام می‌دهد.

رئیس‌جمهور ضمن توصیه به همدلی در میان مدیران استان ادامه داد: همدلی سقف معینی ندارد اگر می‌خواهید استانتان پیشرفت كند همه باید دست به دست هم دهید و به خصوص عناصر موثر و مدیران استان اگر با هم همدل نباشند حتی 24 ساعت هم بدوند استان پیشرفت نخواهد كرد.
وی با بیان اینكه شما یك ماموریت بیشتر ندارید و آن ساختن استان است و فقط تقسیم كار شده است گفت: شیطان از همدلی وحشت دارد و از سرمایه‌گذاری سنگینی برای برهم زدن همدلی انجام می‌دهد و خبری نیست جزاینكه فرصتی به ما دادند برای خدمت كه این خدمت با همدلی بهتر انجام می‌شود.

رئیس قوه مجریه با بیان اینكه باید قدر مردم و احترام و كرامت آنها را بشناسیم، گفت: اینكه می‌گوییم خدمتگزار مردمیم نباید فقط در لفظ باشد باید در عمل باشد ما نوكر مردم هستیم و مردم به ما حقوق می‌دهند و ما را اجیر كردند كه برایشان كار انجام دهیم.

احمدی نژاد با بیان اینكه تك تك مردم برای ما مهم هستند تصریح كرد: خدمتگزار خوب و شایسته كسی است كه اولا خود را حقیقتا نوكر مردم بداند و ثانیا قلبش مالامال از عشق به مردم باشد و اگر عاشق مردم شدیم وقتی نابسامانی‌ها را می‌بینیم نمی‌توانیم آرامش داشته باشیم و عشق مردم تجلی عشق به خداست و دروغ می‌گوید كسی بگوید من عاشق خدا هستم ولی در دلش عشق به مردم نیست.

رئیس‌جمهور با تاكید بر لزوم توجه به كارهای تك تك مردم،خطاب به مدیران استان كرمان گفت: شما مدیران مسائل كلان را بررسی می‌كنید كه در جای خود مناسب است اما این به آن معنا نیست كه از پرداختن به امور تك تك مردم غافل شوید.

رئیس‌جمهور تصریح كرد: این اندیشه كه عده‌ای می‌خواستند به خورد ما بدهند كه در مسیر توسعه عده‌ای از بین می‌روند انسانی نیست و متعلق به ما نیست بسیاری از مسائل مردم را می‌توان با همین امكانات فعلی درست كرد و بسیاری از خواسته مردم در نتیجه اختلاف دستگاه‌هاست.
وی ادامه داد: من نمی‌گویم هرروز هر كدام شما مشكل یك نفر را حل كنید ولی هر هفته هركدام شما می‌توانید مشكل یك نفر را حل كنید خیلی وقتی‌ها از كنار ریخت و پاش‌ها می‌توان خیلی هارا احیا كرد و مشكلاتشان را حل كرد.

احمدی‌نژاد با بیان اینكه مسیر و نگاه دولت نهم و دهم متفاوت است تصریح كرد: ما براین باوریم كه یك ملتی و یك خانواده بزرگ هستیم كه ماموریت تاریخی برعهده داریم و در این مسیر هیچ كس نباید از امتیاز ویژه‌ای برخوردار باشد وقتی رهبری عزیز می‌گویند من یك نفر مثل بقیه مردم هستم هیچ گروه و دسته‌ای نباید برای خود امتیازات و احترام ویژه‌ای قائل شود.

وی خاطرنشان كرد: مبادا فرصت خدمتگزاری و تصمیم گیری و اختیار اعمال نظر را تحت تاثیر برخی جریانات و گروه‌ها قرار دهیم چرا كه در آن صورت هم باید در این دنیا و هم در آن دنیا جواب دهیم.
احمدی‌نژاد با بیان اینكه یك مظلومیت در استان شما وجود دارد كه باید برطرف شود تصریح كرد: این مظلومیت فریاد بلند حضور مردم كرمان در خیابان‌هاست مبادا كسی فرصت را ولو به اندازه جز در راستای برخی مناسبات قرار دهد باید در خدمت آحاد مردم باشیم و تجربه نشان داده است كسانیكه بگونه دیگر بهره می‌برند آدم‌های وفاداری نیستند.

رئیس‌جمهور ادامه داد: گروه‌ها و دستجات محترمند اما حق دخالت در امور كشور را ندارند و حق فشار آوردن براین و آن را ندارند.

وی تاكید كرد: اگر كسی دلش همراه نباشد خدماتش هم مفید نخواهد بود.
رئیس‌جمهور خطاب به مدیران ادامه داد: همكارانتان را از عناصر مومن، پاك و خدمتگذار به مردم و محو شده در ایمان انتخاب كنید و بزرگ‌ترین خدمت امروز ایستادگی بر اصول انقلاب است.
احمدی‌نژاد با بیان اینكه ماموریت ما تنها خدمت به نوع مردم و انجام وظیفه است و به خارج از سیستم خود پاسخگو نیستیم،اظهار داشت: اگر كسی بخواهد از بیرون فشار بیاورد ما به آنها پاسخگو نیستیم و هر كاری می‌خواهد بكند انجام دهد ما دویست هزار شهید دادیم كه این گونه نباشد.

وی با بیان اینكه اگر زد و بند می‌كنیم ظاهرش این است كه به خاطر مسائل كشور زدوبند كرده‌ایم ولی دو پله پایین‌تر كه می‌رود به رشوه تبدیل خواهد شد، ادامه داد: ‌اگر در رده‌های بالا اتفاقات ناجور بیفتد به پایین كه برسد درخت از جا در می‌آید باید كار را برای خدا مردم و انقلاب انجام دهیم و انقلاب كردیم كه باند بازی و فامیل بازی از بین برود.

رئیس جمهور تصریح كرد: انتظار ما این است كه استان كرمان الگو و پیشگام همه استان‌ها باشد و شما ظرفیت، توان و فرصت را دارید. این شتابی كه گرفته‌اید كیفتش را بهتر كنید دلتان را به مردم بدهید دولت هم پشتیبان شماست.

رئیس جمهور در پایان گفت: به خدا حاضرم دم دفتر شما بیایم شما به مردم خدمت كنید امیدوارم هر روز خبرهای شیرینی از مردم استان بشنویم این همدلی را حفظ كنید و تا فتح قله‌های بلندتر حركت كنیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:50  توسط شجاع رضا انوری  |